با یه خانم مسنی منتظر ماشین بودم و هیچ تاکسی نبود
هوا تاریک شد
یه ماشین شخصی اومد
داشتم سوار میشدم خانومه گفت نمیترسی؟گفتم نه
سوار که شدم راننده شیشه های دودی ماشینش رو کشید بالا
گفت خانم میخوام برات کولر بزنم
هیچی دیگه تا رسیدن به مقصد نه تنها ترسیده بودم ده تا سکته ریز کردم
@leila_e_a واقعا ؟
من که خیلی ترسیدم انصافا 😄
اساسا من آدم ترسویی هستم و همچین کاری نمیکنم
ولی امروز دیر شده بود و سوار شدم
و تا رسیدن قلبم اومد تو دهنم 🥲
هجده نوزده ساله که بودم بحث همیشگیم با دختر همسایه این بود که
ملاک من برای ازدواج ایمان و اخلاق بود
ملاک اون پول و ثروت
آخرشم با یه پسر ثروتمند ازدواج کرد و رفت اروپا وخوشبخت شد
منم با یه ریشوی دزد ازدواج کردم
پولمو بالا کشید و رفت
اون از اول زرنگ بود وباهوش
منم از اول ساده..
خانومه میگه از روی یک تار موی رنگی ،روی شال گردن همسرش متوجه خیانت همسرش شده
ظاهراً خیلی زرنگ بوده و توجه بالایی داره
مطمئنا اگه من بودم ده تا تار مو هم می دیدم دوزاریم نمیفتاد که داره بهم خیانت میشه
چون هیچوقت اهل دقت توی محیط اطرافم نبودم.
آدم همیشه باید اهل دقت باشه..
@yaaghish خب این کار رو نکن
منم دقیقا در همین شرایطم
شاید همه چی در ظاهر خوب باشه اما چون قلبم راضی نیست اصلا انجامش نمیدم چون میدونم در آینده صد در صد پشیمون میشم
به قلبت گوش بده
گاهی عقل
ما رو به یه آدم افسرده تبدیل میکنه
دیروز یه خانمی به همکارم گفت ازدواج کردی
بهش گفتم حاج خانم ازدواج میخواد چیکار اونم با مردای الان
گفت نه ازدواج خیلی خوبه
زن باید بساز باشه
مثلا شوهرم موقع عصبانیت ماهیتابه داغ میکرد می انداخت رو سرم
من ساختم وصبر کردم
الان دیگه ماهیتابه داغ نمیکنه
فقط نمیذاره ازخونه بیام بیرون😶