زمانیکه :ایرلند اعلام استقلال کرد و از انگلستان مستقل شد،
طی آن نه ( ۹ ) نفر جوان شورشی ایرلندی دستگیر و محکوم به مرگ شدند .
ملکه انگلستان تحمل اعدام کردن آنان را نداشت و به همین خاطر دستور داد تا آن نه نفر جوان را به زندانی در مستعمره انگلستان یعنی« استرالیا » منتقل کنند 👇
در پاسخ به استای خود خوانده تاریخ تورج جان: بحرین، اهرم محمدرضاشاه برای بازپسگیری خلیج فارس بود:
خلیج فارس که در دوران قاجار بهتدریج از کنترل ایران خارج شد، بحرین نخستین حلقهی این جدایی بود.
این جزیره در دوران زندیه از ایران جدا شد و در زمان ناصرالدینشاه قاجار، با قرارداد سیویکم مه هزار و هشتصد و شصتویک، که بهدست سرهنگ لوئیس پِلی، نمایندهی سیاسی بریتانیا در بوشهر، و شیخ محمد بن خلیفه امضا شد، جدایی آن همیشگی شد.
در کتاب دموکراسی و هویت ایرانی، پیروز مجتهدزاده مینویسد:
> «بریتانیا تا پایان قرن نوزدهم، در دوران قاجار، جزایر بحرین، قشم و هنگام را از ایران جدا کرده بود.»
اما در دورهی پهلوی، روندی معکوس آغاز شد:
در سال هزار و سیصد و چهارده، رضاشاه جزایر هنگام و قشم را بازپس گرفت.
در سال هزار و سیصد و چهلویک، حاکمیت ایران بر سیری تثبیت شد.
و در سال هزار و سیصد و پنجاه، جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی به ایران بازگشتند.
اعلام بحرین بهعنوان استان چهاردهم ایران در سال هزار و سیصد و سیوشش، گامی سیاسی برای بیرون راندن استعمار بریتانیا از کل خلیج فارس بود.
در آن زمان، بحرین عملاً تحت کنترل اعراب و نظارت بریتانیا بود، اما این تصمیم پیام روشنی داشت:
ایران حاکمیت تاریخی خود را فراموش نکرده است.
اگر چنین سیاستی در دوران قاجار اجرا میشد، امروز بحرین همچنان بخشی از ایران بود.
محمدرضاشاه پهلوی با پذیرش رفراندوم استقلال بحرین و همزمان خروج انگلستان از خلیج فارس، توانست، بدون شلیک حتی یک گلوله، جزایر ایرانی را بازگرداند و سلطهی بریتانیا را پایان داد.
نتیجه آن بود که ایران به قدرت نخست منطقه تبدیل شد.
بر اساس اسناد تاریخی، جدایی بحرین نتیجهی سستی دولتهای قاجار بود، نه اقدام پهلویها.
پهلویها وارث سرزمینی بودند که بخشی از خلیج فارس در اشغال بیگانگان بود،
اما با سیاستی سنجیده و واقعگرایانه، ایران را دوباره به جایگاه قدرت نخست منطقه رساندند.
و این، جوهرهی سیاست ملیگرایانهی پهلوی بود:
حفظ ایران، نه در شعار، بلکه در عمل.
«این آقای پهلوی شغلش چیه؟»
یعنی چیکار میکنه؟ تو این سالها چیکار کرده؟
بهعنوان یک پژوهشگر تاریخ عرض میکنم: در تمام تاریخ ایران هیچ شاهزادهای حتی یکدهم این کار را نکرده است. شاهزادههای تبعیدی یا کلاً غرق عیش و نوش بودند، یا جذب ارتشهای خارجی شدند و افسر شدند؛ از شاهزادههای اشکانی و ساسانی (مثل هرمز که در ارتش روم خدمت کرد) گرفته تا بعد از اسلام در ارتش چین، و تا حمید میرزا قاجار (دیوید دروماند) که در ارتش انگلیس بود.
اما او چهلوهفت سال است که برای ایران، برای ما، و حتی برای هواداران خودش کار میکند. بعد من که یک کارمند معمولی هستم و حقوق مفت میگیرم، دو تا پرونده را از این کشو میگذارم توی آن کشو، میپرسم شغل ایشان چیست؟!
