از صبح هر چی تو انباری و کمدا بود از نوع وکارکرده از خاطرههای نوجونی و جوونی و چیزایی که مامان برای جهیزیه خریده (اونایی که نبرده بودم تهران) در آوردم عکس گرفتم فقط امیدوارم زود فروش بشن.
والا تو مدت کوتاهی در یک شرکت پتروشیمی رفت و آمد داشتم و
شنیدم از آدمهایی که وابسته به بالا بودن میگفتن
داره فقط تجهیزات میاره و ایندفعه بزرگتر از دفعه پیشه
الله علم