Iran's Rights in the Caspian Sea Are Not Negotiable.
The Islamic Republic, amid profound structural weakness and a deep crisis of legitimacy, is seeking to advance and implement the Convention on the Legal Status of the Caspian Sea (the Aktau Convention). This effort, undertaken without the mandate of the Iranian people and without a clear and comprehensive guarantee of Iran's historic rights, is deeply concerning and constitutes a serious threat to Iran's national interests.
Under the 1921 and 1940 treaties between Iran and the Soviet Union, the legal regime governing the Caspian Sea was founded on the parties' shared rights and the principles of mutual agreement and common interests.
Following the dissolution of the Soviet Union, the newly independent states reaffirmed, in the Alma-Ata Declaration (December 1991), their commitment to the treaties of the former Soviet Union and to fulfilling the international obligations arising from those agreements through the successor states.
Accordingly, any fundamental change to the legal status of this strategically vital body of water must be made with the agreement of all littoral states and with full respect for Iran's rights.
However, the Aktau Convention provides for the conclusion of bilateral and multilateral agreements among the littoral states concerning portions of the seabed and subsoil of the Caspian Sea, areas that were previously part of the shared waters of Iran and the Soviet Union.
This sets a dangerous precedent. By circumventing the principle of consensus among all littoral states, it effectively weakens Iran's historic position and diminishes the country's role in determining the future legal status of the Caspian Sea.
Since the signing of the Aktau Convention in 2018, I have repeatedly warned that "national interests cannot be safeguarded from a position of weakness." At the time, I also stressed that the criminal clique ruling the Islamic Republic sacrifices the interests of the Iranian nation and homeland for its own survival, and that its foreign policy repeatedly resorts to concessions and appeasement from a position of weakness.
My position on the current process remains unchanged. I consider the Islamic Republic's attempt to ratify this convention to be contrary to Iran's national interests.
No decision concerning Iran's resources, borders, or sovereign rights in this strategic body of water can possess legitimacy without the genuine participation and consent of the Iranian people. Iran's rights in the Caspian Sea are not negotiable, nor can they be relinquished. Any action that undermines these rights will be recorded in the historical memory of the Iranian nation, and those responsible will ultimately be held accountable by the people of Iran.
جمهوری اسلامی در شرایط ضعف شدید ساختاری و بحران مشروعیت، قصد پیشبرد و اجرای «کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپین» (کنوانسیون آکتائو) را دارد. این تلاش رژیم، بدون پشتوانه اراده ملت ایران و بدون تضمین روشن و کامل حقوق تاریخی کشور، اقدامی نگرانکننده و تهدیدی جدی علیه منافع ملی ایران است.
بر اساس معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی، رژیم حقوقی دریای کاسپین بر پایه حقوق مشترک طرفین و اصل توافق و منافع مشترک شکل گرفته بود.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای تازهاستقلالیافته در «اعلامیه آلماتی» (دسامبر ۱۹۹۱) بر پایبندی به معاهدات شوروی سابق و تضمین اجرای تعهدات بینالمللی ناشی از قراردادها و پیمانهای آن توسط دولتهای جانشین تأکید کردند.
بر همین اساس، هرگونه تغییر اساسی در وضعیت حقوقی این پهنه آبی راهبردی باید با توافق مشترک همه کشورهای ساحلی و با رعایت کامل حقوق ایران انجام شود.
با این حال، کنوانسیون آکتائو امکان انعقاد توافقهای دوجانبه و چندجانبه میان کشورهای ساحلی درباره بخشهایی از بستر و زیربستر دریای کاسپین را پیشبینی کرده است؛ بخشهایی که قبلاً بخشی از پهنه آبی مشترک ایران و اتحاد جماهیر شوروی محسوب میشدند.
این بدعتی خطرناک است که با دور زدن اصل اجماع همه کشورهای ساحلی، عملاً جایگاه تاریخی ایران را تضعیف میکند و نقش کشور را در تعیین سرنوشت دریای کاسپین کاهش میدهد.
از زمان امضای کنوانسیون آکتائو در سال ۲۰۱۸، بارها هشدار دادهام که «پاسداری از منافع ملی از موضع ضعف ممکن نیست». همان زمان نیز تأکید کردم که فرقه تبهکار جمهوری اسلامی، منافع ملت ایران و میهن را قربانی بقای خود میکند و در سیاست خارجی، از موضع ضعف به باجدهیهای پیدرپی تن میدهد.
موضع من درباره روند کنونی همان است. تلاش جمهوری اسلامی برای تصویب این کنوانسیون را اقدامی مغایر با منافع ملی ایران میدانم.
هیچ تصمیمی درباره منابع، مرزها و حقوق ایران در این پهنه آبی، بدون رضایت و مشارکت واقعی ملت ایران، از مشروعیت برخوردار نخواهد بود. حقوق ایران در دریای کاسپین قابل معامله یا چشمپوشی نیست. هرگونه اقدام در جهت تضییع این حقوق، در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت و تصمیمگیرندگان در برابر ملت ایران پاسخگو و بازخواست خواهند شد.