شغل سیاستمدار چیست؟؟
خودت را مضحکه نکن. اینقدر پرت هستی که نمیفهمی کار سیاسی یعنی چه، و عین کمونیستها معتقدی کار فقط یعنی کار گل.
آقا، باز هم میپرسم: ایشان شغلش چیست؟ تخصصش چیست؟
این سؤال را از فاندخورها نپرسیدیم، از استادان دانشگاهی نپرسیدیم که در تمام این سالها بهجای مبارزه با جمهوری اسلامی، با پهلوی جنگیدند، با اسرائیل و غرب جنگیدند و برای رژیم ماله کشیدند و خونشویی کردند.
این مزخرف که «الان چند سالی است فعال شده» را هم نگویید. از همان زمانی که مصاحبههای مطبوعاتی میگذاشت، روح کلامش همین بود که الان هست: جمهوری اسلامی اصلاحپذیر نیست؛ باید متحد شویم و از آن عبور کنیم؛ بعد خودمان در انتخابات و رفراندوم، رژیم بعدی را انتخاب کنیم. این حکومت باید سکولار و دموکراتیک باشد. حتی نمیگفت لیبرال که چپها حذف شوند.
چیزی که از ۹۶ به بعد تغییر کرد این بود که مردم داخل کشور ثابت کردند پهلویدوستی منحصر به لسآنجلس نیست؛ توجه رسانهها بیشتر شد و الان خیلی بیشتر شده است.
پس آن کسی که شغل داشته، ایشان بوده. اما شغل شما چه بوده؟ هیچی. اینکه هر چهار سال یکبار بروی بین مار و عقرب رأی بدهی؛ حتی بین جنتی و دری نجفآبادی هم انتخاب کنی؛ از رفسنجانی بت بسازی و به ظریف بگویی امیرکبیر. ولی الان میگویی پهلوی زیاد جالب نیست و خطر این هست که ایران دموکراتیک نشود!
شغلت نفهمیدن بوده عزیزم. مرسی که هستی. تو توانستی در برابر فهمیدن مقاومت کنی. منظورم ملا و چپی و مجاهد نیست؛ آنها میفهمند که پهلوی برایشان بد است. منظورم دقیقاً تو هستی.
هوشنگ امیر احمدی رفته تهران به انواع مهمانی های قشری خاص، دولتی، خصوصی و خصولتی و چلوکباک رو زده، مفصل. حالا که برگشته میگه همه چیز عالی و مردم راضی و حکومت مقتدر اما برای حفظ اقتدار باید بمب اتمی بسازه!
@Sabety1 آقای ثابتی!
در تمام عمر خود یک روز علیه امریکا و #اسراییل نجنگیده ای. یک سیلی در راه انقلاب نخورده ای. تو نماد رانتخواری،مهمل گویی هستی. آنچه اتهامش را به من می زنی، نمادی از خودباختگی و تحقیرتان در برابر دشمنان #ایران است.امثال ما ایران را بزرگ می پنداریم نه مرعوب غرب و شرق..
@MehdiNoorbaksh مردک باز راه افتادی ! جدا نمیفهمی ؟ در مورد تو شک دارم چون عقب مانده عقلی هستی شاید جوابت را در این کلیپ زیر پیدا کنی نکبت #مردک_وامانده
بهترین نتیجه ایران تو جام جهانی، حضور در ۱۶ تیم برتر جهان در جام جهانی ۱۶ تیمی ۱۹۷۸ آرژانتین بعد از ۳ دوره قهرمانی جام ملتهای آسیا بود.
تو جامی که ۴۸ تا تیم بودن، به ۳۲ تا هم نرسیدن که حداقل به نقطه صفر جام جهانی قبلی برسن.
