زندگینامه خودم که توسط من نوشته شده است همان اتوبیوگرافی خودم است. فقط برای ماندن خاطرات گذشته من به یادگار این پیج ساخته شده است.هر چیزی که به گذشته من مربوطه
من با افتخار باید بگم که در تمام شبکه های اجتماعی خودم فقط و فقط لگبت های نجس رو بلاک کردم که نفرت و انزجار خودم رو از این بیماران جنسی اعلام کنم. قطعاً کسی که لگبت باشه نطفش حروم بوده که لگبت شده وگرنه امکان نداره کسی که سالم باشه لگبت بشه
خدایا من رو بایت تموم گناهانم ببخش و من رو مورد رحمت و لطف خودت قرار بده و ممنون که من از شر بیماری منحوس لگبت در امان موندم که تنگ باشم و مردونگی خودم ۱۰۰٪ حفظ بشه ممنون خداجون بابت این همه لطف و محبت. سپاس از تو بابت این همه دستگیری از من در مواقعی که نیاز داشتم.
یک چیزی در مورد الان که من هست که من الان استیریت هستم و ۱۰۰٪ تنگ هستم و مردونگی من ۱۰۰٪ حفظ شده و دیگه قرار نیست به نجاست های لگبت اهمیتی بدم همشون بلاک شدن و دیگه برای من فاقد هرگونه ارزش هستن. من همیشه به خاطر نابود کردن بخشی هرچند کوچک از زندگیم اونها رو لعنت میکنم.
خداوند خودش بهتر از هرکس دیگه ای گذشته منحوس من رو میدونه که من چه موجود حقیری بودم و الان شکر خدا اون نحس بودن رو از زندگی خودم دور کردم و واقعاً خیلی از خودم خجالت میکشم راجب چیزی که بودم لعنت بر آن انسانی که قبلاً بودم
آخه لگبت بودن در شأن من که یک ایرانی اصیل خانواده دار درسخوانده و با پرنسیب هستم ، هست ؟؟؟؟
نه مسلما نیست و نخواهد هم بود زیرا لگبت در شأن مردان و زنان اصیل خانواده دار نیست و من هم استثنا نخواهم بود
در زمان نوشتن توییت های زندگینامه همیشه بهم فشار بود چون نمیدونم شاید اینکه بیان کنم من در گذشته از حیوانات هم پست تر بودم چون لگبت بودم متاسفانه و خودتون میدونید لگبت بودن از نجاست حیوانات هم پست تر هست واسه همین عارم میومد وقتی داشتم این گذشته لجنمال شده خودم رو توییت میکردم
یک نکته راجب لگبتا :
همه اونها بدون استثنا جزو طبقات پایین جامعه هستند و از نظر سطح سواد بسیار پایین هستند و همشون از نظر روانی آدم های ضربه خورده هستند. و شاید همینا دلیل لگبت شدن اونها باشه که چون از همه جا ضربه خوردن و از همه طرد شدن رفتن سراغ انحراف جنسی و اخلاقی لگبت بودن.
⛔ تو کلاس دینی دلم میخواست حسابی به شادمهر و سیروس و شروین سبزه کون بدم که منو حسابی جر بدن و پاره کنن منو ولی تفکر احمقانه و بی نهایت کسشری بود خداروشکر که اتفاق نیافتاد اصلأ
⛔ سر کلاس املا سال دوم راهنمایی وقتی حامی مقیمی داشت املا علوی رو تصحیح میکرد بهش نمره کم داد و پاهاش رو دراز کرد و روی پاهای علوی گذاشت که حسابی شلوارشو خاکی کرد من کیرم سیخ شد و خودم رو جای حامی مقیمی تصور میکردم ولی نبودم دیگه یه تصور بود مثل بقیه تصوراتم
⛔ رحیم رنجبر که الان هم تو دانشگاه میبینمش سر حجت بافقیان رو روی شونه های خودش میگذاشت و بغلش میکرد پسر هاتی بود و هست میخواستم رو پاهاش بشینم ولی اتفاق نیافتد شکر خدا
⛔ سال سوم راهنمایی از یه پسر لاغر خوشم اومده بود که از کلاس بیرونش کرده بودن واسه همین شلوارمو عمدا خاکی کردم که اون برام تمیز کنه و دستش به کونم بخوره ولی نه نشد و نکرد برام البته خوبه ها ولی اون موقع ناراحت شدم
⛔ سال دوم راهنمایی من عاشق شایق بودم چون ازش خیلی خوشم مییومد تو تصور هام من زنش بودم و اون شوهرم و تو رویاهام چند بار با رویای دادن به اون جق زده بودم حتی با زینعلیان هم همین رویا رو داشتم و زنش بودم که منو میکرد تو رویاهام حتی علی رجبیان هم تو رویا زنم بود که میکرد منو .
⛔ یه پسره تو کلاس دوم راهنمایی فامیلش رضایی بود که آشنا بافقیان ها بود یه بار صندلیم شکسته بود کلاس زبان داشتم اون دست زد رو پاهاش که بشینم روش خیلی خیلی دلم میخواست بشینم حتی یکبار حجت بافقیان رو کول کرده بود که منم میخواستم کولم کنه که نکرد.
⛔ سال ��وم راهنمایی که کلاس دینی داشتم و تو حیاط بودم فرهاد آریایی و دوستش ورزش داشتن هردو تا هات و سکسی بودن و حداقل یه بار رو پاهاشون میخواستم بشینم اونقدر دورشون رفتم که دوست فرهاد به فرهاد گفت : (این یا میخواد به ما بده یا ما رو بکنه) تا حدی درست گفت.
⛔ یه چیزی از دوران راهنمایی یادم میاد روزی که احسان غلامی دست علیرضا زارع مهرجردی (گاو شیرده) رو روی کیرش گذاشت کیرش سیخ شد زیر اون شلوار دلم میخواست بشینم رو کیرش ولی کونی اون علیرضا زارع مهرجردی بود و قشنگ آبرو و مردونگی اون رو برده بود تو کلاس خداروشکر من نبودم جای اون کونی
⛔ یه مهدی سر کلاس زبان بود که بهم گفت (بشین رو کیرم را بیا) خواستم واقعاً بتونم بشینم روش. همین رو محسن رشیدی گفت سرشو بگیر را بیا هر دو هم هات بودن از نظرم نمیدونم چرا