نخستین گام، فرستادن هیأت نزد احمدشاه مسعود بود. این هیأت، در ظاهر، برای یک گفتوگوی سیاسی میرفت؛ اما در عمق خود، پیام تازهای را با خود میبرد؛ پیامی که با زبان رسمی «میثاق وحدت» تفاوت بنیادین داشت. در میثاق، از حکومت اسلامی مبتنی بر اصل ولایت فقیه سخن رفته بود؛ اما در میدان عمل، حزب وحدت نزد مسعود رفت تا از ملیتهای محروم سخن بگوید؛ از انحصار قدرت، از درد مشترک اقوام حذفشده و از ضرورت ساختن زیربنای تازهای برای سیاست در افغانستان.
این گام، در نگاه نخست، شاید یک تماس سیاسی عادی به نظر برسد؛ اما در حقیقت، یک عبور تاریخی بود. حزب وحدت، به جای آنکه گفتوگو را در چارچوب شیعه و سنی، ولایت فقیه و حکومت اسلامی، یا مرزبندیهای مذهبی محدود کند، مسأله را به سطح محرومیت تاریخی ملیتها برد. از این لحظه، مخاطب حزب وحدت تنها شیعه نبود؛ تاجیک نیز مخاطب بود، ازبک نیز مخاطب بود و هر قوم و جامعهای که از سنت انحصار قدرت ملی زخم برداشته بود، مخاطب بود.
بابه مزاری بعدها، در ��خنرانی پانزدهم جدی ۱۳۷۱، این منطق را روشنتر بیان کرد. او گفت که در آن زمان، این روحیه در میان همه وجود داشت که ما در طول دوصد و پنجاه سال از سوی حاکمان پشتون صدمه دیدهایم. بر بنیاد همین ذهنیت بود که هیأتی نزد مسعود رفت و گفت: تو نیز ملت محروم هستی و ما نیز ملت محروم، بیا دست به دست هم بدهیم.
همین جمله، کلید فهم گام نخست بابه است. او سیاست را از زبان ولایت فقیه به زبان محرومیت تاریخی ترجمه کرد. رابطهی حزب وحدت با شورای نظار را نه بر بنیاد اشتراک مذهبی، بلکه بر بنیاد تجربهی مشترک محرومیت صورتبندی کرد. این، در آن زمان، تحولی ساده نبود؛ عبور از ذهنیت مذهبی بسته به ذهنیت سیاسی باز بود.
بابه مزاری در همین نقطه به جامعهی هزاره درس میداد که سیاست تنها دفاع از مذهب نیست؛ دفاع از موجودیت تاری��ی و سیاسی مردم نیز هست. او نشان میداد که اگر قدرت در افغانستان بر بنیاد انحصار قومی شکل گرفته است، مبارزه با این انحصار نیز باید با زبان قوم، حق، عدالت و مشارکت صورت گیرد. در چنین میدانی، شعار ولایت فقیه نمیتوانست پاسخگوی مسألهی اصلی باشد. مسألهی اصلی این بود که آیا هزاره در افغانستان بهعنوان یک جامعهی دارای حق، نام، تاریخ و موجودیت پذیرفته میشود یا نه.
انتخاب اعضای هیأت نیز نشان میداد که بابه تنها شعار نمیداد؛ با دقت مهندسی میکرد. محمد اکبری، که شیعهی غیرهزاره بود و از لحاظ نسب قومی خود را به تاجیکها نزدیکتر میدید، در رأس هیأت قرار گرفت. اکبرخان نرگس، یکی از خوانین هزاره در پنجاو، نیز در ترکیب هیأت بود. بابه بعدها، پس از حادثهی افشار، در صحبت با نمایندگان تاجیک شمالی، علت انتخاب اکبرخان نرگس را توضیح داد. او گفت اکبرخان نرگس، برای تاریخ محرومیتهای مردم و تاریخ جوامع محروم، خود یک دوره تاریخ است. او باید میرفت و به مسعود میگفت که ما و شما دو جامعهی محروم هستیم؛ اگر ما خود فکر نکنیم، کار افغانستان از بیرون ساخته نمیشود.
