”به یاد آورید
تمام آنهایی را که
انگشتانشان را
گوشت بدنشان را
در چرخدنده گذاشتند
تا زمانه عوض شود.
و به یاد آورید
آنهایی را که
حتی
قفسشان را زیر سوال نبردند.“
Louis Aragon- French poet
این متن با اِتکا به رویکرد فمینیسم رادیکال، تاریخچهی سَم را نه به عنوان یک ابزار جنایی، بلکه به عنوان «تنها سلاح برابرساز بیولوژیک» و سیستم دفاع پیشدستانهی (Preemptive Defense) زنان در خشونتی که ستم را از مفهومی انتزاعی به تجربهای زیسته بدل میکند؛ جایی که احتمال مرگ، دیگر امری دور و استثنایی نیست، بلکه به امکانی واقعی، نزدیک و همیشگی در زندگی زن یا زنانی تبدیل میشود.
در گذشته استفاده از سَم و یا نوشاندن جام شوکران ابزاری برای دفاع شخصیِ پیشدستانه بود تا قبل از اینکه شوهر در یکی از دفعات ضرب و شتم، زن را به قتل برساند، زن جان خود را نجات دهد.
با واکاویِ سه شبکهی زیرزمینی (اسپانا در ایتالیای قرن ۱۷، اسناد به جا مانده از پروندههای زنان ترک در دادگاههای عثمانی در قرن ۱۹ و فرشتگان نجات ناگیرو [Nagyrév] در مجارستان قرن ۲۰) و همچنین تحلیل بستر ساحرهگیری به عنوان هراس پتریآرکی از دانش شیمیِ زنان؛ این پژوهش نشان میدهد که چطور منع حقِ طلاق، ممنوعیت استقلال مالی و اعمال ترور خانگی برای زنان آشپزخانه و محیط انزوا را از قلمرویِ اسارت به سنگر بقا و دفاع پیشدستانه تبدیل کرد.
بازتولید این الگوهای تاریکِ تاریخِ ستم و سرکوب، امروز دیگر موضوعی صرفاً باستانشناختی یا روایتی برای بازگوییِ گذشته و گرفتنِ درس عبرت از آن نیست؛ تاریخ در اینجا به گذشته تعلق ندارد. در وضعیت معاصر، بهویژه در وضعیت آپارتاید جنسیتی افغانستان تحت حاکمیت طالبان، همان سازوکارهای کهنِ سلطه، حذف و سرکوب بار دیگر از دل اکنون سر برآورده و با صورتی عریانتر و فاجعهبارتر به میدان بازگشتهاند. در جامعهای که زنان بهطور سیستماتیک از ابتداییترین حقوق انسانی خود، از حق تحصیل و کار گرفته تا حق رفتوآمد، دسترسی به عدالت و دادگاه منصفانه، حق طلاق و حتی حق دفاع از کرامت و تمامیت انسانی خویش، محروم شدهاند، آپارتاید جنسیتی دیگر صرفاً یک وضعیت اجتماعی یا مجموعهای از محدودیتهای پراکنده نیست؛ به ساختاری رسمی و سازمانیافته برای ادارهی زندگی زنان بدل شده است. در چنین نظمی، خانه نیز معنای تاریخیِ خود بهعنوان پناه و حریم امن را از دست میدهد و به فضای محصورِ انزوا، کنترل، شکنجه و ترور بدل میشود؛ جایی که خشونت نه یک استثنا، بلکه بخشی از نظم روزمرهی زیست زنانه است.
این متن در نهایت استدلال میکند که انسدادِ تمامی مجاری قانونی، مدنی و حمایتیِ پیشِ روی زنان—چه در اروپای مدرنِ اولیه و چه در افغانستانِ امروز—انسانِ تحت ستم را به وضعیتِ بنبست وجودی و تهدید اگزیستانسیال میرساند؛ نقطهای تاریک که در آن، با غیاب یا فروپاشی نهادهای مدنی و در سایهی همدستیِ جامعهی جهانی با ساختارهای پدرسالار و مردسالارِ بومی در بهقدرترسیدن و استمرار رژیمهای سرکوب و ترور، امکانِ دادخواهی، رهایی و کنشِ مشروع یکی پس از دیگری از میان میرود.