بعد میثاقی ضجه میزد بازیها بو دار بود حذفمون کنن
مگه مصر کانال سوئز رو کنترل نمیکنه؟
مگه پاناما کانال پاناما رو کنترل نمیکنه؟
مگه ترکیه از کشتیهای عبوری از داردانل و بوسفور پول نمیگیره؟ پس چرا جمهوری اسلامی نتونه از هرمز پول بگیره یا مجوز بخواد؟
بعد از جنگ جهانی دوم، جامعه جهانی سعی کرد برای دریاهای آشفته یه چارچوب بسازه. نتیجهش شد مجموعه کنفرانسهای حقوق دریاها. سال ۱۹۵۸، اولین کنوانسیونهای مهم حقوق دریاها در ژنو شکل گرفت؛ درباره آبهای سرزمینی، دریای آزاد، فلات قاره، منابع دریا و ...
بعدتر این اسناد در یک چارچوب جامعتر جمع شد؛
کنوانسیون معروف ۱۹۸۲ در مونتگو بی جامائیکا، یعنی UNCLOS.
هدف UNCLOS این بود که بالاخره یه نقشه حقوقی برای اقیانوسها بده؛ مشخص کنه آب سرزمینی چیه، منطقه اقتصادی انحصاری چیه، دریای آزاد چیه، و مهمتر از همه، در تنگههای بینالمللی حق عبور دقیقا چطوریه؟
سابقا آبهای سرزمینی فقط سه مایل دریایی حساب میشد. منطقش هم ساده بود: هر جا توپ جنگی ساحلی میرسید، همونجا قلمرو دریایی کشور بود. اما با گذشت زمان، در کنوانسیونهای ۱۹۵۸ و بعد در UNCLOS، این محدوده به ۱۲ مایل دریایی افزایش پیدا کرد. همینجاست که بعضیها اشتباه میکنن و میگن چون عرض هرمز حدود ۲۱ مایله و دو طرف ایران و عمان هر کدوم ۱۲ مایل ادعا دارن، پس مسیر بینالمللی تموم شده و این دو تا کشور مالک مسیر هرمز به حساب میان!
❌ این برداشت اشتباهه. چون UNCLOS فقط درباره آب سرزمینی حرف نمیزنه؛ درباره حق عبور ترانزیتی هم حرف میزنه. و این دقیقا قلب ماجرای هرمزه.
❌ اصل حقوقی ماجرا: حق عبور ترانزیتی.
توی UNCLOS مفهومی وجود داره به اسم Transit Package. ماده ۳۸ کنوانسیون ۱۹۸۲ . معنیاش اینه که کشتیها حق دارن از تنگههای بینالمللی عبور کنن، به شرط اینکه عبورشون پیوسته، سریع و بدون توقف غیرضروری باشه؛ یعنی از یک بخش آبهای آزاد یا منطقه اقتصادی انحصاری به بخش دیگهای از آبهای آزاد یا منطقه اقتصادی انحصاری برن.
به زبان سادهتر: وقتی یه تنگه تنها راه اتصال یک پهنه آبی مهم به دریاست، کشورهای ساحلی نمیتونن بگن چون اینجا آب سرزمینی ماست، هر وقت دلمون خواست میبندیمش.
ماده ۳۷ هم دقیقا برای همین موقعیتها اهمیت داره. چون کشورهای زیادی داخل خلیج فارس منطقه اقتصادی انحصاری دارن و برای دسترسی به اقیانوس باید از هرمز رد بشن. شما نمیتونید عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، امارات، عمان و بقیه کشورها ر از آبهای آزاد محروم کنید. اگر چنین چیزی مجاز باشه، یعنی یه کشور یا دو کشور ساحلی میتونن عملا اقتصاد و امنیت دریایی چندین کشور دیگه رو گروگان بگیرن. حقوق دریاها دقیقا برای جلوگیری از همین وضعیت طراحی شده.
ماده ۴۴ حتی صریحتره. میگه کشورهایی که در دو طرف یک تنگه قرار دارن، نباید مانع عبور ترانزیتی بشن. اگر خطری برای ناوبری یا پرواز وجود داره، باید اعلامش کنن.
و مهمتر از همه، حق عبور ترانزیتی قابل تعلیق نیست. این جمله خیلی کلیدیه: قابل تعلیق نیست. یعنی حتی اگر جمهوری اسلامی بخشی از تنگه هرمز رو آب سرزمینی خودش بدونه و عمان هم بخشی رو متعلق به خودش بدونه، باز هم حق ندارن جلوی عبور ترانزیتی کشتیهای تجاری رو بگیرن. میتونن مقررات ایمنی داشته باشن، میتونن خطرات رو اعلام کنن، میتونن در چارچوب حقوقی مشخص عمل کنن، اما نمیتونن اصل عبور رو ببندن.