این سخن، یکی از زیباترین جلوههای نگاه معنابخش بابه مزاری است. او آدمها را تنها با مقام تشکیلاتی یا توان نظامیشان نمیسنجید؛ میدید که هر آدم چه معنایی را میتواند حمل کند. اکبرخان نرگس برای او تنها یک خان محلی نبود؛ حافظهی زندهی محرومیت بود. فرستادن او به دیدار مسعود، انتخابی هم نمادین بود و هم سیاسی. بابه میخواست پیام محرومیت را کسی ببرد که خود، سند زندهی همان محرومیت باشد.
در این گام، بابه مزاری یک درس بزرگ داد: برای عبور از انحصار قدرت، نخست باید زبان سیاست را تغییر داد. تا زمانی که سیاست در زبان بستهی ایدئولوژی زندانی باشد، راهی به سوی عدالت گشوده نمیشود. بابه زبان را عوض کرد: از ولایت فقیه به ملیتهای محروم رسید؛ از حکومت اسلامی به مشارکت سیاسی رسید؛ از شعار مذهبی به حق تاریخی مردم رسید. این، نخستین ستون «کاریدور بدیل» بود.
متن کامل در وبسایت: https://t.co/5Zwd8HMhFx
آینده کودکان تحت رژیم پدوفایل طالبان، که علاوه بر سواستفاده جنسی و آموزش فن انتحار و دیگر اعمال ترورستی، می آموزند تا جرایمی مانند قاچاق مواد مخدر را نیز انجام بدهند.
هدیه یی دیگر برای لابیگران بیوجدان طالبان و رژیم ترورستی شان که چنین با سرنوشت میلیون ها کودک بازی کردند و میکنند!
آیا این آدم میتواند این ادعایش که فوزیه کوفی دختران نوجوان را به تنفروشی مجبور ساختن را ثابت کند؟
این ادعا خیلی بزرگ است و باید از مجراهای قانونی و رسمی پیگیری شود.
یورش به قیافه یک انسان و گروهقومی، یک امرِ وحشتناک و بدوی است و پیامدهای بسیار ویرانکننده دارد. هزارهها تنها با شلیک و انفجار و گروکانگیری و غصب زمین و مال قتلعام نمیشوند، بلکه قتلعامفرهنگی و انسانیتزدایی از سوی چنین آدمهای نیز میشوند.
#StopHazaraGenocide
اول تجاوز بالای دختر کردی در سوریه بعد اعدام و آخر هم بریدن گیسوانش برای یادگاری !
در شهر رقه سوریه بعد از شکست کردها شخصی به نام رامی الدهش بالای یک دختر کردی تجاوز و بعد او را اعدام و بعد هم گیسوانش را برید و ویدئو اش را هم پخش کرد .
@kbryl110649@Etilaatroz تو مردارخور بدون مدرک، تهمت ناروا نزن کدام کو��ی بدست هزاره کشته شده، کوچی ها غیر از دزدی و غارت مال مردم بومی چه وظیفه دارد تو بگو
نورالله گلمیری مشغول سپریکردن یک آزمون رقابتی بود که مسئولان برگزاری آزمون از حملهی مسلحانه بر برادران او اطلاع مییابند. پس از ختم آزمون، آنان از نورالله میخواهند تا خود را «فورا» به خانهاش در روستای «قوتون پایین» دایمیرداد برساند. زمانی که به خانه میرسد، میبیند که مادرش کنار پیکر خونین نوروزعلی، برادر بزرگتر او نشسته و ضجه میزند. با دیدن این صحنه، نورالله از درون فرو میریز��؛ اشک در چشمانش حلقه میزند و بغض در گلویش فرو میشکند و به گریه میافتد. این دانشآموز کودک تاب غم تیربارانشدن برادر را نمیآورد. تا اینکه پس از یک هفته اندوه و ماتم و «گریه»، در بامداد 30 عقرب (جمعه) از خواب میپرد و «جیغ» میکشد و روی جایش میافتد. مادر که نزدیک میشود، میبیند نورالله مشتی خون از دهن و دماغش بالا آورده و جان باخته است.
