مهمترین کتاب علمی تاریخ ایران، «قانون» ابنسینا، بیش از هزار سال منتظر ماند تا کسی آن را بهطور کامل به فارسی برگرداند.
و کسی که سرانجام این کار را کرد، نه استاد دانشگاه بود، نه پزشک؛ مردی بود تازه برگشته از هفده سال تبعید، بدون مدرک دانشگاهی، با تخلصی که معنایش «بینوا»ست: ماموستا ههژار، عبدالرحمان شرفکندی.
مردی که مادرش را در دوسالگی و پدرش را در هفدهسالگی از دست داد، گندمفروش شد، شاعر جمهوری مهاباد شد، از زندان در برف و کولاک گریخت، و در تبعید خودش را به علم مسلح کرد.
همان دستی که ابنسینا را به فارسیزبانان هدیه داد، رباعیات خیام را به کُردی برگرداند و «ههنبانه بۆرینه»، فرهنگ بزرگ کُردی، را نوشت.
او یک پل دوطرفه بود؛ و ایرانِ فردا را همین پلها میسازند، نه دیوارها.
قصهی کاملش را در ویدیو ببینید و شما هم در کامنتها نام یک شاعر، نویسنده یا چهرهی فرهنگی از مردمان دیگر ایران را بنویسید تا این فهرست را با هم بسازیم.
تسلیت به #کوردستان و تمام آزادیخواهانی که در خط مقدم مبارزه با تمامیتخواهی و #استبداد مذهبی ایستادهاند. جان دادن در مسیر دفاع از آزادی، برابری و حقوق بشر، تاوان سنگینی است که این جغرافیا برای رهایی از ماشین ترور و سرکوب میپردازد. کوردستان همواره سنگر مقاومت در برابر دیکتاتوری بوده و یاد این جانباختگان هرگز فراموش نخواهد شد.
#زن_زندگی_آزادی
🔹 برای زنان و دختران افغانستان که دهههاست تحت آپارتاید جنسی جنسیتی رژیمهای مختلف بهسر میبرند.
این دانشآمور اهل افغانستان شعور و فهمش بیشتر از بخشی از اکانتهای در این فضا میباشد. تنها از یک جملهٔ او میتوان این را حقیقت را دریافت:
#در_قلبتان_قیام_کنید برای آنچه میخواهید.
#زن_زندگی_آزادی
#توماج_صالحی
دربارهی «سروان پاسدار مدافع حرم» میگفتند «از کسب مدال طلای تیراندازی المپیک توسط او احساس غرور کن و به سپاهیبودناش کاری نداشته باش!»
حال دربارهی تیمی شامل حامیانِ سپاه میگویند: «از حضور آنان در جام جهانی احساس غرور کن و به حمایت آنها از سپاه کاری نداشته باش!»
در شوروی هم میگفتند «از عظمت کانال دریای سفید احساس غرور کن و به مرگ دهها هزار زندانیِ دگراندیش در جریان احداث کانال نیندیش!»
(نادژدا ماندلشتام، امید بهرغم ناامیدی)
همۀ این توصیهها را میتوان چنین خلاصه کرد: «ارزشهای اخلاقی» را به نفع «شر» نادیده بگیر.
اما «چشمبستن بر آنچه در اطرافتان میگذرد کار آسانی نیست و به تلاش زیادی نیاز دارد. ندیدنِ آنچه در برابر چشمانتان رخ میدهد، صرفاً رفتاری منفعلانه نیست» و «تجاهل به بهای عواقب فاجعهباری برای کل ساختار روانی» تمام میشود.
(نادژدا ماندلشتام، امید بهرغم ناامیدی)
مارتین لوتر کینگ در زمانی به مخالفت با جنگ ویتنام برخاست که هنوز بسیاری از آمریکاییها حامی این جنگ بودند و در نتیجه اعتراض به جنگ، اقدامی «اخلاقی اما نامحبوب» بود و حتی اتهامات سنگین اما بیاساسی نظیر خیانت به وطن را در پی داشت.
دربارهی حمایت از تیم فوتبالی متشکل از حامیان سپاه و رهبر باید همصدا با مارتین لوتر کینگ از خود پرسید:
«غرور میپرسد آیا این کار محبوبیت دارد؟ و وجدان میپرسد آیا این کار درست است؟»
میان «شوونیسم غرورمحور» و «میهندوستیِ وجدانمحور»، تفاوت از زمین تا آسمان است. شگفت نیست که اولی پایافزار و عصای دستِ هر خودکامهای است و دومی بلای جانِ او.