اینجا یک ان قلت پیش میاد:
«خب جمهوری اسلامی که UNCLOS رو امضا نکرده، پس چرا باید بهش پایبند باشه؟»
این پرسش جذابه، ولی در عمل جوابش اونقدرها ساده نیست. حقوق بینالملل فقط یه قرارداد ساده بین چند امضاکننده نیست. خیلی از اصولش از عرف بینالمللی میاد؛ یعنی از رفتار تکرارشده دولتها، توافقهای تاریخی، و قواعدی که کمکم تبدیل شدن به استاندارد عمومی. UNCLOS هم روی هوا ساخته نشده. پشتش دهها معاهده، دهها سال مذاکره، و حتی چند قرن تحول حقوق دریایی هست. برای همین هیچ کشوری نمیتونه خیلی راحت بگه چون من امضا نکردم، پس هر کاری خواستم میکنم؛ مخصوصا وقتی رفتارش روی حق دسترسی کشورهای دیگه به آبهای آزاد اثر مستقیم میذاره.
نمونه ساده ترش اینه: ممکنه من با مالیاتی که دولت تصویب کرده موافق نباشم، اما اگر قانون شده باشه، آخرش باید رعایتش کنم. در سطح بینالملل البته ماجرا پیچیدهتره، ولی اصلش همینه. شما نمیتونی توی یک سیستم جهانی زندگی کنی، از مزایاش استفاده کنی، کشتیهات از آبهای دنیا عبور کنن، تجارتت از مسیرهای بینالمللی رد بشه، بعد وقتی نوبت به تعهدات رسید بگی من این قسمت رو قبول ندارم. مخصوصا در حوزه کشتیرانی که اساسا بدون قواعد مشترک، همه چیز خیلی سریع تبدیل میشه به هرجومرج
حالا ممکنه یکی بگه: "مگه مصر کانال سوئز رو کنترل نمیکنه؟
مگه پاناما کانال پاناما رو کنترل نمیکنه؟ مگه اونها از کشتیها پول نمیگیرن؟ پس چرا جمهوری اسلامی نتونه از هرمز پول بگیره یا مجوز بخواد؟"
این مقایسه در نگاه اول جذابه، ولی غلطه. کانال سوئز و کانال پاناما طبیعی نیستن. این کانالها مصنوعی ان. حفر شدن، ساخته شدن، نگهداری میخوان، لایروبی میخوان، سیستم راهنمای دریایی دارن، کنترل ترافیک دارن، هزینه اداره دارن، و کاملا داخل قلمرو همون کشورها قرار گرفتن. کشتی وقتی از سوئز رد میشه، از یه سازه مهندسیشده عبور میکنه که مصر باید دائم نگهداریاش کنه. وقتی از پاناما رد میشه، وارد یه سیستم پیچیدهی آبراههای مصنوعی میشه. هرمز اما یه تنگه طبیعی بینالمللیه. کسی حفرش نکرده. جمهوری اسلامی یا عمان هرمز رو نساختن. این مسیر طبیعی اتصال خلیج فارس به آبهای آزاد بوده و هست.
مثال دیگه تنگههای ترکیه است؛ بسفر و داردانل.
اینها دریای سیاه رو به مدیترانه وصل میکنن. ترکیه عضو UNCLOS نیست، اما اون منطقه از قبل تحت کنوانسیون مونترو اداره میشه. ضمن اینکه بعضی بخشهای اون تنگهها واقعاً خیلی باریکن، حدود 1 کیلومتر یا حتی کمتر. برای عبور از اونجا راهنمای دریایی لازم میشه، گاهی یدککش لازم میشه، کنترل ترافیک خیلی شدیدتره. این با هرمز فرق داره. در هرمز عبور کشتیهای بزرگ به شکل معمولی و بدون الزام راهنمای دریایی یا یدککش انجام میشه. خیلی از دریانوردها بارها از هرمز رد شدن بدون اینکه نیاز به Pilot (راهنما) یا Tug (یدککش) داشته باشن.