در چنین شرایطی، توسل به شیوههای رادیکال، پنهانی و گاه نامتعارف، دیگر صرفاً تصمیمی فردی یا کنشی استثنایی نیست؛ بلکه واکنشی تحمیلشده از سوی نظمی است که امکانِ زیستِ امن را از فرد سلب کرده است. آنچه در شرایط عادی ممکن است «ناهنجار»، «افراطی» یا حتی «غیرقابلتصور» تلقی شود، در وضعیتِ انسدادِ مطلق، به منطقِ ناگزیرِ حفظِ جان بدل میگردد. مقاومت، در پستوی خانهها و در تاریکترین شکافهای نظم مسلط، نه بهعنوان انتخابی آرمانی، بلکه بهمثابه آخرین امکانِ استمرارِ زندگی سربرمیآورد.
ادامهی این مطلب را در وبسایت ما بخوانید...
https://t.co/WTuHakQoIT
همه چیز در اوایل قرن هفدهم در شهر گرم و شلوغ پالرمو (واقع در جزیره سیسیل) آغاز شد. ثوفانیا دِ آدامو (Thofania d’Adamo) زنی بود که در میان گیاهان و مواد شیمیایی به دنبال راه حلی برای زنان تحت ستم میگشت. او با ترکیب دقیق آرسنیک و سرب، معجونی ساخت که … https://t.co/fHbcqo3PYf
افراد زنباره معمولاً خودشیفتههاییاند که نسبت به رنج دیگران احساس همدردی و تعهد اخلاقی ندارند. این فیگور بیمار معولاً خودش را هسته و مرکز جهانِ هستی تصور میکند.
اجرای مانیفست وطنی مستلزم فروکاستنِ کثرت به وحدت است. اما زنانگی محلِ مقاومت در برابر همین تمکین است.
Women’s Rights Beyond Labels: An Islamic & Afghan Perspective
Feminism is an exceptionally complex topic and with respect, it is misleading to say "Afghan men who hate feminism"; it is not about hatred. I personally believe that:
☑️one does not need to identify with modern feminism to defend and support women’s rights.
☑️We have our own framework for it: our religion. Islam, and my ethical beliefs and morals all teach me that both women and men deserve dignity, respect, and justice. This framework predates modern feminism.
☑️I don’t need modern feminism. I don’t need any label when I have our own framework for women’s dignity, rights, and justice.
☑️one simply has to be committed to equality and the protection of individual rights. Women’s rights are human rights, full stop!
Secondly, in support of @tamimasey's tweet , I said that those Afghans (women, men) who still call for feminism should not follow or adopt it “blindly” and uncritically. They should study and understand its history, how and in what specific historical context it originated. Is it universally applicable, or is it culturally specific? (See at least what your American scholars say about it, for example, Daphne Patai and Noretta Koertge.)
In Afghanistan, when provincial leaders and elders were coming to the Afghan presidential palace to discuss national issues in large gatherings, they repeatedly thanked President Karzai for the fact that "his wife was not seen in public or on TV."
Now, what message do we get here? What does this mean for us and for defending women's rights (human rights)?
We certainly have problems regarding women’s rights in Afghanistan, like many other problems, and there are reasons for it. Some of our problems come from patriarchal interpretations of our Islamic teachings and from patriarchal local cultural traditions.
Our true and authentic Islamic teachings strongly defend human rights and allow girls to learn (in school or university) and allow women to work. Unfortunately, this is not the case in Afghanistan, and it is condemnable; however, the solution is not feminism. Modern Western feminism can never solve these problems, in my opinion.
#Afghanistan #feminism #HumanRights #WomenRights #Taliban
دورکین با قامتی ستبر و کلامی تبرگون، علیه این صنعت و زیباشناسیِ بیرحم شورید. او فهمیده بود که فقر، بیخانمانی و تجاوز، مفاهیمی انتزاعی برای بحثهای آکادمیک نیستند، بلکه جنگی تنبهتن و روزمرهاند. زندگی او شهادتی رادیکال بود بر این واقعیت که تاریخ، بدنِ زنان را به عنوان میدانِ جنگ برگزیده است؛ و او، تا آخرین نفس، سربازِ عصیانگرِ این میدان باقی ماند. او فمینیسم را از یک مطالبهی نرم و منطقیِ-حقوقیِ بی خطر به سبک لیبرالها به یک جنگ تمامعیار، علیه ساختار سلطه تبدیل کرد. دورکین معتقد بود جامعه مردسالار، بدن زن را به عنوان یک قلمرویِ اشغالشده و مستعمره میدید. او نه به منظور اصلاح یا مصلحتاندیشی بلکه به هدف فروپاشی کامل این نظام جهانی میجنگید.
