مهمترین شواهد روزهای گذشته بنظرم اینهاست:
_سفر معاون ریاست جمهوری امریکا برای مذاکره و انجام دیدار مستقیم (به نفع 2 و3، به ضرر 1)
_تیم ارسالی از طرف ایران (به نفع 2 و 1 و به ضرر 3)
_مذاکره بسیار کوتاه و موضع هردو طرف حفظ موقعیت بوده (به نفع 2 و تاحدی 1 و به ضرر 3)
_محور اصلی بحث هستهای و تنگه هرمز بوده (به نفع 2و تا حدی 3 و به ضرر 1)
_راه دیپلماسی به طور کامل بسته نشده، بخصوص اگر خبر آغاز مجدد مذاکرات درست باشد (به نفع 2 و3 و به ضرر 1)
_تصمیم امریکا برای محاصره دریایی (به نفع 2 و 1 و به ضرر 3)
_عدم مشاهده تجمیع گسترده نیروی زمینی یا آمادگی لجستیکی در مقیاس حمله زمینی (به نفع 2 و 3 و به ضرر1)
_شواهد موجود مبنی بر استقلال تصمیم و استراتژی (نسبت به امریکا) در عملکرد اسرائیل (به نفع 2 و به ضرر 1 و 3)
اگرچه سناریوی 3 بنظر شانس بیشتری از سناریوی 1 داشته باشد، اما شواهد احتمال رخداد سناریوی چهارمی رو خبر میدن که میتونه از هردو سناریوی 1و3 شانس بیشتری داشته باشه و اون ادامه وضع موجود برای مدت طولانی تر بدون شکلگیری توافق هست. به عبارتی امریکا بخواد فقط با افزایش فشار چند جانبه: عملیات نظامی محدود، ادامه محاصره دریایی، فشار اقتصادی و دیپلماتیک، ج.ا رو وادار به امتیازدهی کنه و از طرفی بنظر میاد ج.ا برآوردش این باشه که امریکا از ادامه این وضع بیشتر ضرر خواهد کرد.
بنابراین سناریوها به شکل زیر تغییر کرده:
1. متاسفانه سناریوی دوم با اختلاف زیادی از بقیه محتملتر شده است.
2. سناریوی چهارم (ادامه وضع موجود آتش بس شکننده بدون تفاهم یا جنگ) رو در رتبه دوم از نظر احتمال میبینم.
3. نهایتا سناریوی اول و سوم پایینترین شانس.
https://t.co/LrbgmQEJJW
من بنظرم ۳ تا سناریو ممکنه رخ بده:
۱. سناریوی نسبتا خنثی: سران نظام در توهم قدرت فکر میکنن میتونن امتیاز بگیرن و امریکا فهمیده که امیدی نیست و باید کار رو اساسی یکسره کنه. بنابراین این آتشبس صرفا تاکتیکی هست برای زمان خریدن که امریکا و اسرائیل نفس تازه کنن و مقدمات حمله سنگین یا حتی مستقیما حمله زمینی رو فراهم کنن
معیار سنجش این سناریو: تحرکات هوایی و جابجایی های لوژیستیکی امریکا و اسرائیل. تکرار بازیهای مسخره در مذاکرات قبلی مثل تعویق، تاخیر و بهانه تراشی.
۲. سناریوی سیاه: واقعا ترامپ از شرایط جنگ و تنگه هرمز خسته شده و ادامه جنگ به هزینه مالی و سیاسیاش نمیارزه. بنابراین از این آتش بس بدنبال رسیدن به توافق هست. ج.ا هم همون رویه سابق رو با اندکی تعدیل میخواد طی کنه بدلیل نباختن به امریکا مغرور تر از قبل میشه. اما درگیری ج.ا و اسرائیل احتمالا ادامه خواهد داشت ولی ترامپ دیگه اهمیتی نمیده.
معیار سنجش: آتشبس به تفاهمی بین امریکا و ج.ا منجر میشه که توش، تنگه هرمز باز میشه و ج.ا احتمالا فقط هستهای رو محدود و ۴۰۰ کیلو رو تحویل میده. امریکا به شکل محدودی تحریمهارو برمیداره. اسرائیل اما در توافق و مفادش نقش پررنگی نداره.