پاینده ایران
هممیهنانم،
امروز، سالروز امضای فرمان مشروطیت در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، برای ما یادآور یکی از بزرگترین جنبشهای تاریخ معاصر ایران است، جنبشی که از دل اندیشه و تلاش دهها سالهی ایراندوستانی برخاست که از عقبماندگی و نابسامانی ایران در دوران قاجار رنج میبردند.
آرمان مشروطیت بر سه اصل بنیادین استوار بود:
حاکمیت قانون،
حاکمیت ملی و اراده ملت،
و پیشرفت و ترقی ایران.
مشروطهخواهان بهخوبی دریافته بودند که بدون قانون، دادگستری مدرن و سامان اقتصادی، استقلال و پیشرفت کشور امکانپذیر نخواهد بود. شاید بتوان سخن ابوالحسنخان پیرنیا، نماینده تهران در جلسه ۱۵ شهریور ۱۲۸۶ نخستین مجلس شورای ملی، را چکیده و تجلی خواست آنان دانست:
«ایرانیان را دیگر جان به لب رسیده است؛ دو چیز لازم داریم، یکی مالیه و یکی عدلیه.»
کتاب «یک کلمه» اثر میرزا یوسفخان مستشارالدوله نیز همین حقیقت را یادآور میشد: راز پیشرفت کشور در یک کلمه خلاصه میشود، قانون.
اما این مبارزه با مقاومت مشروعهخواهانی روبهرو شد که حاکمیت شرع و فقها را بر قانون و حاکمیت ملی برتری میدادند. آن جریان فکری، دههها بعد در قالب جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بر ایران حاکم شد. تأسفبار آنکه امروز نیز برخی جریانهای سیاسی، هرچند با ظاهری متفاوت، همچنان با اصل حاکمیت ملت و پذیرش رأی مردم بهعنوان مرجع نهایی تعیین نظام سیاسی آینده ایران مخالفت میکنند.
اگرچه آشفتگیهای سالهای پایانی حکومت قاجار، و کارشکنی مخالفان مشروطه مانع از تحقق کامل آرمانهای این نهضت شد، اما بخش مهمی از آن آرمانها در دوره حکومت دو پادشاه پهلوی تحقق یافت و به اجرا درآمد، از جمله با تأسیس دادگستری مدرن، احداث راهآهن سراسری، نوسازی ارتش، تأمین امنیت کشور، بنیانگذاری بانک ملی، ساماندهی امور اقتصادی و مالی و ایجاد دیگر نهادهای بنیادین توسعه.
امروز پاسداشت انقلاب مشروطه یعنی تأکید بر حاکمیت قانون، رأی و اراده ملت، جدایی کامل دین از حکومت، و بازگرداندن ایران به ریل ترقی و تمدن.
بر همین اساس، برنامه من برای هدایت ایران در دوران گذار بر برگزاری انتخابات آزاد، حاکمیت رأی ملت، تشکیل مجلس مؤسسان برای تعیین مسیر آینده کشور و فراهم آوردن زمینه شکوفایی و رفاه برای همه ایرانیان تأکید دارد.
سالروز صدور فرمان مشروطیت گرامی باد و یاد همه تلاشگران راه آزادی، قانون و پیشرفت ایران جاودان.
شاهنشاها، یکسال دیگر از آخرین دیدار ما سپری شد، و این بار من هم از طرف خودم، و هم از طرف نمایندگان ملت ایران، برای ادای احترام، و همینطور دادن گزارشی کوتاه از آنچه با تو و بی تو بر ایران و ایرانی گذشته و میگذرد، با تو همسر عزیزم گفتگویی دارم.
امروز چهل و شش سال از روزی که ایران و ایرانیان، و همینطور من و خانواده ات را ترک کردی میگذرد، و در این مدت چه ها که بر ما و بر سر این ملک و ملت گذشته.
از اوایل قرن بیستم ایران با داشتن دو رهبر بزرگ نگر، قدم در راهی گذاشت که هیچ کشور دیگری در منطقه حتی تصور آن را هم به خودش راه نمی داد.
پدرت، رضا شاه بزرگ، در سختترین دوران جهان آنروز، ایران را از تقسیم و تجزیه نجات داد و پایه های کشوری متمدن و مستقل را بنا نهاد.
سپس به همت کار مداوم تو، شاهنشاه ایران، کشور ویران بعد از جنگ، تبدیل به ایران آباد شد، و ایرانی سرافکنده، مغرور و سربلند.
ایران کم کم مورد نگاههای حسرت بار بعضی و امیدواری بعضی دیگر قرار گرفت، و ابر قدرتها نیز به تدریج با نگاههای نگران به آن نگریستند.
