۵- میدونستم در اتاق کوتاه بود و نباید دیگه امتحانش میکردم. تلاش کردم تخت دوطبقهی اتاق رو به حالت عمودی بزارم ولی سقف برای چرخش اون هم کوتاه بود. حالا دست از پا درازتر و حال خرابتر باید برمیگشتم اتاق خودم.
۴- اشتباه کرده بودم در محاسباتم. با سختی برای زجرکش نشدن در رو باز کردم و خودم رو آزاد کردم. حس شکست حتی در مردن خیلی بد بود. گلوم با وجود حوله گذاشتنم بین گردن و طناب زخمی شد. بخاطر فشار اومدن به گلو هم به شدت موقع نفس کشیدن و قورت دادن بزاغم درد داشتم.
۳- با اسپاتیفای پلیلیست آهنگهام رو گذاشتم. یک سر طناب رو به دستگیره در وصل کردم و سر دیگهاش رو از روی در رد کردم و به خودم آویزون کردم. دیگه اصلا ترس نداشتم. با لگد صندلی رو پرت کردم. فکر کردم قراره تموم بشه همه چیز ولی طناب گرههاش محکمتر شد و نوک پاهام به زمین رسید.
۲- حس خوبی نبود، بعد از مطمئن شدن از طناب و گرههاش تصمیم گرفتم بزنم بیرون که برای آخرین بار چرخی زده باشم. پول مترو رو ندادم. توی چند تا بار آخرین ویسکیهای دودیم رو خوردم. نمیخواستم وقت تلف کنم، پس سریع برگشتم خونه. به پاهام بالش چسبوندم تا لگدهام صدا ایجاد نکنه.
"داستان مرگم"
۱- پنج شش روز پیش بود که تصمیم خودکشیم قطعی شد. جمعه رفتم یه اتاق با منظرهی دریا اجاره کردم برای یک شب. طناب و قلاب مخصوصم رو از توی کیف درآوردم و گره زدن رو تمرین کردم.
راه حل برطرف شدن این بحران توکل به خدا و ۱۴ معصوم است.
هیچ کار خدا بیحکمت نیست.
شما از بنده نخواین، از خود خدا بخواین بهتون بهترین توالت و حموم رو میده.
#زلزله#زلزله_کرمانشاه
I have nothing left to give
I have found the perfect end
Carry me to heaven's arms
Light the way and let me go
Take the time to take my breath
I will end where I began
Somewhere far beyond this world
I feel nothing anymore
Dear Agony
Just let go of me
@breakingbenj
▪دین شما به جغرافیایی که در آن بوجود آمدید بستگی دارد.
▪علت دفاع شما از دین باور به آن از دوران کودکیست؛ سنی که هرچیزی را به عنوان حقیقت میپذیرفتید.
▪ترساندن کودک از آتش جهنم خیالی کودکآزاری است.
▪کودکان را شستشوی مغزی ندهید تا دنیایی بهتر و سالمتر داشته باشیم.