۳. سناریوی تا حدی مثبت: افراد باقیمانده در راس ج.ا به یه عقلانیت نسبی برای حفظ جان و منافع رسیدن و قصدشون تغییر رویه ج.ا هست. بنابراین واقعا دنبال بستن تفاهمنامه و دست کشیدن تدریجی از ماجرا جویی و تروریسم و غرب ستیزی هستن. اما اجرای این سناریو در داخل وقتی دست بسیجیهای دو آتیشه اسلحه دادن ممکن نیست. بنابراین پلنشون این میشه که برای داخل حرف از پیروزی و تحمیل مفاد تخیلی به امریکا بزنن تا بسیجی مسلح رو راضی به تحویل سلاح و برگشتن به خونه بکنن و همزمان بعد در یک بازه زمانی شاید ۱ تا ۳ ساله یک سری تغییرات اصلاحی در ساختار ج.ا بدن تا اون هویت اسرائیلستیزی و غربستیزی رو ازش جدا کنن. مثلا طی یک سری انتخابات نمایشی که توش چهره های جدید با وعده های پر زرق و برق از همین اهداف (آزادی زندانیان سیاسی و شورایی کردن رهبری و پایان دادن به مخاصمه با امریکا و اسرائیل و ...) در کنار چهرههای منفور و ترسناک مثل رئیسیها، این شعارها منجر به جذب مشارکت توسط مردم میشه. اینطوری جا انداختن و عمل به این شعارها عملی و ممکن میشه طوریکه: ۱. مردم حس کنن ج.ا رو دارن عقب میدن و این تغییر رو خواسته اونها داره باعث میشه و مشروعیت به نظام برمیگرده. ۲. عرزشی و بسیجی افراطی توی مسیر انتخابات و فرآیند کنترل پذیرتری راضی با تغییر گفتمان ج.ا روبرو میشه. اینطوری الیگارشی و تکنوکرات هم سر سفره و منافع قدرت میمونه و هم بقاش رو تضمین میکنه (از محاکمه قضایی یا مرگ به دست مردم یا نیروی خارجی نجات پیدا میکنه).
معیار سنجش: آتش بس به توافقی منجر میشه که توش ج.ا هستهای و موشکی و نیابتی رو کلا محدود یا حذف کنه، تحریم های امریکا هم برداشته بشه، چون حل مسئله اقتصادی برای کنترل مردم و پایداری داخلی سیستم بدون رفع تحریمها ممکن نیست.
@sampatyk جوابش اینه که چند گروه که فقط یکیشون ج.ا هست، با سرمایه زیاد، تریبون و رسانه و هدف مشخص و معلوم، فعالانه جلو کانالیزه شدن سرمایه انسانی و گفتمانی مردم ایران رو میگیرن.
@Milad_mhb1993 خیلی خوب بود!
دمت گرم! بسیار فیلم جالبی بود. فقط اینکه بیشتر توی گروه معمایی و جنایی و درام قرار گرفت تو ذهنم تا ترسناک😅
But definately worth it!
@Milad_mhb1993 آخر شبی برام کار درست کردی. روی یوتیوبه دیگه تا لحظه غروب خورشید ثانیه ۲۵ رو دیدم نمیشه بقیه اش رو نبینم فردا برات تعریف میکنم. دمت گرم😘
@Milad_mhb1993 اوه اوکی
اون فیلم که میگم فقط ریویوش رو دیدم. ظاهرا یک فیلم بدون تیتراژ و دوربین به دست شروع میشه و قدیمیه اونم. در نتیجه زمان انتشار پلیس فکر میکنه یک جنایت واقعیه و یه مدت سرکار بودن.😅
@Milad_mhb1993 ببینم میام بهت میگم چه رنگی بود واسم.
😁
آستانه دارکنسم زیادی رفته بالا.