کتابهای او، بهویژه «پورنوگرافی: مردان مالکان زنان» (Pornography: Men Possessing Women) و «رابطه جنسی» (Intercourse)، با رویکردی رادیکال به تحلیل خشونت جنسی و سلطه مردان به عنوان ابزارهای سیاسی میپردازند. او معتقد بود که پورنوگرافی یک مسئله مربوط به «آزادی بیان» نیست، بلکه یک صنعت خشونتآمیز است که به بردهداری، تجاوز و تحقیر سیستماتیک زنان مشروعیت میبخشد. از نظر او، پورنوگرافی تنها یک تصویر نیست، بلکه «سندیکای جنایت سازمانیافته» و مانیفست بردهداری جنسی است که خشونت علیه زنان را تئوریزه میکند.
در این بخش، به سراغ کتاب «پورنوگرافی: مردان مالکان زنان» میروم؛ اثری که بیشک یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال بحثبرانگیزترین متون فمینیستی دهه ۱۹۸۰ میلادی به شمار میرود. این کتاب که متأسفانه تا کنون به زبان فارسی ترجمه نشده است، بنیانی استوار برای تحلیل پیشرو فراهم میسازد. از این رو، با حفظ وفاداری کامل و امانتداری در ترجمه، بخشهایی از متن اصلی را به منظور تحکیم ادعا و تقویت ساختار تحلیلی خود در اینجا به اشتراک میگذارم.
ادامه را در وبسایت بخوانید...
https://t.co/BsxjpQHsYa
این تلاقی، تصویری حادواقعی از “فاحشهی بالقوه و فتنهی ابدی” پدید آورده است که هدف آن نه توصیف واقعیت، بلکه هموار کردن مسیر، برای اعمال خشنترین اشکال آپارتاید جنسیتی و اعمال خشونت است. https://t.co/775bgV0UaY
دوناتین آلفونس فرانسوا دو ساد (Donatien Alphonse François de Sade) که با عنوان اشرافی مارکی دو ساد شناخته میشود، در دوم جون ۱۷۴۰ در پاریس و در یکی از کهنترین خاندانهای اشرافی فرانسه به دنیا آمد. او نهتنها یکی از جنجالیترین نویسندگان قرن هجدهم، بلکه یکی از مناقشهبرانگیزترین چهرههای تاریخ اندیشهی مدرن است؛ چهرهای که آثار و زندگیاش تا امروز مرز میان آزادی، اخلاق، خشونت و مسئولیت را به چالش کشیده است.
دوساد در خانوادهای پرنفوذ رشد کرد و تحصیلات خود را در مدارس وابسته به کلیسا آغاز کرد؛ نهادی که بعدها به یکی از اصلیترین اهداف نقدهای فلسفی او تبدیل شد. او پس از ورود به ارتش، در جنگ هفتساله (۱۷۵۶–۱۷۶۳) خدمت کرد و با درجهی سروانی(تورن در دری) ارتش را ترک کرد. اما آنچه نام او را در تاریخ ماندگار ساخت، نه فعالیت نظامی، بلکه زندگی خصوصیِ پرحاشیه و آثار ادبی افراطیاش بود که با مجموعهای از شکایتها، رسواییها و پروندههای قضایی گره خورد.
ادامه مقاله در وبسایت نیمرخ:
https://t.co/RUmZ9nCasw
مسئله این نیست که مارکی دوساد فردی منحرف بود؛ مسئله این است که او خشونتِ جنسی را به یک دستگاه فلسفی تبدیل کرد و آن را با زبان آزادی، طبیعت و عقل مشروعیت بخشید. https://t.co/lUWdHWRh9h
بیبیصدیقه، باشندهی روستای «موریچاق» ولسوالی بالامرغاب بادغیس است. او زمانی که ۱۲ سال داشت، خداینظر، بزرگ قومی در این منطقه، او را به خانه خود برد و خواستار نکاح با او شد؛ اما بیبیصدیقه در برابر این خواست ایستاد و گفت: «تا بمیرم هم، تن به این نکاح نمیدهم.»
