«فقر، بدترين جنايتهاست»
از ۱۵ سالگی و با رفتن مادر و خواهرانش از خانه، مجبور شد ترک تحصیل کند و بابت خرج پدر الکلی و هزینهی زندگی، به هر کاری تن دهد؛ حتی مشتزنی و کتک خوردن!
در عصر طلایی “ادبیات ویکتوریایی” پنج رمان نوشت که حتی یک ناشر حاضر نشد نگاهی به آنها بیندازد.
وقتی بیست و یکمین درخواست استخدامش رد شد. دست به قلم برد و بجای شکایت از وضعیت خودش، از رنجی که به همگان تحمیل شده نوشت؛ مقالهی “در این روزگار نومیدی”
که یک شبه نامش در سراسر کشور پیچید و به این شکل، پُر خوانندهترین نمایشنامهنویس پس از شکسپیر و برندهی جایزه نوبل ادبیات متولد شد؛
جُرج برنارد شاو!
نویسندهای که “انسان و ابرمرد” نوشته بود:
«انسان معقول خودش را با جهان هماهنگ میکند؛ آدم نامعقول اصرار دارد جهان را با خودش تطبیق دهد.
تمام پیشرفتها در تاریخ، مدیون همین آدمهای نامعقول است»/۱
علی خامنهای، بهمن ۱۳۸۹:
حکومت وراثتی بود. یکی میمرد، یکی را به جای خودش معین میکرد. مردم هیچ نقشی نداشتند؛ میخواستند، نمیخواستند، ناچار باید قبول میکردند
“ببین آقا، من را از زندان نترسان. مرا ته چاه هم بیندازی، همانجا جوانه میزنم”
این پاسخ شهرنوش پارسیپور بود، پس از پنج سال زندان و شکنجه، بیهیچ اتهامی، به لاجوردی و دستیارش در زندان اوین.
پاسخ ِیکی از برجستهترین نویسندگان این سرزمین، که امروز پس از دههها رنج و تحقیر، به خاک سپرده شد.
او که وقتی در زندان، عکس نخلهای سوختهی خوزستان در جنگ را دید چنان گریست که لاجوردی جلاد گفت با دسته کلید زندان آنقدر بر سرش بزنند تا از هوش برود.
بازجو به او گفته بود؛ برای شهدا گریه نمیکنی، برای نخل و آلودگی نفتی خلیج فارس زار میزنی؟
و پارسیپور جواب داد؛
در هیچ کجا نخواندهام که نخلها اعلام جنگ داده باشند. آنها و ماهیان، خاک و دریای این سرزمین در آتش بلاهت آدمیان میسوزند.
و میگوید:
«میدانید اگر وضع به همین صورت پیش برود خلیج فارس خواهد مُرد؟ میدانید دریای مُرده یعنی چه؟
پاسدار گفت:
باشد، بمیرد!
اگر خدا با ما باشد که با ماست، تمام نفتها تبدیل به شیر و عسل خواهد شد»
پارسیپور در “خاطرات زندان” مینویسد که میدانست اگر بگوید:
خداوند هرگز نفت را به شیر تبدیل نخواهد کرد، چون نفت، نفت است و شیر، شیر.
و میدانست که بازجو “قیههکشان” برخواهد خاست و با این ادعا که به اسلام توهین شده دستور شکنجهاش را میداد.
پس، سکوت میکند و با اینحال باز هم کتکش میزنند.
سالها پس از آن دوران سیاه، وقتی آزاد شد و به گفتهی خودش گاهی برای خرید وعدهای غذا برای تنها فرزندش، تا شش ساعت در صف میایستاد،
وقتی مجبور بود با نام مستعار ترجمه کند،
وقتی کتابهایش به چاپ چندم میرسید و نسخههای فتوکپی شدهاش جلوی دانشگاه تا ده برابر قیمت فروش میرفت، اما به خودش هیچ نمیرسید،
وقتی مجبور شد کتابفروشی زیرپلهاش را ببندد، چون میگفتند؛
«زن را چه به این غلطها…»
چون گرسنه بود و بدهکار،
چون متهم بود به “سابقهدار” بودن و زن بودن و بیکس بودن،
و وقتی مجبور شد تنها نسخهی کتاب خودش در کتابخانهاش، بخاطر تنگدستی به یک مسافر بفروشد، نوشت:
«خشمگینام. هیچ چیز به اندازۀ فقر حقارتبار نیست»
و با تمامی این احوال، آنگاه که پس از انتشار “زنان بدون مردان” دوباره بازداشتش کردند و کتابش را توقیف، بازجو به او گفته بود؛
«میدانم نویسندهٔ مهمی هستید.