در انتهای آن دوران طلایی، تمامی کشورهای منطقه در آرزوی بدست آوردن جزیی از آنچه ایران به دست آورده بود بودند، ولی تو کماکان به دنبال نشاندن ایران در سطح پیشرفته ترین کشور های جهان.
تو، شاهنشاه ایران زمین، با اعتقاد به حمایت بی چون و چرای ملت ایران هيچ نوع توافقی را با بزرگان جهان که حتی قدمی با ایران بزرگ مورد نظرت تفاوت داشته باشد قبول نداشتی، ولی افسوس که آن حمایت از تو دریغ شد، و بدون آن پشتیبانی حیاتی، تا به امروز شاهد خسارات بسیار سنگین و کمرشکن اش بوده ایم و هنوز هم هستیم.
ایرانی را که تو ترک کردی با تمامی کشور های جهان رابطه دوستانه داشت، و درهای آنها بدون ویزا برای ما باز بود، ولی ایران امروز، با عنوان حامی نخست تروریسم جهانی، تنها با شماری اندک رابطه ای نیمه دوستانه دارد.
در ایرانی که تو ساختی، درآمد یک کارگر ایرانی امکان یک زندگی راحت را به خانواده اش میداد. امروز کارگر ایرانی حتی قادر به تهیه مایحتاج اولیه زندگی اش هم نیست.
ایران تو در مهم ترین کارخانه های جهان سرمایه گذاری میکرد، و به کشورهای اروپایی پول قرض میداد، و امروز کاسه گدایی دولت آن در انتظار اجازه آمریکا برای خرید غذاست.
پادشاه تاجدار من، به تو به عنوان همسری بی مانند و مهربان، و پدری با علاقه و توجه بسیار به زندگی و تربیت فرزندانش درود میفرستم.
به تو به عنوان ”بزرگ ارتشتاران فرمانده“ درود میفرستم. تو با جهان بینی، برای میهنت پنجمین نیروی دفاعی جهان را بوجود آوردی، تا هیچ کشوری حتی فکر تجاوز به ایران را هم به خود راه ندهد.
نسل جوان و برومند امروز ایران، همانهایی که رژیم اسلامی با صرف هزینه های هنگفت و دروغهای بزرگ درباره دوران ما، می خواست حامی خودش باشد، با آگاهی بسیار از آنچه ما ساختیم، با دست خالی، ولی با اراده ای آهنین رو در روی آنها ایستاده، به خاندان پهلوی درود میفرستد، و با صدای بلند سقوط رژیم وحشت را میخواهد.
همین چندی پیش شاهد بزرگترین کشتار تاریخ ملتی توسط دولت حاکمش بودیم، دهها هزار جوان برومند ما به فرمان رهبران امروز ایران، در تنها دو روز در خاک و خون غلطیدند، و ملتی را داغدار و خونخواه خود کردند.
امروز همان رهبران در آتش جنگی خانمان سوز، سخت درگیرند، و ملتی که آن روز همه چیز داشت، امروز گرسنه، بی دفاع و مستاصل نمی داند با چه فردایی رو بروست.
رضا، پسر بزرگت که هنگام رفتن تو جوانی ۱۹ ساله بود، رهبری باز پس گیری ایران و رسیدن به دوران گذار را به عهده گرفته.
امید من و همه ایرانیان است که با پیروزی نهایی نور بر تاریکی، ایرانیان، یک دل و یک صدا، و دست در دست هم کمر همت به ساختن آینده آن ببندند، و از نو ایرانی پیشرفته و سر بلند بسازند.
تا آنروز و آن خبر، با درود بر تو و عشقی بی پایان
فرح پهلوی
چهل و شش سال از درگذشت پدرم میگذرد، اما او امروز زندهترین چهره سیاسی در پیشگاه تاریخ و دل ایرانیان است.
شعله عشق ملت ایران به او روز به روز بلندتر و فروزانتر میشود. همانطور که جاویدنام مجیدرضا رهنورد به نیابت از میلیونها جوان ایرانی نوشت: «نسلی عاشقت شد، که تو را هرگز ندید».
پدرم با تمام وجود، عاشقِ ایران بود. قلب او با طبیعت این خاک میتپید و باریدن باران بر دشتهای ایران، برایش بهترین و زیباترین خبر بود.
او در ۲۲ سالگی، کشور را در شرایط دشوار اشغال متفقین تحویل گرفت و با تکیه بر میهنپرستی، ایران را به سوی دروازههای تمدن بزرگ هدایت کرد. اگر فاجعه ۵۷، مسیر تاریخ ما را منحرف نمیکرد، ایران امروز یکی از درخشانترین قطبهای رفاه و توسعه در جهان بود.
هممیهنانم، اگر به راه او باور داریم، مسئولیت بزرگی بر دوش ماست. برای وفاداری به نگاه او، ما باید ایران را از این فرقه تبهکار پس بگیریم و آن را دوباره بسازیم.
پاینده ایران
The Islamic Republic is continuing its war on the people of Iran. But Iranians are fighting back.