تنگههای دانمارک هم همینطور. اونجا هم به خاطر باریکی، جریانهای خاص، و تراکم ترافیک، استفاده از راهنمای دریایی و سیستم کنترل ترافیک اجباریه. اما باز هم اون شرایط با هرمز یکی نیست. نزدیکترین مقایسه برای هرمز، کانال مانشه؛ آبراه بین انگلستان و فرانسه.
عرضش هم تقریبا شبیه هرمزه، حدود ۲۱ مایل دریایی. اونجا هم مسیرهای تفکیکشده کشتیرانی وجود داره، حجم عظیمی از کشتیها ازش رد میشن، و آبهای سرزمینی بریتانیا و فرانسه در اون منطقه به هم نزدیک میشن. اما هیچکس نمیگه فرانسه و بریتانیا مالک عبور از کانال مانشن به این معنی که هر کشتی باید مجوز بگیره یا پول عبور بده. کشتیها طبق قواعد بینالمللی و مقررات ایمنی رد میشن، نه باجگیری.
البته کانال مانش هم تاریخ جنگ و درگیری کم نداره. انگلیس و فرانسه قرنها سر اون منطقه رقابت کردن. در جنگ جهانی دوم هم عملیات نرماندی از همین مسیر اتفاق افتاد. یعنی اینکه یه آبراه محل جنگ تاریخی بوده، چیز عجیبی نیست. اما نکته اینه که بعد از شکلگیری نظم جدید بینالمللی، قرار شد این مسیرها فقط ابزار قدرتنمایی دولتهای ساحلی نباشن. قرار شد قواعدی وجود داشته باشه که تجارت و عبور بینالمللی ر از گروگانگیری حفظ کنه. هرمز رو هم دقیقا باید در همین چارچوب دید.
از نظر حقوقی، جمهوری اسلامی و عمان مالک تنگه هرمز به این معنی نیستن که بتونن عبور بینالمللی رو هر وقت خواستن تعلیق کنن. طبق مواد ۳۷، ۳۸ و ۴۴ حقوق دریاها، حق عبور ترانزیتی وجود داره و قابل تعلیق نیست. اما از نظر سیاسی و نظامی، قضیه پیچیدهتره. چون حقوق بینالملل تا جایی کار میکنه که اراده اجرای اون وجود داشته باشه. اگر یه حکومت تصمیم بگیره با پهپاد و تهدید مسیر رو گروگان بگیره، اون وقت فقط نوشتن ماده قانونی کافی نیست.
باید جامعه بینالمللی واکنش عملی نشون بده؛ IMO، سازمان ملل، آمریکا، اروپا، کشورهای خلیج فارس، کشورهای آسیایی مصرفکننده انرژی، همه باید این رو مسئله خودشون بدونن
این فقط چالش آمریکا نیست.
بحث هرمز رو طوری مطرح میکنن که انگار دعوای آمریکاست با جمهوری اسلامی. ولی واقعیت اینه که هرمز مسیر تنفس تجارت جهانیه. چین، هند، ژاپن، کره جنوبی، اروپا، کشورهای خلیج فارس، همه به امنیت این مسیر وابستهان. حتی کشورهایی که دوست ندارن درگیر سیاست آمریکا بشن، نمیتونن نسبت به آزادی کشتیرانی بیتفاوت باشن. چون اگر امروز هرمز تبدیل بشه به نقطهای که یه حکومت میتونه با تهدید پهپادی از کشتیها پول زور بگیره، فردا همین منطق در بابالمندب، مالاکا، مانش یا هر گلوگاه دیگهای هم قابل تکراره.
پس وقتی دفعه بعد شنیدیم جمهوری اسلامی دوباره تهدید کرده هرمز رو میبنده، یا یه مقام آمریکایی گفته مسیر باید باز بمونه، یا IMO درباره امنیت دریانوردها هشدار داده، باید بدونیم پشت این خبرها یه دعوای خیلی بزرگتر خوابیده: دعوای بین نظم و هرجومرج دریا.