چند ماه پیش که خدمت “حضرت آقا” بودیم، ایشان دربارهی کتاب “طوبا و معنای شب” گفتند کتاب مهمی است، بخوانید»
در ادامه از پارسیپور میخواهد تا “همکاری” کند.
«سالها بود در آستانه انفجار بودم دو سه باری در زندان نیز ناگهان منفجر شده بودم این بار نیز بیاراده از جا در رفتم.
نوشتم من جاسوس نیستم که مردم را به شما معرفی کنم»
پس از مدتی رفت و آمد، و ماهها فشار و تهدید، بازجو به او میگوید؛ پس باید به زندان بروید.
«گفتم: ببین آقا، مرا از زندان نترسان. اولاً پنج سال بدون حکم و اتهام در زندان بودهام، ثانیاً من خاک پای مردم هستم.
در زندان هم همیشه گروهی از مردم زندگی میکنند و این ترسی ندارد…
شما اگر دلت بخواهد میتوانی مرا در چاه بیندازی. آنجا هم اگر زنده بمانم بیدرنگ به این فکر خواهم کرد که چطور باید راهی برای خروج پیدا کرد. تازه آنجا میتوان خاکشناس شد و چیزی آموخت»
که من، مانند مردمان سرزمینم، هر کجا باشم، جوانه خواهم زد!
خاک بر تو خوش باد؛ شهرنوش پارسیپور نویسندهی بزرگ سرزمین ما.
سفرت بخیر که سر خم نکردی؛ نه در برابر استبداد،
نه در برابر سلیقهی روشنفکران،
نه برابر پلیدی این روزگار و نه مقابل دنائت حاکمان.
خاک بر تو خوش باد؛ که دختران سرزمینات، جوانهها خواهند زد! /۱
جمهوری اسلامی کسی که خواستار استعفای خامنهای شده بود را زندانی و با کسانی که او و دو جین از سرداران سپاهش را کشتند، مذاکره میکند. نظام حقیر!
#فاطمه_سپهری
بچه ها ما تو ایران مریض شدیم،سرطان گرفتیم،سرطانی به اسم رژیم اسلامی،مرضی به نام آخوند.باید جلوشو بگیریم که پیشرفت نکنه باید شکستش بدیم.توی این راه به هم نیاز داریم،ما به هم قدرت میدیم.هرجا نا امید شدیم باید دستهای همو بگیریم و محکمتر قدم برداریم.
#حق_انتخاب#مهسا_امینی
دوباره آب اومده توی زایندهرود بعد صبح بیدار میشی با خودت میگی بذار قبل از کار یه لباس ورزشی رنگی بپوشم برم هم پیادهروی کنم هم هوای رودخونه بخوره توی صورتم. هیچی دیگه لب رودخونه بسیجی گذاشتن به لباس و شلوارک گیر بده.😤😭
⚠️Distressing and bloody images received with this description:
"On Thursday in #Borujerd, they committed crimes. This is one of those killed. January 8, 2026"
#Iran#بروجرد
اگه تو هم میتونی بیای توی خیابون همینجا بت بگم من کنارتم،اصلا هم برام مهم نیست گرایش سیاسیت چیه،تا پای جون کنارتم فقط بیا و تو هم توی آزادی کشورمون سهم داشته باش.
#همه_باهم_هستیم#تهران#اصفهان#من_انقلاب_میکنم
ظاهرا تیم ملا فقط 1 دونه بازی داخل خاک آمریکا خواهد داشت که ایرانیان باید از این فرصت نهایت استفاده را با پرچم شیر و خورشید ببرند و جو ورزشگاه را بدست بگیرن.