به گفتهی منابع، پس از بردن بیبیصدیقه به خانه خداینظر، مردم به شکل خودجوش پول گردآوری کردند و ۴۰۰ هزار افغانی را به خانهی او بردند تا او را به آغوش خانوادهاش برگردانند؛ اما خداینظر این پول را نپذیرفت و گفت که حالا که بیبیصدیقه در خانه او است، تنها در بدل دریافت چهار میلیون افغانی حاضر است به بازگشت او به خانهی پدرش رضایت بدهد.
یکی از منابع نزدیک به خانوادهی بیبیصدیقه، به راوی زن میگوید که خداینظر مدعی نکاح با او است. به گفتهی این منبع، او از مشکلات پدر بیبیصدیقه که به مصرف مواد مخدر معتاد بوده استفاده کرده و این خانواده را برای چند ماه در خانهاش به گروگان گرفته بوده است. این منبع میافزاید که خداینظر ۵۰ سال دارد و عضو برحال طالبان در قول اردوی هرات است. او سه همسر دارد و میخواسته بیبیصدیقه را به عنوان همسر چهارم به نکاح خود درآورد.
بیشتر بخوانید: https://t.co/XepQi4KEw8
جنبش #من_هم_افغانستان / #MeToo_Afghanistan روی صفحه فیسبوک خود این روایتِ تکان دهنده را منتشر کرده.
⚠️ محتوایِ بسیار آزاردهنده
لینک زیر، حاویِ تصاویر و روایتهایی از شکنجه، خشونت شدید و آسیب به بدن قربانی است.
https://t.co/B3hkvWvw1i
زنکُشی در خیابانهای کابل!
دو روز پیش، سه دختر جوان در منطقه کوتهسنگی شهر کابل توسط موتر طالبان مورد حمله قرار گرفته به شدت زخمی میشوند.
وضعیت یکی از این دختران که از ناحیه سر و صورت آسیب دیده وخیم است.
وقتی خانوادههای این دختران میخواهند شکایت کنند، از سوی افراد این گروه تهدید میشوند.
در سکوت بیشرمانه جهان، هر روز اوج جنایت تازهای علیه زنان را رقم میزنند…
شرم بر تو خبرنگار بیسواد که قدرت تشخیص کلیپ واقعی و AI را نداری و با بیخردی و نشر اخبار کذب مقاومت و تلاش مردمی در برابر توتالیتاریسم را زیر سوال می بری.
تویی که شبیه یک دیکتاتور کمنتها را بستی و در حد یک سلبریتی غیر مسئول در این فضا فعالی.
@LinaRozbih
شرم بر لابیگران طالبان باد که این ملت را در چنگال این لاشخوار ها رها کرده و به تماشای قتل عام این مردم بدست ترورستان طالب نشسته اند تا باشد چند سکه و کرسی و مقامی، از برکت خون و عزت و زندگی این مردم، نصیب شان شود!
نفرین و لعنت بر لابیگران بی غیرت، خودفروخته و خایین طالبان باد که به جای مقاومت علیه این فوج وحشی، این ترورستان را برائت میدهند!
The BBC makes payments to organizations controlled by the Taliban to maintain its broadcasting operations. Sources doesn’t disclose the exact sums paid, but the arrangement has drawn sharp criticism from campaigners who argue that the corporation is helping #gender_apartheid.
به درخواست راویان خشونت و تهدیدهای #مهدی_موسوی (مینا خازنی و مهتاب قربانی) این شش دقیقه ویسهای تهدآمیز و تکاندهنده او در تهدید این دو عزیز را منتشر میکنم.
ویس اول تکهای از یک ویس هشتدقیقهای مستقیما خطاب به مینا خازنی است که به میگوید «من به تو میگویم سر او (مهتاب قربانی) را ببر! تو نمیبری؟»
ویس دوم تکهای از یک ویس یک ساعتهاست رو به یکی از نزدیکان مینا خازنی که در آن هر دوی این عزیزان تهدید به قتل، انتشار عکسهای خصوصی و مسایل دیگر میشوند.
در شکایتی که این دو عزیز به پلیس فرانسه کردهاند، به این ویسها استناد شده است.
این ویسها که بالای یک سال از عمر ثبت آنها میگذرد، نه تنها اسناد بسیار جدی در رابطه با انواع خشونت مدتدار و اذعان به خطرناکی مهدوی موسوی توسط خود او هستند، بلکه سندی هستند بر این واقعیت که زنان تحت خشونت جنسی و جنستی حتی اگر اسناد جدی مبنی بر خطر جان خود داشته باشند، ممکن است تا مدتها روایت خود را برملا نکنند.