برای همین، ماجرای هرمز فقط یه بحران منطقهای نیست. یه آزمونه. آزمونی برای حقوق بینالملل، برای آمریکا، برای IMO، برای سازمان ملل، برای کشورهای مصرفکننده انرژی، و برای همه دولتهایی که ادعا میکنن به نظم بینالمللی و تجارت آزاد باور دارن. اگر هرمز امن بمونه، یعنی هنوز میشه از قواعد مشترک دفاع کرد. اگر هرمز تبدیل بشه به مسیر مجوز و پهپاد و بیمه اجباری و تهدید، یعنی داریم قدمبهقدم برمیگردیم به دنیایی که هر قدرت ساحلی میتونه دریا رو ملک شخصی خودش بدونه.
از روز اول این درگیری، بارها در مورد عدم اقدام قاطع آمریکا برای بازکردن تنگه هرمز و دلایل عدم برخورد ترامپ با جاسلامی نوشتم.
سیاستی که علی رغم انتقادات، به نظر برای فشار به همه کشورها طراحی شده.
از بی ثباتی حاصل از پهپادهای جمهوری اسلامی برای تنظیم دوباره همه حقوق دریاها داره استفاده میشه و البته این روند بلاخره به پایان خواهد رسید.
داریم به جایی میزسیم که همه کشورهای ذینفع باید برای این مساله یک فکر اساسی کنند.
این فکر هرچه باشه، دیگه کمکم همه دارن به این نتیجه میرسن که مذاکره راهش نیست...
قالیباف با «من تصمیم بگیرم» گفتنهایش آشکار اعلام کرد: مجتبی خامنهای وجود ندارد؛ پزشکیان و دیگران محلی از اعراب ندارند؛ و خودش را همهکاره میپندارد. اما: زهی خیال باطل.
دور باد از ایران که ابرمفسد اقتصادی «املاک نجومی»، «هلدینگ یاس» و «دلهدزدیهای همسر و پسرش» بر آن مسلط شود.
قاتل امام شهید رو بخشیدید ولی بچههایی که به سطل آشغال از روی عصبانیت از ناامیدی لگد زدند رو نبخشیدید.
ناامیدی که شما براشون ساختید.
این نشون میده که در نگاه شما، حق با کسیه که ناو هواپیمابر داره، نه کسی که جوان ایرانی پاک و برادر دینی خودتونه.
یا صاحب الزمان، میشنوی؟
●دروغگوییهای پهلویستیزان در قضیه کوه آرارات؛
سالهای طولانیست که پهلویستیزان با دروغگویی همیشگی سعی در بدنام کردن و تخریب چهره پادشاهان پهلوی دارند، هر بار یک دروغ و افسانه میسازند و به این دو ابر مرد تاریخ ایران میبندند.
این بار در رسانههای شنیداری و دیداری
۱/۹
#امیر_حسین_ثابتی! شیادتر و قالتاق تر از تو و همفکرانت در تاریخ ایران وجود نداشته اند. تو وامثال تو یا مستقیم یا از سرجهل مهره بی ارزش دشمنان #ایران بوده اید.
#وقاحت
خراتیان گفته اعتراضات «فقط» برای قیمت روغن و گوشت و مرغ بوده
اولین بار در تاریخه که مردم برای قیمت دبه روغن نباتی سر ساعت ۸ شب در یک تاریخ مشخص اعتراض میکنند.
#بسنتتایم:
چند ماهه دارم از تعلل عمدی ترامپ برای رفع مساله هرمز مینویسم.
از جعلی بودن تلاش آمریکا برای توافق.
حالا بعد از دو ماه وانمود کردن برای مذاکره و با دیدن کنشهای ترامپ، شاید جرقهای در ذهن تحلیلگرهای سیاسی خورده باشه که بلاخره متوجه بشن قضیه چیز دیگهایه.
(البته به میزان قابل توجهی به بیتوجهی به اخبار روز و پروپاگاندای نشریات آمریکایی نیاز داره که تحلیلگرهای کمهوشتر یا هیجانی هرگز از پسش برنمیان!)
اقتصاد:
مهم نیست چند روزنامه دموکرات و جمهوریخواه تیتر بزنن: “ترامپ در حال باخته”
مهم اینه در صحنه واقعی چه رخ میده.
تمام اندیکیتورهای صنعت نفت و پتروشیمی به وضوح نشون داده که برنده اصلی شرایط هرمز از نظر اقتصادی ( VG ,VLO,MPC, VSX) بودن!