Yesterday in Esfahan, citizens noticed the regime was preparing for a barbaric public execution. Reports circulated that the regime was set to hang three protesters from the January 8/9 uprising.
At dawn, hundreds of brave Iranians gathered in the square to protest this medieval brutality and public murder. They jeered and shouted at the executioners. Sadly as the call to prayer played, two young men were hung from cranes.
Security forces chased the protesters, firing on them with live ammunition, trying to kill more and more Iranians.
The murder of protesters and other political prisoners are often done in prisons. But the regime, fearing the Iranian people will rise against them, is conducting them in public in an attempt to intimidate them into silence.
Untold other brave protesters are currently facing a similar fate. Their lives hang in the balance.
This is two Irans: the vile and evil Islamic Republic against the brave and heroic people of Iran.
Iranians will not back down. They will fight. But they should not have to fight alone. The world must back these brave men and women.
Senator Lindsey Graham earned the affection of millions of Iranians by standing with them in their fight for freedom.
Today, I will attend his funeral in Washington to bid farewell on behalf of my compatriots.
Read my tribute in the @WashingtonPost:
https://t.co/VERdynceJH
Just as the Nazi regime was not synonymous with the German people, the Islamic Republic is not synonymous with the Iranian people. True patriotism is standing alongside the Iranian people and their courageous struggle for freedom, prosperity, and the reclaiming of the homeland, not defending a regime that has stolen the life and strength of our land for 47 years.
ما نمیگذاریم حقیقت وارونه شود.
این جنگ را جمهوری اسلامی به ایران تحمیل کرده، و مسئولیت آن بر عهده همین رژیم و حامیان آشکار و پنهانش است.
کسانی که سالها در برابر فقر، فساد، تبعیض و ویرانی کشور سکوت کردند یا در آن شریک بودند، امروز نمیتوانند با پناه گرفتن پشت نام «ایران»، کارنامه سیاه خود را سپید کنند.
While the Islamic Republic's warmongers hide in Tehran and their safe havens, they have abandoned conscript soldiers and young troops in defenseless garrisons, without even the means to protect them. This regime has once again shown that when forced to choose between the lives of Iran's sons and its own survival, it will always choose its own survival.
The Islamic Republic has imposed this war on the Iranian nation, and the responsibility for the lives of all its victims, including the soldiers at Bampur garrison, rests with this very regime. We all wish for peace, security, and tranquility for all Iranians, but as long as this regime remains in power, neither lasting security nor genuine peace is possible.
This criminal regime is more concerned with preserving Hezbollah in Lebanon and its other proxy forces in the region than with the safety of the Iranian people. For this regime, the survival of its terrorist arms matters more than the security and lives of the people of Ahvaz, Zahedan, Bandar Abbas, Bushehr, Chabahar, and all of Iran.
So I speak to Iran's soldiers, officers, and all patriotic forces: do not risk your lives for the survival of the Islamic Republic. Your oath is to Iran, not to a regime whose leaders flee in moments of danger and leave you defenseless and abandoned.
I extend my deepest condolences to the bereaved families of the conscript soldiers who lost their lives in the recent attacks on Islamic Republic military installations, and I ask the families of all conscripts to do everything in their power to prevent their children from being sent to serve under these dangerous conditions. No mother or father should send their child to garrisons that have today become killing fields rather than places of service and duty.
These young people are the children of this land, not human shields for the Islamic Republic. They should not pay with their lives for the survival of a failing government.
I also sincerely thank the noble people of Iranshahr and Zahedan who rushed to donate blood and assist the wounded soldiers of Bampur garrison. This national solidarity is a reminder of the truth that the Iranian people, even in their darkest days, do not abandon their own children.
Iran needs its children alive, to build a future that is free, prosperous, and proud.
در حالی که جنگافروزان جمهوری اسلامی در تهران و پناهگاههای امن خود پنهان شدهاند، سربازان وظیفه و نیروهای جوان را در پادگانهایی بیدفاع رها کردهاند، بیآنکه حتی توان حفاظت از این نیروها را داشته باشند. این رژیم بار دیگر نشان داده است که میان جان فرزندان ایران و بقای خود، همواره بقای خود را انتخاب میکند.
جمهوری اسلامی این جنگ را بر ملت ایران تحمیل کرده است و مسئولیت جان همه قربانیان آن، از جمله سربازان در پادگان بمپور، بر عهده همین حکومت است. آرزوی همه ما، صلح، امنیت و آرامش برای تمامی ایرانیان است، اما تا زمانی که این رژیم بر سر کار باشد، نه امنیتی پایدار ممکن است و نه صلحی واقعی.
این رژیم تبهکار بیش از آنکه دلنگران امنیت مردم ایران باشد، نگران حفظ حزبالله لبنان و دیگر نیروهای نیابتی خود در منطقه است. برای این رژیم، بقای بازوهای تروریستیاش از امنیت و جان مردم اهواز، زاهدان، بندرعباس، بوشهر، چابهار و سراسر ایران مهمتر است.