پروتوکل اساسی در این مورد میگوید، این راوی است که زمان انتشار روایت و حتی استناد مربوط به آن را تعیین میکند، چون خشونت جنسی و جنستی اولین هدفش گرفتن حس قدرت و کنترل از آسیبدیدگان است، هیچ قدمی بدون تایید و تاکید راویان در رابطه با انتشار روایت، صحیح نیست، چرا که هزینه انتشار روایت را راویان میدهند و بازپسگرفتن حس کنترل و قدرت برای راویانی که چنین شهامتی به خرج میدهند، از ضروریتهایشان است.
در چند روز گذشته بارها اعلام شد که رسانهها، فعالان حقوق بشر و کمیتهای حقیقتیاب از متخصصان این حوزه میتوانند به این ویسها دسترسی پیدا کرده و صحت آن را تایید کنند. از آنجایی که این مهم رخ نداد، راویان تصمیم گرفتند بخشی از این ویسها ( دو تکهی جدا گانه که هر کدام مجزا پیوسته هستند) را از طریق صفحه من منتشر کنند.
همچنین در مدت گذشته ویسهایی از راویان و شاکیان دیگر از مهدی موسوی به دست من رسیدهاست که اجازه نشر آنها را در فضای عمومی ندارم، اما با هماهنگی خود انها میتواند در اختیار نهادهای مربوطه قرار بگیرد.
من مسئولیت انتشار این صدا را به عهده میگیرم.
آخرین لحظات زندگی، صدایش آرامآرام به خاموشی میرفت. بیماری، بیصدا و پیوسته، عضلات بدنش را از فرمان خارج میکرد؛ زنی که دههها زبانِ زنان خاموش افغانستان بود، اکنون برای ادا کردن کوتاهترین جملهها با تنِ خویش میجنگید.
در مراسمی که برای سخنرانی و جلب حمایت بازیگران هالیوود به وضعیت زنان افغانستان شرکت کرده بود، یک بازیگر هالیوود به نام سَلی کیرکلند به او گفته بود: «سوایِ آن تراژدی و پایانِ غم انگیز به نظرم تو ژاندارک ( Jeanne d’Arc) افغانستانی.» اما متأسفانه، تراژدی شخصی او هم مانند ژاندارک، قهرمان فرانسویها در حال نزدیک شدن بود.
به نقل از اعضای خانوادهاش؛ در آخرین سفرش به افغانستان در سال ۲۰۰۵، هدف نیروهای طالبان و القاعده قرار گرفت و بهسختی از یک حملهی خشونتبار جان سالم به در برد. در منابع عمومی و گزارشهای زندگینامهای، جزئیات این رویداد بهصورت کاملاً دقیق ثبت نشده، برخی روایتها از حضور یا سایهی تهدید گروههای افراطی همپیمان و نزدیک به القاعده، یاد میکنند؛ اما این بخشها بیشتر در سطح گزارشهای کلی از فضای امنیتی آن سالهاست.
به بیان دقیقتر؛ آنچه مستندتر و به واقعیت زیستهی نسل ما نزدیکتر است، این که او در افغانستانِ پساطالبان همچنان در معرض تهدید مستقیم نیروهای طالبان، مجاهدان و در کل محیط امنیتی بسیار بیثبات و پُرخشونتِ جنگ سالارانه و مسلحانه قرار داشت؛ فضایی که برای فعالان حقوق بشر، عملاً مرز روشنی میان «تهدید بالقوه» و «خطر بالفعل» باقی نمیگذاشت. درست یک سال بعد، «صفیه عمهجان» از فعالان برجستهی حقوق زن و رئیس اداره امور زنانِ قندهار که نقش مهمی در دفاع از حقوق زنان و ارتقای سطح دانش دختران در آن شهر محقق ساخته بود، در سپتامبر ۲۰۰۶ (سنبله ۱۳۸۵) هنگامی که با خودرو از منزل به سوی محل کار خود در حرکت بود، توسط طالبان در شهر قندهار ترور شد و جان باخت. صفیه عمهجان یکی از اولین قربانیان دفاع از حقوق زنان پس از روی کار آمدن جمهوریت بود.