تو فکر کن هر سه قسمت فیلم ترش Human centipede رو پشت سر هم دیدم. وضعم خرابه😅
در عنفوان کودکی دیدم به همراه بقیه آیکون های ترسناک کلاسیک
مامانم عشق فیلم ترسناک بود اون موقع ها هم چیزی به اسم ریتینگ نبود. هرکس جون داشت ببینه نگاه میکرد از ۲ ساله تا ۷۰ ساله😅😅
Omen
Shining
Exorcist
Psycho
Dracula
Haunting
به همراه یک سری شوی مایکل جکسون. خلاصه هرچی ویدئو کاست میرسید رو باید میدیدی. با کلی منت واسه یک شب فیلم رو از خانواده شوهرخاله فلانی قرض کرده بودن فرصت انتخاب زیادی نبود😁
فکر کنم الان معلوم شد چرا زبانم الکن و مغزم رگ به رگ شده🤣
عهه باشه زدم تو لیست ایشالا حوصله ام اومد بعدی میبینم.😁
من ژانر مورد علاقه ام تخمی ترین ژانر سینما یعنی هارور هست.😅 نه که فیلم هارور خوب نباشه ولی متوسط عمده فیلمای هارور درب و داغونن. اون گوزن مقدس هم در ژانر هارور بودنش منو جذب کرد.
هارور درست و حسابی خوب در حد فیلمهای تاکاشی شیموزو سراغ داشتی بگو برم ببینم.
این فیلم backrooms هم آخر ماه اکران میشه، منتظرم برم ببینم!
It has to be something!
من اصلا فیلم بین نیستم گه گداری یک فیلمی توصیه میشه حوصله ام بیاد میبینم، بنابراین نظرم حتی در حد آماتورم اعتبار نداره.
ازین لانتیموس من فقط لابستر و گوزن مقدس و پورتینگ رو دیدم که دو تای اول جزو فیلمای خوبی هستن که دیدم و یادم مونده ولی پورتینگ بنظرم خوب بود نه عالی و این بوگونیا هم در همون سطح پورتینگ بود سرگرمی خوبی بود ولی من از همون اولی که معلوم شد تارگت این دوتا اسکل چیه فهمیدم اینا اسکل نیستن و توئیست داستان خیلی واضح بود فقط منتظر بودم ببینم کی رویل میشه.
بنابراین در تجربه ناقصم فیلمای قدیمی ترش (لابستر و گوزن) خیلی بهتر بودن پس موافقم که افت کرده😄 صرفا از روی استنتاج نه از روی نظر فیلم شناسی😅
شاهزاده رضا پهلوی: «برای انجام نقش خودم به بهترین نحو، باید کاملا موضع فراجناحی و بیطرف داشته باشم. نه به نفع پادشاهی و نه به نفع جمهوری؛ به نفع دموکراسی!»
نشست آینده تکنولوژی در ایران
سانفرانسیسکو، ۲۶ اردیبهشت ۲۵۸۵/۱۴۰۵
میخواد سیلیکون ولی بسازه!
این چون فارسی کیلی کم هست، گاهی مضاف و مضاف الیه رو مثل خارجیها برعکس میگه.
منظورش ولیِ سیلیکونی هست! اولیا و ولی! نا سلامتی پدر ملته!
میخواد طرفداراش در مناطق محروم به ورژن نرم و واقعی ترش دسترسی داشته باشن. خودش که از مریلند تکون نمیخوره، اینبار برای اینکه بدقول نشه سیلیکون ولیش رو سوار هواپیما میکنه میفرسته ایران.
شما در جایگاه مبارز متفکر، منطقی، پرسشگر و حقیقت گرا قرار بگیر، فضا برای رشد رهبران خوب فراهم میشه.
تا وقتی حاضرید حقیقت رو فدای اهدافتونکنید، فقط این شارلاتانها رشد میکنن.
اشتباه تایپی داشته، منظورش پهنای یک ملت بوده!
این پهنای زیاد هم جزو ویژگیهای ژن پیپی هست. پهنای عرضی زیاد باعث میشه که سطح تماس بدن با زمین بیشتر و وزن با نسبت یکنواختتر منتشر بشه و نهایتا نشستن رو راحتتر و بهینهتر کنه.
بنابراین دارندگان ژن پیپی از نشستن زیاد هرگز دچار زخم بستر نمیشن و اصولا پس از نشستن دیگه بلند نمیشن.