خطاب من به سربازان، افسران و همه نیروهای میهندوست است. جان خود را برای بقای جمهوری اسلامی به خطر نیندازید. سوگند شما به ایران است، نه به رژیمی که در لحظه خطر، سرکردگانش میگریزند و شما را بیپناه رها میکنند.
من با خانوادههای داغدار سربازان وظیفه که در حملات اخیر به مراکز نظامی جمهوری اسلامی جان باختند، عمیقأ همدردی میکنم، و از خانوادههای همه سربازان وظیفه میخواهم تا آنجا که در توان دارند، اجازه ندهند فرزندانشان در این شرایط خطرناک به خدمت سربازی اعزام شوند. هیچ پدر و مادری نباید فرزند خود را به پادگانهایی بفرستد که امروز به جای محل خدمت، به میدان مرگ تبدیل شدهاند.
این جوانان، فرزندان این سرزمین هستند، نه سپر انسانی جمهوری اسلامی. آنها نباید بهای بقای حکومتی درمانده را با جان خود بپردازند.
همچنین از مردم شریف ایرانشهر و زاهدان که برای اهدای خون و یاری رساندن به سربازان مجروح پادگان بمپور شتافتند، صمیمانه سپاسگزارم. این همبستگی ملی یادآور این حقیقت است که مردم ایران، حتی در سختترین روزها، فرزندان خود را تنها نمیگذارند.
ایران به فرزندانش زنده نیاز دارد، برای ساختن آیندهای آزاد، آباد و سربلند
I welcome the UK Government’s move to designate the IRGC as a state threat to national security, involved in threats to life and intimidation. This is an important and welcome move by @keir_starmer and reflects the growing threat from the regime in Iran to UK citizens and interests. I hope the UK and other Western governments will go one step further and back the Iranian people’s fight for freedom. There can be no peace as long as this regime survives.
از درگذشت ناگهانی سناتور لینزی گراهام، دوست ثابتقدم مردم ایران و مدافع سربلند آزادی، بسیار متاثر شدم.
در لحظاتی که به شفافیت و قاطعیت اخلاقی نیاز بود، سناتور گراهام در سمت درست ایستاد. در روزهایی که دوستان و همراهان مردم ایران اندک بودند، او در مبارزه با استبداد، در کنار آنان ایستاد.
او از جایگاه و نفوذ خود بهره گرفت تا صدای مبارزان راه عدالت در مراکز قدرت شنیده شود.
ایرانیان حمایتهای سناتور گراهام را در جریان انقلاب شیروخورشید هرگز فراموش نمیکنند، و یاد او را همواره با سپاس و احترامی عمیق گرامی خواهند داشت.
مراتب تسلیت و همدردی خود را به خانواده، دوستان و همکاران سناتور گراهام، و همچنین به مردم ایالت کارولینای جنوبی و سراسر ایالات متحده آمریکا ابراز میداریم.
روحش در آرامش باد. امید که دیگران راه او را در مبارزه برای آزادی ادامه دهند.
I am deeply saddened by the sudden passing of Senator Lindsey Graham, a steadfast friend of the Iranian people and a proud defender of freedom.
At moments when moral clarity was required, Senator Graham stood on the right side. When friends were seldom found, he stood alongside the people of Iran in their struggle against tyranny.
He used his voice to ensure that the voices of those fighting for justice were heard in the halls of power. His support for Iran’s Lion and Sun Revolution earned him the title “Uncle Lindsey” among Iranians. He will be remembered with profound gratitude and deep respect.
We extend our deepest condolences to Senator Graham’s family, loved ones, colleagues, and the people of South Carolina and the United States.
May he rest in peace and may others carry on the fight for freedom.
اندکی #تاریخ ایران :
باز گرفتار پدیده سندروم سلطان حسینیسم شدیم :
افاغنه وقتی از قندهار راه افتادن به سمت اصفهان روی هم کلاً ۱۱.۰۰۰ نفر کور و کچل و مریض و پاپتی بودن که سلاح آنچنانیی هم نداشتن ولی مسافتی حدود ۲۰۰۰ کیلومتر رو اومدن تا رسیدن پشت دروازهههای اصفهان .
و میدونید چرا اونا موفق شدن که این مسیر رو بیان تا برسن به اصفهان و اصفهان رو هم فتح کردن ؟
چون در اون زمان ایران درگیر پدیدهای بود به نام #سندروم_سلطان_حسینیسم .
حالا این سندروم سلطان حسینیسم چیه ؟
پدیده شاه سلطان حسینیسم اینجوریه که در اون زمان مابین طرفداران و عمال حکومت صفوی ، همه در کمال آزادی نظراتشون رو ابراز میکردن و در مورد مسائل استراتژیک کشور نظر میدادن و از اون مهمتر این بود که همه این توان رو هم داشتن که نظراتشون رو با زور به کرسی بنشونن و تنها وقتی نظرات باندها و دستهها عمل نمیشد که زور یک دسته توسط زور و فشار دسته رقیب محدود و یا فلج میشد .