در لینک بخوانید:
https://t.co/nYzityHd3k
تولید افغانستان با تاریخ پنج هزار ساله اش
کسانی که از افغان بودن شان منکر هستن ملامت نیستن
چهار سال حاکمیت طالبان در افغانستان و تحمیل فرهنگ ناپسند شان!
کاربران مجازی
کوچ اجباری #هزارهها در هرات؛
طالبان دستور تخلیه اجباری حداقل ۳۰۰۰ خانواده هزاره از شهرک اندیشه هرات را صادر کردهاند. به این خانوادهها سه روز مهلت داده شده است تا نبش قبر کرده و بقایای عزیزان خود را نیز از گورستان محلی خارج کنند.
#StopHazaraGenocide
ش��ید مزاری: پرچمدار وحدت، عدالت، و مقاومت در برابر تجزیه و انحصار
شهید استاد عبدالعلی مزاری را باید یکی از معدود چهرههای دوران پرتلاطم افغانستان دانست که نهتنها در برابر فشارهای داخلی و خارجی سر خم نکرد، بلکه با صراحت و صداقت، در برابر نسخههای تحمیلی بیگانه، انحصار قومی، تجزیهطلبی، و ملوکالطوایفی سیاسی ایستادگی کرد.
او نه یک رهبر قومی صرف، بلکه اندیشمندی عدالتخواه، سیاستمداری ملینگر، و مبارزی باورمند به افغانستانِ واحد، عادلانه، و همهشمول بود.
ایستادگی در برابر تجزیهطلبی و دفاع از تمامیت ارضی افغانستان
در دهه ۱۳۷۰، افغانستان در آستانهی فروپاشی کامل قرار داشت. احزاب و گروههای جهادی عملاً مناطق مختلف کشور را بهصورت جزایر قدرت قومی و تنظیمی اداره میکردند. در این شرایط، بسیاری انتظار داشتند که مزاری نیز چنین رویکردی در پیش بگیرد. اما شهید مزاری، علی رغم همه فشارها و محرومیتها، قاطعانه از تمامیت ارضی و وحدت افغانستان دفاع کرد. او صریحاً گفت:
«ما برای گرفتن حق خود مبارزه میکنیم، نه برای تجزیه. ما خاک جدا نمیخواهیم، ما عدالت در ساختار قدرت میخواهیم.»
او در شرایطی که برخی رهبران دیگر در پی ایجاد منطقهگرایی قومی واتهام زنی کتله ای و سیاه نمایی علیه یک قوم بودند، بارها از مظلومیت پشتونهای مرزنشین نیز سخن گفت او مشکل أفغانستان را ساختارهای نارسا می دانست و که همه را قربانی کرده است و این ساختارها و نقایص ان را هیچ گاه به پای قوم خاص ننوشت. او بر وحدت ملی در چارچوب عدالت تأکید نمود.
مخالفت با منطق حذف و تاکید بر پذیرش تنوع قومی
شهید مزاری از معدود رهبرانی بود که در آن فضای متعصبانهی قومی، بهصراحت اعلام کرد:
«هزاره، تاجیک، پشتون، ازبک و ترکمن باید بهصورت برابر در قدرت شریک باشند. هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد.»
این موضعگیری، در زمانی که گفتمان غالب بر انحصار و حذف و انتقام قومی استوار بود، نهتنها انقلابی، بلکه نجاتبخش برای آینده افغانستان بود.