آقا رضا هم با ۴۷ سال نشستن بی وقفه رکورددار پهناپروری و به معنای واقعی الگوی بلامنازع پهنای یک ملت هست!
#پهنای_یک_ملت
بنظر من حتی هم عرض محافظه کار افراطی امروز هم نیستن.
به صورت کلی تفکری که داری نقدش میکنی، پایبندی به مفاهیم فلسفی مدرن و آکادمیک نداره. بنابراین بنظر من بحث در مورد Terminology که بکار میبرن خیلی مصداق نمیتونه داشته باشه.
بخصوص این جریان فکری یک ملغمهای از مصادیق بسیار سطحی از محصول و خروجی لیبرال کانزرواتیو در غرب (بخصوص انگلیس و امریکا) رو مشاهده کردن و همون رو معیار راست بودن گرفته و هرکس در مقابل اونها باشه چپ تصور میکنن.
میگم سطحی چون مخصوصا تنها چیزی که در این تفکر میشه سنتگرایی اسمش رو گذاشت پادشاهی خواهی هست. در حالیکه به صورت کلی کانزواتیو بودن یعنی تلاش برای حفظ مجموعه کاملی از ارزشهای فرهنگی، مذهبی و اجتماعی موجود، نه تلاش برای رسیدن به توهمی جعلی از فرهنگ و تفکر ایران باستان در قرن 21 ام! این بیشتر شبیه تفکرات رنسانسی هست با این تفاوت که رنسانس قصد بازگشت به اصول فکری واقعی در یک تاریخ باستانی رو داشتن، دوستان ایجا دنبال بازگشت به رویاهای خودشون هستن.
شاید محمدرضاشاه پهلوی رو بشه Conservative دونست بخاطر اینکه مذهب خودش رو شیعه و پادشاهی پدرسالارانه رو علنا تنها راه نجات ممکلت میدونست.
اما سلطنت طلب 2026 که میگه I am not Muslim I am persian، اساسا یکی از بزرگترین ارکان کانزرواتیو بودن، یعنی مذهب رایج رو نه تنها داره نادیده میگیره، بلکه بجاش تلاش دارن مثلا مفاهیم زرتشت رو زنده کنن (که در زیست اجتماعی معاصر ایران حضور نداره).
عملا من بجای کانزرواتیو بودن بیشتر ملغمهای بیشکل از افکار رنسانسی (در اینجا به یک توهم تاریخی) میبینم که حتی کاریکاتوری از لیبرال کانزرواتیو هم نیست.
مشکل بزرگتر اینه که همون یکی هم قابلیت رهبری نداره!😅
در مورد اشکال نژادی حرفت درسته، شواهد علمی براش هست. نژاد پاک پارسی یک ژنی داره که ویژگیهای خاصی بهش میده. یکی از این ویژگیها فتیش "رهبر پیدا کنیم خدای نکرده از انفعال درنیایم" هست.
دانشمندا اسم این ژن عجیب رو ژن پیپی گذاشتن! اشتباه برداشت نکنیها پیپی مخفف پرشین پراید هست!
به عبارتی این ژن باعث میشه این نژاد تصور کنه ما از همه باهوشتر، خفنتر، خوشگلتر، با لیاقتتر و خیلی ترتر هستیم و بقیه همه نوکرن. فتیش رهبر پیدا کنیم هم از همینجا میاد.
قصه سر درازی داره، به صورت خلاصه:
دانشمندان سالیان دراز تلاش کردن بفهمن ظهور ژن پیپی در گونه ایرانی از کجا اومده. جالبه که آخرش میفهمن که داستان بر میگرده به فیل!
دیرینه شناسان بعد از تحقیقات خیلی مفصل فهمیدن که فیل و نژاد پاک پارسی تقریبا باهم و خیلی ناگهانی پیدا شدن، با یک اختلاف زمانی کم که فیل درست پیش از نژاد پاک پارسی پیدا شده و اصلا ارتباط معنا داری به بقیه موجودات ندارن!