حالا چطوری ؟
از روزی که افاغنه زدن گرگین خان رو کشتن ، ی باندی در درون دربار به رهبری نخست وزیر ایران ینی #فتحعلیخان_داغستانی دائم جِز جیگر میزدن که اینا به زودی قدرت میگیرن و باید همین الان تا ضعیفن بهشون حمله کنیم و فتنه رو بخوابونیم .
اما باند مقابل ، به رهبری ملاباشی ایران ینی جناب ملا محمدحسین ابن شاه محمد تبریزی اصفهانی و رحیم خان حکیم باشی طبیب مخصوص شاه و عبدالله خان فرمانده کل قشون صفوی به شدت با کلیه اقدامات فتحعلیخان و باندش مخالفت میکردن و استدلال مهمشون هم این بود که این نخست وزیر مادرقح..ه ، سنی زاده است و سنی زاده رو چه به نظر دادن برای صلاح و مصلحت امت شیعه در حالی که اجداد فتحعلیخان ی صدسالی میشد که شیعه شده بودن ؟
القصه که افاغنه شهر به شهر اومدن جلو و هرکاری که نخست وزیر ننه مرده کرد ، اینا باهاش مخالفت میکردن ، لشکر جور میکرد ، داد میزدن که آیییی میخاد کودتا بکنه و فلان و بهمان شاهزاده رو جای قبله عالم بنشونه .
لشکر رو مرخص میکرد ، عربده میکشیدن که این س.گ سنی سپاه رو منحل کرد که هم دینانش راحت بیان تا اصفهان و بنیان دولت شیعه رو بکنن .
دوباره سپاه تشکیل میداد و فرمانده تعیین میکرد ، داد میزدن که چرا فلانی رو کردی فرمانده ، چرا بهمانی رو فرمانده نکردی ؟
برای شهرهایی که در مسیر حرکت افاغنه بودن والی جنگجو تعیین میکرد ، نعره میکشیدن که این یارو فرمانداره زیادی خشنه ، یا مثلاً شرابخواره یا ... .
خلاصه آخرش افاغنه وقتی رسیدن به کرمان و همه و حتی شاه مستاصل بودن چه گ...هی بخورن ، فتحعلیخان به شاه گفت اقلاً بیا و از اصفهان برو به قزوین پایتخت جدت که با این وضعیتی که من میبینم ، افغانه اصفهان رو خواهند گرفت ، پس بیا و دربار و منتقل کن به قزوین که حداقل نزدیک قبایل طرفدار صفویان باشی و گیر این افاغنه نیفتی .
و بالاخره شاه برای اولینبار در تمام زندگیش یک تصمیم گرفت و ضمن پذیرش پیشنهاد نخست وزیر ضمن مخالفت شدید جناب ملاباشی و جناب حکیمباشی دستور انتقال دربار به قزوین رو صادر کرد .
خلاصه که با تلاش هزاران هزار عمال و خواجههای دربار و ... دربار راه افتاد به سمت قزوین ، اما در قم ، به یکباره عربده ملاباشی و حکیمباشی رفت هوا که آی این س.گزاده سنی قصد کودتا داشته و ی نامه ازش درآوردن که توی اون به سلطان عثمانی نوشته بود که سلطان حسین رو میارم قزوین شما بهش حمله کنید و کلکش رو بکنید .
هرچی نخست وزیر ننه مرده هم استدلال میکرد که نامه جعلیه به خرج کسی نمیرفت و با عربده کشی و فحش و داد میگفتن نامه جعلیه ؟ پس این مهرت چیه پای نامه ؟ و جوری نعره حیدر حیدر میکشیدن که صدا به صدا نمیرسید تا
شش ماه پیش، در چنین شبی، تهران در تاریکی فرو رفت. سراسر ایران در تاریکی فرو رفت. اما حتی آن تاریکی نیز نتوانست میلیونها ایرانی را در خانههایشان نگه دارد.
۱۸ و ۱۹ دیماه تنها دو شب برای اعتراض نبود. شبهایی بودند که سکوت ایران شکست. میلیونها نفر به خیابانها آمدند، میدانها را پر کردند و بر بام خانههایشان ایستادند، اما رژیم با گلوله به آنان پاسخ داد. در آن چهلوهشت ساعت، دهها هزار تن از هممیهنانم جان خود را از دست دادند. از آن روز تا این لحظه نیز دهها هزار نفر دیگر بازداشت، شکنجه یا به مرگ محکوم شدهاند.
