۱-میخوام یه خاطره از چند وقت پیشم بنویسم
چون طولانیه حوصله شو ندارم
امروز عصر که داشتم میخوابیدم یهویی خاطره اون روز مث فیلم ازجلوی چشمم گذشت :
یکی از روزایی بود که اینترنت قطع بود
شبکه های بانکی قطع بود
کلا اوضاعی داشتیم
تو خیابون داشتم میرفتم طرف خونه که دیدم ای دل غافل!
دوستان و همراهان متاهل ، در رابطه ، متاهلِ آینده و …
هیچوقت اجازه ندید حرمت پدر و مادراتون شکسته بشه
اونی که حرمت پدر و مادرتون رو شکست، حرمت شما رو مث آب خوردن زیر پا میذاره
لحظه ای تردید نکنید
امشب تو بولوار پیروزی مشهد، یه خانومی ، شوهرشو از ماشین انداخت پایین .
مرده در رو باز کرده بود که پیاده شه، خانمه با پاش ( لگد ) مینداختش بیرون.
بچه هاشون رو صندلی عقب گریه میکردن.
مرده پیاده شد، راهشو گرفت و رفت .