بعد از این دانشمندان ژنتیک دست به کار شدن ببینن ماجرا چیه و ارتباط فیل و نژاد پاک پارسی چی میتونه باشه. بعد از کلی شکست و سر درگمی، دانشمندان زبان شناس به دانشمندان ژنتیک گفتن ممکنه ضرب المثل "از دماغ فیل افتاده" سرنخ حل معما باشه. اما بعد از بررسی خرطوم فیل دانشمندان ژنتیک چیز خاصی پیدا نکردن.
نا امید بودن که یک دانشمند مردمشناسی گفت این ضرب المثل یه ورژن رکیک هم داره!!
این شد که دانشمندان موفق شدن ژن پیپی رو که مشخصه مهم تفاوت نژاد پاک پارسی با مادها و آریایی هاست، در ماتحت فیل پیدا کنن!
بدین گونه بود که مشخص شد یزدان پاک، فیل رو آفریده که نژاد پاک پارسی رو ب*ینه. تحقیقات هنوز ادامه داره البته.
منظورشان بهروشنی و بی هیچ شرمی این است:
بیش از ۹۰ میلیون ایرانی و آن همه نخبه و رهبر و اندیشمند و کنشگر و آدم حسابی سیاسی در داخل کشور و همهی آنها که حتا توی زندانهای جمهوری اسلامی هم در حال مبارزه و اثرگذاریاند، هیچ یک «فعالیت مؤثری» ندارند، نداشتهاند و نخواهند داشت و تنها راه نجات ایران، شرکت در جلساتِ بیپایانِ جذب سرمایه، پول جمع کردن برای ادارهی امور سامانه، «فاندریزینگ»های میلیون دلاری و صدور بیانیه و وعدههای ناکجاآبادی از خارج از کشور است.
به قول توییتریها «یادداشت میکنیم»!
من #دانیال_برکتی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴. بیست و سه سالم بود، متولد ۲۵ آذر ماه ۱۳۸۱.
فرزند علی و لیلا سجادیان و تک فرزند بودم. پدر و مادرم به دلیل اختلافاتی که داشتن از هم جدا شده بودن. اهل و ساکن تهران بودم. من تو یه خانواده مذهبی به دنیا اومدم و خودمم عمیقا اعتقادات مذهبی داشتم ولی بخصوص تو سالهای اخیر شدیدا مخالف حکومت بودم. پدر بزرگ مادریم، «سیدمصطفی سجادیان» از شهدای جنگ ایران و عراق بود. با اینکه مذهبی بودم ولی افكار متفاوتی با خانواده پدریم داشتم، آخه اونا از طرفدارای رژیم بودن.
من به سفر زیارتی کربلا میرفتم و تو صفحه اینستاگرامم هم نوشته بودم: «عکاسی یعنی ثبت نقاشیهای خدای مهربون، من عاشق خدا و دیوونه حسینش»، ولی از اون طرف از وضعیت ناهنجاری که جمهوری اسلامی تو کشورمون بوجود آورده بود ناراضی بودم و خامنهای رو لعنت میکردم.
تو اکانتم نوشته بودم: «اصلا تو بگو فردا صبح دلار بشه ۶ هزار تومن، من بهعنوان يه بچه هيئتی ديگه دلم با اين آخوندا صاف نميشه، اينا به درد سياست نميخورن». حتی به دلیل استوریهای سیاسی که تو اینستاگرام میذاشتم چند بار اطلاعات بسیج ازم تعهد گرفته بود.
دانشجوی رشته گرافیک دانشگاه آزاد رودهن، هنرمند و عکاس حرفهای بودم.
به مادرم علاقه زیادی داشتم، ما خیلی به هم نزدیک بودیم. وقتی به یکی از همکلاسیهای دخترم که در واقع اولين دختری بود كه باهاش درد و دل ميکردم، عكس مامانمو نشون دادم، اولين چیزی که گفت این بود که وای چقدر مامانت جوونه. اصولا پسری مهربون، مظلوم و با حجب و حیا بودم.
