@Charboncarbon از دهان گل شنیدم بر سر بازار گفت
هر که با ناکس نشیند عاقبت رسوا شود
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی
صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود
این زبان را چون کلیدی دان در گنج سخن
پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود
@_gavazn داستان کاملش گویا چیز دیگهایه
گویا از خانواده پرنفوذی بودن و چندین بار با توافقات اینجوری پسرش رو از زندان درآورده بود، فکر کرده بود این سری هم چنین اتفاقی میفته
البته من صرفا یه وید��و دیدم و نمیدونم چقدر مستنده، ولی خب هیچی بعید نیست
@DetectivePiJey و بدون این ریسک هم (انتخاب خونه کنجی)، با توجه به اینکه نمایشگر بالا میگه دو تا مین باقی مونده، هیچ حال�� دیگهای جز این چیزی که توی تصویر اتفاق افتاد، امکانپذیر نبود
متاسفانه به خاطر سرعت بالا دقت و تحلیل رو فدا کرد :)
باید یه یادداشت 200 کلمهای مینوشتم و همش تنبلی میکردم. امروز ددلاین بود و گفتم بشینم روش کار کنم؛5 دقیقه بیشتر طول نکشید و ویرایشاش دو سه دقیقه. من(و اون اتفاق)خودمو بدجوری غرق کردم والا راحت میتونم بنویسم. بسیار هم حس مفید بودن داشتم و احساس کردم زندگیم باید همین شکلی باشه.