آنان مصمم و با شهامت به خیابان آمدند. من هر روز به آنان میاندیشم. در آن دو شب، هممیهنانی را از دست دادم که هرگز فرصت دیدارشان را نخواهم یافت. برای من عدد ۴۰ هزار هرگز یک آمار نیست. هر بار که آن را میشنوم پسری را میبینم که دیگر هرگز به آغوش مادرش بازنگشت. دختری را میبینم که همیشه جای او بر سر سفره خانوادهاش خالی خواهد ماند. هر یک از آنان را چون فرزند، برادر یا خواهر خود میدانم و سنگینی بار نام تکتک آنان را بر دوش خود احساس میکنم. اما هر هفته که با خانوادههای جانباختگان دیدار میکنم، اراده ملتم برای ادامه این راه استوارتر میشود. فرزندان آنان بیهوده جان ندادند. آنان برای آزادی جان دادند، و با سربلندی جان دادند.
تاریخ فداکاری این زنان و مردان را از یاد نخواهد برد، و من نیز نخواهم گذاشت نام و راه آنان فراموش شود. همانگونه که مقاومتگران اروپای اشغالشده در برابر استبداد ایستادند و همانگونه که انقلابیون آمریکا برای آزادی جنگیدند، فرزندان ایران نیز ایستادگی کردند. اما شجاعت آنان، ویژگی دیگری داشت. آنان نه ارتشی داشتند، نه پشتیبانی هوایی، و نه هیچ پشتوانهای جز باور به آرمانی که برای آن برخاسته بودند. با اینهمه، ایستادند. ملتی یکپارچه تصمیم گرفت در کنار یکدیگر در برابر گلولهها بایستد، نه آنکه حتی یک روز دیگر در ترس زندگی کند. مردان و زنان ۱۸ و ۱۹ دیماه در تاریخ ایران بهعنوان نسلی جاودانه خواهند ماند که مرگِ آزاد و سرافراز را بر زندگیِ در زنجیر و زانوزده ترجیح داد.
من تنها این را به جامعه جهانی میگویم: اجازه ندهید آنچه در اتاقهای مذاکره در ژنو یا اسلامآباد رقم میخورد، حقیقت آنچه را در خیابانهای تهران، مشهد و کرمانشاه رخ داد، به فراموشی بسپارد. آنان برای آزادی جان دادند و با آزادی ایران، تنگه هرمز گشوده خواهد شد، تهدید هستهای پایان خواهد یافت و ما به صلح واقعی دست خواهیم یافت.
به هممیهنانم گفتهام آنچه شما در ۱۸ و ۱۹ دیماه آغاز کردید، مسیری بازگشتناپذیر است. ما با هم جایگاه شایسته کشورمان در جهان را بازپس خواهیم گرفت، عزت ملی خود را احیا خواهیم کرد و یاد قهرمانانمان را با ساختن ایرانی آزاد زنده نگه خواهیم داشت. اکنون زمان آن است که درنگ کنیم، دوباره نیرو بگیریم، و بار دیگر خود را وقف پیروزی کنیم.
ما یاد جانباختگان را با به پایان رساندن راهی که آغاز کردند گرامی میداریم. ایران آزاد دیگر یک امید نیست. یک قطعیت است.
و جهان باید بداند که هممیهنان دلیر من تنها برای آزادی خود نمیجنگند، آنان برای صلح و ثبات جهان نیز مبارزه میکنند.
Six months ago, tonight, Tehran went dark. All of Iran went dark. And into that darkness, millions of Iranians walked out of their homes anyway.
January 8th and 9th were not just two nights of protest. They were the night Iran's silence broke. Millions came into the streets, into the squares, onto their rooftops — but the regime answered them with bullets. Tens of thousands of my compatriots were killed in those forty-eight hours. Tens of thousands more have been arrested, tortured, and sentenced to die since.
They came out, determined and brave. I think of them every day. On those two nights I lost countrymen I will never get to meet. I do not hear a statistic when I hear the number 40,000. I see a son who did not come home to his mother. A daughter who will not sit at her family's table again. I think of each of them the way I would think of my own child, my own brother, my own sister. I carry the weight of every one of those names. But the families of the fallen I meet with, week after week, hearten our nation's will to carry on. Their children did not die in vain. They died for freedom, and they died with pride.
History will remember what these men and women did; I will make sure of it. Like the resistance who stood against tyranny in occupied Europe, and like the revolutionaries who fought for liberty in America. But theirs was a particular bravery. They had no army, no air cover, nothing but the belief in what they stood for. They stood anyway. A united nation choosing to face the guns together rather than live one more day in fear. The men and women of the 8th and 9th of January will be remembered in Iran's history as the greatest generation that preferred to die free and standing than to live cowered on their knees.
To the international community, I ask this: do not let a negotiating table in Geneva or Islamabad erase what happened in the streets of Tehran, Mashhad, and Kermanshah. They died for freedom. And when they are free, the Strait of Hormuz will open. The nuclear threat will end. And we will have true peace.
I have told my compatriots: what you did on January 8th and 9th cannot be undone. Together, we will reclaim our country’s rightful place in the world, our national dignity, and honor the lives of our heroes. Now is the time to reassess, regroup, and rededicate ourselves to victory.