خیزش مردمی ۱۴۰۴ از هفتم دی شروع شد. جرقهش اعتراضها و اعتصابهایی بود که از دل بحران شدید اقتصادی تو بازار بزرگ تهران دراومد و خیلی سریع به شهرهای مختلف کشور کشیده شد. احزاب کُردی هم با انتشار بیانیههایی خواستن اعتصاب سراسری راه بیفته و بازارها تو شهرهای کردنشین بسته بشه تا به سرکوبها اعتراض کنن. رضا پهلوی هم برای ۱۸ و ۱۹ دی فراخوان داد و در نهایت، اعتراضات به بیشتر از ۴۰۰ شهر رسید و به گستردهترین و فراگیرترین حرکت اعتراضی علیه جمهوری اسلامی تو چهار دهه گذشته تبدیل شد.
شب ۱۸ دی مردم معترض تو تهران به خیابون اومده بودن و همه جا شلوغ بود. من اول با مادرم تماس گرفتم و حدود ساعت هشت و نیم از خونه خارج شدم و به طرف تهرانپارس رفتم، تو همون محدوده ماشینمو پارک کردم، لباسمو عوض کردم، تلفن و کاپشنم رو گذاشتم تو ماشین، ماسک زدم و پیاده راه افتادم به سمت محل تظاهرات ضد حکومتی. جمعیت زیادی اونجا بود و مردم در حال شعار دادن بودن. من تو خیابون ۲۱۸ غربی بودم، حدود ساعت ۱۰ شب بود که نیروهای سرکوبگر سر رسیدن و بیرحمانه شروع کردن به سمت مردم بیدفاع تیراندازی کردن. ناگهان یکی از مامورا از مسجد سر خیابون نبش باقری، نزدیک خونه مادرم، بین جمعیت منو نشونه گرفت و مستقیم از پشت بهم شلیک کرد، گلوله به ریهام اصابت کرد و من غرق در خون نقش بر زمین شدم…
چند نفر اومدن بالای سرم و سریع زنگ زدن به اورژانس، ولی هیچکی جواب نمیداد و هر بار میرفت روی پیغامگیر!
خون زیادی داشتم از دست میدادم، عاقبت بدنم نتونست تاب بیاره و بر اثر شدت جراحات وارده و خونریزی شدید همون کف خیابون جان باختم…
یکی از بچههایی که بالای سرم بود، جیبامو گشت تا اگه اطلاعاتی پیدا کنه به خانوادم خبر بده، ولی هیچی پیدا نکرد.
بعد مامورا جنازمو با خودشون بردن…
اونشب وقتی خونه برنگشتم، خانوادم اول فکر کردن پیش یکی از بستگانمون هستم، اما وقتی ۲۴ ساعت گذشت موضوع ناپدید شدنم براشون جدی شد. اونا به همه کلانتریها و بازداشتگاهها و بیمارستانا مراجعه کردن بلکه ردی از من پیدا کنن، ولی هیچ خبری نبود. مادرم به همراه داییم به بیمارستان فلکه سوم تهرانپارس سر زدن بلکه منو اونجا پیدا کنن، بهشون گفته شد: «ما لیستی نداریم!»، وقتی داشتن میرفتن بیرون یکی از پرسنل خدمه بیمارستان صداشون کرد و یه سبد پر از لنگه کفش رو بهشون نشون داد و گفت: «من هر کیو آوردن اینجا که کشته شده بود چون اسمی ازشون نمینوشتن، یه لنگه کفشش رو درمیاوردم و مینداختم تو این سبد که وقتی خانوادش اومدن اینا رو ببینن و بدونن که بچشون کشته شده». مادرم با نگرانی و بیتابی با دستای لرزان شروع کرد بین کفشها گشتن به دنبال کفش من. کفشها اکثرا کتونی و غرق در خون بودن…داییم اومد دستشو گرفت و گفت من اینا رو گشتم کفش دانیال بینشون نبود، بیا بریم خونه.
عاقبت یکشنبه شب ۲۱ دی، بعد از سه روز نگرانی و بلاتکلیفی، وقتی خانوادم به کهریزک مراجعه کردن تونستن جسد منو بین انبوهی از اجساد جوونای دیگه شناسایی کنن.
با ردیابی موبایلم ماشینم تو تهرانپارس پیدا شد. تصاویر دوربینهای اطراف هم نشون میداد که شب ۱۸ دی، ماشین رو پارک کرده👇🏼👇🏼