مزاری:
•از حذف ازبکها در ساختار سیاسی وقت انتقاد کرد و آن را مخالف منافع ملی دانست؛
•از درگیری بی جهت حاکمان وقت با انجینر حکمتیار انتقاد کرد و آن را هیزمی بر آتش شکافهای قومی و فرقهای دانست؛
•دشمنی میان اقوام را فاجعهبار توصیف کرد و کلید حل بحران را در "همپذیری، عدالت، و مشارکت برابر" معرفی نمود.
او بارها فریاد زد:
«حقخواهی به معنای دشمنی با دیگران نیست. انحصار، از هر طرفی که باشد، انحصار است و مردود.»
پرهیز از معاملهگری سیاسی
در زمانی که بسیاری از رهبران سیاسی بر سر میزهای مذاکره حاضر بودند تا با چند وزارت و امتیاز رنگین، اصول را قربانی کنند، مزاری ایستاد و معامله نکرد.
در یکی از خاطرهانگیزترین مواضعش، زمانی که دولت وقت به او پیشنهاد چند وزارتخانه و کرسی مهم در ازای عقبنشینی از مواضع عدالتخواهانه داد، گفت:
«اینهایی که امروز مثل حاتم طایی وعده میدهند، فردا ممکن است همه چیز را ��س بگیرند. ما بخشش نمیخواهیم؛ ما قاعده و قانون میخواهیم. ما عدالت نهادینه میخواهیم، نه امتیاز شخصی و فزونخواهانه.»
پرهیز از عوامزدگی و کلیشهگرایی در سیاست
شهید مزاری اهل تحلیل دقیق، عقلانیت سیاسی و نواندیشی بود. او پیوسته هشدار میداد که نباید اسیر تاریخ تحریفشده و کلیشههای قومی شد.
در یکی از بیاناتش، به روشنی گفت:
«انحصارگرایی، قوم ندارد. هر که انحصار میطلبد، بر علیه مردم افغانستان است.»
باور به الگوی بومی حکومتداری
یکی دیگر از نقاط برجسته شخصیت سیاسی شهید مزاری، مخالفت او با نسخهبرداری از مدلهای حکومتی کشورهای دیگر بود. او زمانی که برخی در حزب وحدت بهدنبال نسخهبرداری از ساختار جمهوری اسلامی ایران بودند، خشمگین شد و گفت:
«اینجا افغانستان است. مردم و اقتضائات خودش را دارد. ما باید الگوی بومی برای حکومتداری عادلانه و مشارکتمحور بسازیم.»
•اما برای تمام مردم افغانستان سخن گفت؛
•مظلوم بود،
•اما منصف و ملیاندیش باقی ماند.
در نهایت، نه قدرت فریبش داد، نه قومگرایی محدودش کرد، نه وعدههای بیرونی جهتش را عوض نمود.
شرف غنی هم همی رقم نابغه بود که وطن را به یک حالت وحشتناک گذاشت رفت، تمام اوغان ها آمدن در افغانستان دیوانه های خود را بر سر مردم نابغه سر دادن که این شده حالت وطن
وقتی دیوارها خون گریستند!!
#هفدهم_اسد ۱۳۷۷ – فاجعه #مزارشریف!
خاطرات یکی از دانشجویان بدخشانی در مزارشریف:
در خوابگاه دانشجویان بودیم که طالبان وارد لیلیه شدند. هر جوانی را که تنها از روی چهره شناسایی میکردند و شباهتی به هزارهها داشت، با وحشیگری بیرحمانه دستهجمعی قتلعام میکردند. دیوارهای اتاقها با خون همصنفیهای هزاره و اوزبیکم رنگین شده بود.
از آن روز، سالهاست که با کابوسها و زخمهای روانی زندگی میکنم. در مزارشریف آن روز طالبان به هیچ چیز و هیچ کس رحم نکردند
#طالبان
#StopHazaraGenocide