هیچ چیزی به ذهنم نمیرسه. یه حس که اسمشو نمیدونم، غم، پوچی، بیتفاوتی نیست ولی ترکیبی از این حسها بعلاوه چند تا حس دیگه. گاهی اضطراب یه اتفاق بدتر و گاهی بیخیالی محض، نه پایان برام جذابیتی داره، نه پایان دادن و نه ادامه دادن. چیزی که میدونم اصلا حس خوبی نیست و احتمالا دائمی.
هیچی خوشحالم نمیکنه، نه بدست آوردن دوباره چیزایی که از دست دادم یا چیزایی که میخواستم ولی بدست نیاوردم، حتی چیزایی که الان دارم باعث خوشحالی یا آرامش یا هر حس خوبی نمیشه. این روزا به این فکر میکنم، اگه یه قدرت ماورایی داشتم که در لحظه هر چیزی رو میخواستم آماده میکرد،