مبحثی که اینجا فرصت پرداختن بهش نیست و اونقدر واضحه که نیاز به اثبات نداره.
هژمونی دریایی:
همه چیز از دو طرح تغییر اجندای دریایی آمریکا شروع شد.
اولی Executive Order 14269
که به اسم
Restoring America’s Maritime Dominance
شناخته میشه و
در تاریخ ۹ آوریل ۲۰۲۵ توسط ترامپ امضا شد. تمرکز روی احیای صنعت کشتیسازی، کاهش وابستگی به چین و تقویت امنیت ملی آمریکا و برنامه دوم
America’s Maritime Action Plan
که با هدف احیای برتری دریایی آمریکا (۲۶ فوریه ۲۰۲۶) توسط ترامپ امضا شد. بازسازی ظرفیت کشتی سازی، حفاضت از پایه صنعتی دریایی، مالیات بندری روی کشتیهای خارجی (چینی).
اما ستون اصلی این اجندا، رسیدن به هدف ۲۵۰ کشتی آمریکایی (یا با پرچم آمریکا) بود. ترامپ اصرار داره سهم کشتیسازی آمریکا ر به موقعیت قوی سابق برگردونه و وابستگی به چین ر کم کنه. برای این کار از ابزارهایی مثل تعرفه، تغییر پرچم کشتیها به آمریکا و بیمه کشتیرانی به عنوان اهرم سیاسی استفاده میکنه. اروپا اما با اجرای همه طرحهای ترامپ مخالفت کرد. پیشنهاد معافیت کشتیهای آمریکایی از قانون کربن صفر IMO ر رد کرد و عملا به چینیها چراغ سبز نشون داد. حالا بسته شدن تنگه برای طرحهای دریایی ترامپ حکم کاتالیزور و اهرم فشار ر داره. ترامپ خیلی با حوصله به اغتشاشها نگاه میکنه و اجازه میده اروپا بیشتر در بحران فرو بره.
جدیدا دفتر کنترل داراییهای وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC) اعلام کرد هر کشوری که برای عبور امن از تنگه هرمز به جاسلامی پول بده (نقدی، ارز دیجیتال، سوآپ یا حتی کمک خیریه به هلال احمر ایران) تحریم میشه. شرکتهای آمریکایی که جریمه سنگین میشن. اروپاییها و کشورهای آسیایی هم با ریسک تحریم ثانویه مواجه میشن. بدتر اینکه اگه پرداخت باعث نقض تحریمهای بیمهای هم بشه، مسئولیت مدنی و کیفری هم به همراه داره!
ضمن اینکه کل خدمات بیمهای، سوخت و بندرگاهی هم واسشون از دست میره. سادهتر اینکه:
(یعنی دیگه مکرون به خواب ببینه با تماس با پزشکیان، کشتی کود رد کنه)
سیاسی:
بعد از این همه رفتوآمد و خبر فیک و راست، دیگه بعیده کسی هنوز انقدر سادهدل باشه که باور کنه ترامپ قراره از نابودی جاسلامی دست برداره.
تاکتیک البته سیاله. یعنی چی؟
جنگ واقعی فعلا جای خودش ر به جنگ اقتصادی و سیاسی داده.
هگست جای خودش ر به بسنت داده.
چرا؟
همه چیز از روزی شروع شد که جاسلامی برای مذاکرات پاکستان هیأت ۷۰ نفره اعزام کرد. کاملا مشخص بود که نیروهای جاسلامی در شرایط صلح به پشت سر خودشون هم اعتماد نخواهند داشت!
آخرین تلاش جدی آمریکا برای مذاکره، فرستادن جیدیونس بود. این مشاور جوان و کمهوش دقت نکرد که چرا روبیو خودش ر درگیر روند مسخره مذاکره نمیکنه. فکر میکرد معجزه میکنه، اما چنان سنگ روی یخ شد که تا امروز دیگه جز موضوعات کلی، به هیچ وجه در روند مذاکره شرکت نمیکنه.
ترامپ همون روز که ابلهی مثل ویتکاف ر برای مذاکره انتخاب کرد نشون داد به مذاکره به چشم شوخی و وقتکشی و کنترل بازار نگاه میکنه و جیدیونس اینو از راه سخت فهمید!