ولادیمیر کارا-مورزا، دگراندیش روس و زندانی سابق رژیم پوتین، میگوید: «هر رژیم خودکامهای خودش را با ملت یکی میگیرد. در چنین دستگاه مختصاتی "وطندوستی" بهمعنای وفاداریِ شخصی نسبت به رژیم است و هر مخالفی "خائن به روسیه" تلقی میشود.»
در آلمان نازی «خائنان» ضدفاشیست بودند و در آفریقای جنوبی کسانی را که با آپارتاید مبارزه میکردند «خائن» میخواندند.
توماس مان، برندهی جایزهی نوبل ادبیات، در بحبوحهی جنگ جهانی دوم خطاب به هموطنانش گفت: «شما باید نکتهای را ثابت کنید که هنوز جهان بهزحمت آن را باور میکند: اینکه ناسیونال سوسیالیسم و آلمان با هم فرق دارند و یکی نیستند.»
به نظر آدام میچنیک، روشنفکر سرشناس لهستانی، میهندوستیِِ حقیقی یعنی اعتراف به خطا و اشتباه هممیهنان و احساس سرافکندگی از ظلم و ستم و بیعدالتیِ هموطنان:
«کسی که از خطاهای لهستانیها شرمسار است، لهستانی است.»
مارک کوهن، نویسندهی بریتانیاییِ لهستانیتبار، در تفسیر سخن میچنیک میگوید که او «وجدان را مبنای هویت میداند… میهندوستی بدون وجدان بیمعناست. میهندوستی اغلب مایهی غرور است؛ غرور مستلزم وجدان است؛ و وجدان احتمالاً متضمن شرم است. اگر تنها احساس غرور مجاز باشد، وطندوستی چیزی جز شوونیسم نیست.»
شگفت نیست که بسیاری از شوونیستهای ایرانی یک دههی قبل چشم بر جنایتهای جمهوری اسلامی در سوریه بسته بودند و قاسم سلیمانی را قهرمان ملی میخواندند!
یولین توویم، شاعر لهستانی، میگفت که از نقض حقوق بشر توسط هممیهنان خود بیش از نقض حقوق بشر به دست غیرلهستانیها برآشفته و شرمنده میشود، و همین امر را گواه راستین لهستانیبودن خود میدانست.
به همین ترتیب، میتوان گفت این واقعیت که یک ایرانی از نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی بیش از نقض حقوق بشر توسط دیگر دولتها آزردهخاطر میشود و از حمایت بعضی از ایرانیان ــ از جمله برخی ورزشکاران ــ از این رژیم احساس شرمندگی میکند، شاهد صادق ایرانیبودن اوست.
سوزان نایمن، فیلسوف نامدار آمریکایی و نویسندهی کتاب «درس گرفتن از آلمانیها»، میگوید:
«به نظرم رابطهی ما با کشورمان مثل رابطهی یک آدم بالغ با پدر و مادرش است. باید به این رابطه سر و سامان دهیم و بگوییم: میتوانم به این بخشهای تاریخ کشورم افتخار کنم و از این بخشها متأسفام و میخواهم با تمام قوا برای جبران مافات بکوشم. به نظرم، وقتی چنین روندی را پشت سر بگذاریم، میتوانیم میهندوستیِ سالمی داشته باشیم.»
به ندای وجدان گوش میدهیم و «میهندوستی وجدانمحور» را برمیگزینیم یا فریفتهی غرور میشویم و به «شوونیسم غرورمحور» دل میبندیم؟
@BehrouzNiko من خیلی زودتر از اینها فهمیدم شماسایبری هستی با ماسک انسان رنج کشیده کرد ، همینکه نوشتی ای حکومت اصلاح پذیر کلا خودت رو رسوا کردی، ما هم مخالف جنگ هستیم ولی با کشتن سران رژیم بسیار موافق هستیم
کلا مخالف حکومت دیکتاتوری هم هستیم، حالا میخواد کد خدا باشه با ملای محله
به پزشکیان رأی دادند تا، به ادعای خودشان، جنگ نشود؛ اما امروز همانها جنگ را فرصتی برای عبور از جمهوری اسلامی میدانند و دیگران را متهم میکنند که در جنگطلبیشان مشارکت نکردهاند. این جماعت نادان نیستند؛ شیاد به تمام معنایند.