We honor the fallen by finishing what they started. A free Iran is no longer a matter of hope. It is a matter of fact.
And know that my brave compatriots are not just fighting for their own liberation but for the peace and stability of the world.
⬅️اول پست کوت شده رو بخونید و بعد نظر من
نظری که روی این پست میتونم
بدم اینه که سیستم مالی که صحبت کرده همون سیستم مالی کوانتومی هست که سالهاست با فرقه Q و طرفدارانش درحال تبلیغ اش بودن.
این سیستم مالی کوانتومی قفل سیستم و ماتریکس جدید کوانتومی هستش که در واقع انسان ها رو دراکوسیستم دیجیتالی خودشون هم گیر
می اندازن و هم قفل میکنن .
➡️BLACKROCK
بارها این سیستم رو معرفی کرده و بارها در مورد اون بطور شفاف توضیح داده .
تمام سرمایه گذاری هاشون هم در این سیستم هستش ،شخصا به همین دلیل مدام از بلک راک مینویسم چون اکوسیستم مالی آینده رو دارن شکل میدن .
از توکینیزه کردن منابع طبیعی تا بقیه موارد.
⬅️ کامنت بعدی در مورد این پست در مورد زحل هستش.
زحل در واقع نماد عملیاتی مرکزی کل ماتریکس ۶۶۶ است.
حلقههای مرئی زحل ،درواقع
این حلقه ها موانع فرکانسی متحدالمرکزی هستن که بشریت را در پایینترین منطقه قرنطینه هرتزی- فرکانسی حبس کردن.
آنها آگاهی را در زمان خطی و چرخههای برداشت عاطفی به دام میاندازند.
زحل در واقع کرونوس است.
یا پدر زمان.
نگهدارنده کد حلقه ۶۰۰۰ ساله.
این سیاره در واقع چرخههای تکراری ظهور و سقوط را که بشریت هزاران سال در آن گرفتار شده رو اداره میکنه.
یکی از عجیبترین ویژگیهای زحل، ساختار ششضلعی بزرگی است که در قطب شمال آن دیده میشود
زحل میدان مغناطیسی بسیار قدرتمندی دارد.
این میدان ذرات باردار خورشیدی را منحرف میکند.
کمربندهای تابشی ایجاد میکند
زحل در کیمیاگری معادل سرب هستش .
و سرب پایینترین و سنگینترین فلز در نظام نمادین محسوب میشه.
کیمیاگران به اون نقطه آغاز دگرگونی میگن .
رنگ سیاه در کیمیاگری یعنی فروپاشی
مرگ نمادین
حل شدن ساختار قدیمی
که بعد از اون پس از سپری شدن این مراحل رنگ های سفید و سرخ قرار دارند که نماد پالایش و تکامل هستن و مورد استفاده قرار میگیرن .
و اما ماه که قمر مصنوعی هست
ماه یک ساختار غیرارگانیکه و از منظومه شمسی ما نیامده
این قمر مصنوعی در مداری با هسته مغناطیسی زمین قفل شده.
و در هماهنگی کامل با زحل کار میکنه.
در حالی که زحل ساختار زمانی سفت و سخت و قفل فرکانسی را تعیین میکند، ماه به عنوان تنظیمکننده عاطفی عمل میکند. آبهای ناخودآگاه جمعی را به سمت خود میکشد، قطبیت را تقویت میکند، جزر و مد و چرخههای قاعدگی را کنترل میکند و به تولید جریان ثابتی که سیستم برای بقا به آن نیاز دارد، کمک میکند.
آنها با هم مکانیسم کنترل اولیه ماتریکس را تشکیل میدهند.
به همین دلیل است که الیت انسانی و غیر انسانی همیشه زحل را میپرستن.
آنها به سیستم برداشت خدمت میکنند.
مکعب سیاه، ششضلعی، آیینهایی که در روز زحل انجام میشود، همه پیشکشهایی به ارباب حلقههاشون هست.
چون شبکه ماه -زحل چیزی است که مزرعه انرژی را فعال نگه میداره.
اما شبیهسازی اشون چه بخوان و چه نخوان داره آشکار میشه .
چون در تقابل و انتقال سیستم قدیمی به سیستم جدید هستن و در حال بازنویسی دوره جدید طلایی قلابی شون .
نشانه ها همه جا هستن و مدام در حال ارسال پیام و سیگنال به بشریت .
🔆انتخاب نهایی با شماست 🔆
#جاويدشاه
شاهنشاه رضا پهلوی #شاهنشاه ایران هستند
نه نماینده
نه رهبر
نه وکیل
نه رهبر دوران گذار
نه پرچم دار تغییر
نه پدر تاجدار
نه پدر
نه رهبر انقلاب ملی
نه رهبر خیزش ملی
نه شاهزاده
نه پسر شاه
نه رهبری #رضا_شاه_دوم
نه نه نه
#شاهنشاه_رضا_پهلوی#پادشاه ایران هستند