🛑 مذاکرهای در کار نیست.
پس چرا جنگ شروع نمیشه؟
جنگ در جریانه، اما همونطور که جنت میگه، الان بسنتتایمه.
آمریکا با ذهن تحلیلگران کمهوشتر بازی میکنه. هر روز اخباری از باقیمانده موشکها و اینترسپتورها بیرون میاد که قراره نشون بده اوضاع آمریکا خرابه!
اما کسی که اندکی در جریان سیاست کنترل اخبار پنتاگون باشه، دقیق میدونه که آماری که اندیشکدهها و روزنامهها از موشکهای آمریکا منتشر میکنن، فقط در جریان بریفهایی هست که خود پنتاگون بهشون درز میده. (مخصوصا بعد روی کار اومدن هگست که مسیر کنترل داده از پنتاگون بسیار سختگیرانهتر هم شد)
یعنی هر دادهی نظامی که میبینید،
دقیقا همون چیزیه که میخوان ببینید و راجع بهش حرف بزنید
بسنت تایم فرصت میده که نظام از درون با چالشهاش مواجه بشه. نوبت هگست تایم هم دوباره میرسه.
بیش از ۴ ماه است که مشغول زیر و رو کردن فیلمهای کشتار دی هستیم.
به جرات میگویم فیلمهایی که در چند روز اخیر از آن شبهای پر از مرگ دیدهام، تصویر من را از آن جنایت دگرگون کرد.
ما هنوز ابعاد آن جنایت را نفهمیدهایم. صحنههایی آخرالزمانی از یک جنگ نابرابر.
در یک طرف مردمی بیسلاح و در سمت دیگر توحشی تمامعیار از مامورانی که به آنها گفته شده تا میتوانید شلیک کنید.
مامورانی که برای کشتن مردم بیسلاح، بارها خشاب عوض کردهاند و هرگز از خود نپرسیدند که چرا؟
ما موظفیم به اتمام این کار ناتمام.
🌱اعترافات عزت الله سحابی(عضو شورای انقلاب ۵۷ و از مخالفین سرسخت حکومت پهلوی و از پایه گذاران جمهوری اسلامی)
نکته جالبی که در این اعترافات هست علنا میگوید ما اسرائیل جنگ داشتیم:
آقای عزت الله سحابی درباره خریدها و ساختوسازهای محمد رضا شاه پهلوی با ذکر مثال پایگاههای هوایی وحدتی و شاهرخی، نوشته است:
«از دهه ۴۰ رژیم شاه در غرب کشور شروع به ایجاد استحکاماتی نمود. پایگاه وحدتی و پایگاه شاهرخی که در حقیقت شهری زیرزمینی است و فرودگاه آن نیز زیر زمین است. من خود در زمان جنگ پایگاه وحدتی دزفول را دیدم. هواپیماهای جت اف-۱۴ از زیر زمین با سرعت تمام بیرون میآمد و به هوا میرفت یا از بالا میآمد، چتری پشت آن باز میشد و یکراست به زیر زمین میرفت؛ تشکیلات عظیمی بود».
او همچنین می افزاید :
«در آن روزها یعنی حاکمیت مطلقه شاه، بیشتر دوستان و حتی خود من میگفتیم شاه خیانت میکند و میخواهد جنگ اصلی ما را که باید اسرائیل باشد، به جنگ با اعراب بدل کند! باری انقلاب شد و عراق به ایران حمله کرد، آن روز دانستیم که در اساسنامه حزب بعث «وحدت سرزمینهای عربی زبان» یک اصل شمرده شده است. سرزمینهای عربی زبان منظور همین استانهای عربی زبان بود که در ایران است. یعنی ایلام، گیلانغرب و خوزستان. پس عراق به طور ذاتی به ایران نظر داشت و میخواست قسمتی از ایران را ضمیمه خاک خود نماید. شاه این را فهمیده بود و در غرب استحکامات میساخت اما ما به او ناسزا میگفتیم».
📕کتاب «نیم قرن خاطره و تجربه»، خاطرات "عزت الله سحابی"، صفحه ۲۶