چو شمع سحرگاه
مرا کُشتهی خود کن
حیف است که گریان تو سر داشته باشد
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
وَ عَلَىالاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
حالا خودمانیم، عشقی که با بدبختی مراقبش باشی، به چه درد میخورد؟ عشقی که با حصار و بند و غل و زنجير محافظت بشود، چه ارزشی دارد.
• برادران کارامازرف؛ داستایفسکی