بهخدا من اوایل نمیفهمیدم چی میگین. باورم نمیشد یه زن جوون امروزی با پسزمینهی زندگی در نظام مردسالار داره همچین ایدهای رو پخش میکنه و توسعه میده.
ولی جدی من یادمه حتی دههی هشتاد توی خوابگاه دانشگاه اصفهان هر طبقه یه جاروبرقی داشت. بعد اینجا توی هیچکدوم خوابگاهها یه جاروبرقی نیست. همزمان انبار پر از این جارو پلاستیکیهاست. همخونهایها تعجب کرده بودند که من گفتم اینا سخته و من بلد نیستم :/
بحث کولر توی ایتالیا داغه، یادم اومد اینا جاروبرقی هم نداشتن. زمانی که ما توی خوابگاه دانشجویانی مفلس بودیم، یه پسر ایرانی کنار سطل آشغال یه جاروبرقی سالم ولی متعلق به جنگ جهانی پیدا کرده بود. بعد اینا برگ بهشون نمونده بود ما ایرانیا چرا انقدر بابتش میمونوار خوشحالی میکنیم.
حقیقتش پشیمونم که یه دورهی کوتاهی رو با ذکر "اگه مردم انتخابشون اینه لذا کون لقشون" طی کردم و حواسم نبود که انتخاب اونا کون ما رو هم پاره میکنه. بنابراین درسی که از این دوره از بازیها گرفتم اینه که هرگز از گفتن و عمل کردن به چیزی که فکر میکنم درسته، دست نکشم.
خب باشه من شنوندهی خوبیام، همدلی بلدم، کاری از دستم برمیاد میکنم اما واقعا دیگه بخوای صد درصد مواقع روی ناله باشی و دائم توجه بخوای و انگار فقط تو مشکل داری و هر روز و هر روز و هر روز فقط چسناله کنی دیگه من نمت.