پیک موتوری بودن شدم یه آدم ��تخصصی که همیشه از چندجا پیشنهاد کار داره
تعریف از خود شکر اضافه خوردنه من آدمی بودم که خیلی از اطرافیانم دوست داشتند بچه هاشون مثل من باشن
ولی خب انتخاب آدم اشتباه این بلا رو سرم آورد
یه چیز هم بگم که من مطلقا آدم ضعیفی نبودم و نیستم و الان برای اولین باره بخاطر زندگی تو این کشور اسلامی با قانون مزخرفش و نهادی که به کارمندای رده بالاش اجازه هر کثافت کاری رو میده احساس ضعف میکنم
من آدمی بودم که بارها زمین خوردم و پا شدم
من آدمی بودم که بعد از ورشکستگی و مدت ها.
خلاصه اینکه تصمیمو گرفتم و منی که بزرگترین خلافم خریدن مشروب بود رفتم گشتم و مقدار نسبتا زیادی از یه ماده مخدر که کشنده ست و مرگ راحتی رو به ارمغان میاره خریدم فقط می مونه زمان و مکان مناسب برای اقدام که تا آخر هفته حل میشه
پس فکر نکنید که فلانی همین الان رفت بمیره هستم فعلا
مرگ یعنی خلاصی از همه رنج هایی که توی این سی و چند سال کشیدم
مرگ واسه من شاید جواب تمام چرا های زندگیم باشه
مرگ واسه من شاید یه خواب راحت باشه بعد مدت ها فشار و سختی
نمیدونم بعدش چی میشه اما میدونم هرچی بشه از اینی که قراره با زنده بودنم اتفاق بیفته خیلی بهتره
آخر: مرگ!
مرگ و تمام
مرگ یعنی پایان این بازی مسخره
مرگ یعنی چیزی که اون سادیست ها حتی فکرشم نمیکنن
مرگ یعنی خلاصی خودم و این قلب بی صاحاب از این همه رنجی که هر لحظه میکشم
مرگ یعنی برم پیش اون خدایی ک شاید وجود داشته باشه و ازش توضیح بخوام ازش ��قمو بخام وبهش بگم مشکلت چی بود بامن؟
دهم : باقیمونده دارایی هامو به دامادمون منتقل کردم تا نتونن ادعایی کنن در موردش و اما خودم که با ارزش ترین دارایی خودم بودم؛
اونا همه فکر و ذکرشون گیر انداختن من و عذاب دادن منه منم همه فکر و ذکرم ناکام گذاشتن اونا
و با توجه به قوانین مزخرف این خراب شده فقط یه هست
زود گیر میفتم و وقتی گیر بیفتم دیگه راه فراری ندارم
مهمترین چیز واسه من اینه که این قائله رو تموم کنم حتی به قیمت نابودی خودم
حقیقتا به زندگی بعد مرگ اعتقاد دارم و اینکه قبل نابودی خودم نمیرم خون خودش و کل کسایی که توی نابود کردن زندگیم سهمی داشتن رو بریزم ترس از اون دنیاست
نهم : اما مهم ترین مسأله واسه من چیز دیگه ایه
من تو زندگی زیاد باختم برد هم داشتم اما این یه دونه باخت واسم سنگین بود از روزی که اون پیامارو خوندم قلبم یه لحظه آرامش نداره دو سه ساعت در شبانه روز بیشتر نمیتونم بخوابم و میدونم این عذاب ادامه داره میدونم اگه اقدامی نکنم دیر یا
این که هرروز به خانواده م زنگ میزنن و تهدیدشون میکنن و رو اعصابشون راه میرن؟ چرا این مهمه خیلی هم مهمه
اینکه نباید هیچوقت دستشون به من برسه و تو کف گیر انداختن من بمونن اینم خیلی مهمه
هشتم: بگذریم مهم نیست
این که الان همون زن رفته کل حق حقوق به اصطلاح قانونیشو گذاشته اجرا اینم مهم نیست
اینکه با داشتن یه شوهرخواهر سپاهی کثیف تونسته چندتا اتهام جعلی واسم درست کنه اینم مهم نیست
اینکه قطعا تو دادگاه میتونن اون اتهامات رو ثابت کنن و منو بندازن زندان اینم مهم نیست
اینکه بعد از اون ��مه آوارگی تازه خونه گرفته بودم و داشتم به زندگی تنهایی عادت میکردم اما در عرض چند روز یهو مجرم شدم و تحت تعقیب اینم مهم نیست
اینکه دوباره آواره شدم مجبورم از این شهر به اون شهر برم تا پیدام نکنن اینم مطلقا مهم نیست
خیلی مسخره س که هشت سال کسی رو عاشقانه دوست داشته باشی و ندونی اون به شخص دیگه ای علاقه داره واسه قرار گذاشتن با اون از خونه خواهراش استفاده کنه سرد بودنش تو رابطه رو بذاره به پای بی حوصلگی و خیلی مسائل که اینجا نمیشه گفت
و هربار هم شک میکردی هزاران دلیل و مدرک میاوردن
ششم: اینکه جرقه این آتیش از کجا خورد مهم نیست اما چیزی که شعله ورش کرد این بود که مدت ها پیش پیامی از شخص آشنایی دریا��ت کردم که متوجه شدم همسر سابقم از قبل ازدواج با من رابطه داشته باهاش و با ازدواج ما هم این رابطه با همکاری خواهراش و با استفاده از د��وغ و فریب فقط پنهان شده بوده
عمر اون رابطه از عمر ازدواجمون هم بیشتر بوده و هنوزم ادامه داره و جالب اینجاست که اون شخص پیام داد و گفت آره داستان این بوده و هست ولی من علاقه ای بهش ندارم برو باهاش صحبت کن بلکه هم دست از سر من برداره و هم بتونید زندگیتونو درست کنید
پنجم : بعضی وقتا یه دردایی تو وجودت هست که هیچ رقمه آروم نمیشه شاید ظاهراً آروم باشی ولی تو وجودت یه آتیش هست آتیشی که روزی زبونه میکشه و خودت و هرچیز و هرکس که نزدیکته رو میسوزونه
آتیش وجود من هم از کنترلم خارج شده و هیچ کاری نمیتونم واسه مهارش کنم
و خوشبختانه یا متاسفانه هیچ کدومشون حاضر نشدن اخلاقیات رو زیر پا بذارن و با وجود وضعیت اسفناک من با راهنماییشون منو به مرگ نزدیک تر کنن ولی خب چه میشه کرد؟ من از بچگی آدمی بودم که تنهایی از پس خیلی کارا بر میومدم این آخریش هم مثل بقیه
سوم : دیروز یه توییت زدم که به یه نفر تو زمینه سم شناسی نیازمندم شکر خدا انقد دوست های خوبی داشتم اینجا و همه ریت زدن برام و واقعا از همشون ممنونم
چهارم : در رابطه با اون توییت چند نفری پیدا شدن و صحبت کردیم چندتا دوست دیگه هم از کادر درمان میشناختم و باهاشون صحبت کردم