او پس از رستن از حمله به آمریکا بازگشت، اما بازگشت به آرامش نبود؛ بدنش گویی صحنهی نبردی دیگر شده بود، نبردی خاموش که اینبار از بیرون آغاز نمیشد، بلکه از درون ادامه مییافت.
تو گویی همان لحظهای که آشوب جهان بیرونی، به درون بدن لانه میکند. او به بیماری نادر و پیشروندهی عصبی «آتروفی سیستمهای چندگانه» (MSA) مبتلا شد؛ بیماریای که آرام اما بیامان، بدن را از امکانهایش تهی میکند: نخست حرکت، سپس بلع، و سرانجام خودِ زبان.
زنی که همواره از «صدا دادن به بیصداها» دریغ نکرد، خود دیگر قادر به سخن گفتن نبود.
سیما وَلی را میتوان، با خوانشی آرنتی، نه صرفاً یک فعال حقوق زنان، بلکه یکی از اولین و شاید واپسین مدافعان «جهانِ مشترک» در افغانستان دانست؛ زنی که در برابر فرایند حذفِ سیاسیِ زنان ایستاد و کوشید آنان را دوباره به عرصهی ظهور، کنش و گفتار بازگرداند. زندگی او فشردهای از تاریخ معاصر افغانستان بود. مدرنیزاسیون، کودتا، جنگ سرد، مهاجرت، بنیادگرایی دینی، جنگهای داخلی و خانهبهخانه و مداخلهی نظامی خارجی؛ همان وضعیتی که انسان را از «حقِ داشتنِ حق» محروم میکند و او را به موجودی فاقد حضور سیاسی فرو میکاهد.
برای فهم اهمیت سیما ولی باید نخست افغانستانی را به یاد آورد که پیش از جنگهای طولانی وجود داشت. برخلاف تصویری که بعدها رسانههای جهانی از افغانستان ساختند، زنان افغانستان ــ بهویژه در شهرهای بزرگ ــ در دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ در دانشگاهها، ادارات دولتی، رسانهها و حتی پارلمان حضور داشتند. دختران به مدرسه میرفتند، زنان بدون حجاب اجباری در کابل رفتوآمد میکردند و بخشی از طبقهی متوسط شهری در حال شکلگیری بود. در دورانی که کابل هنوز شهری بود با دانشگاه معیاری، سینما، کنسرتهای خوانندگانِ محبوبی چون احمدظاهر، ظاهرهویدا و استادساربان، کافههای دنج و زنانی که بیهراس در خیابان راه میرفتند. نسل او به افغانستانی تعلق داشت که هنوز زیر سایهی جنگ دفن نشده بود. در عکسهای قدیمی به جا مانده، دختران افغانستان با دامنهای کوتاه و لباسهای مد روز در دانشگاه کابل دیده میشوند؛ تصویری که بعدها برای جهان غرب تقریباً غیرقابلباور و اتکا شد.
همنسلان او باور داشتند، افغانستان میتواند کشوری مدرن، مستقل و متعادل میانِ سنت و پیشرفت باشد. اما این چشمانداز با کودتای کمونیستی ۱۹۷۸ و سپس اشغال شوروی فروپاشید. پس از آن، افغانستان وارد چرخهای از خشونتهای پیدرپی شد که زنان نخستین و بیشترین قربانیانش بودند.
سیما، زادهی خانوادهای فرهیخته در قندهارِ جنوب افغانستان ــ همان زادگاه تاریخی ملا عمر و سایر رهبران طالبان ــ نخستین سالهای زندگیاش را در هند و کابل گذراند؛ جایی که پدرش، محمدولی، بانکداری مأمور به خدمت بود. مادرش، شفیقه شریفی(ولی)، برای مدتی کوتاه مدیریت کارخانهی پوشاک در کابل را بر عهده داشت؛ حضوری گذرا اما معنادار در جهانی که همواره بدن و حیات زنان را به میدان منازعه بدل کرده است.
کوشش برای بهبود زندگی زنان افغانستان و عبور از سنت و خرافات برای این خانواده صرفاً یک دغدغهی اخلاقی نبود، بلکه چیزی شبیه به میراثی تاریخی و تعهدی ناگزیر بود. پسرعموی پدرش، امانالله خان، همان پادشاه روشنرأی و تجددگرایِ دههی ۱۹۲۰ افغانستان بود؛ مردی که بسیار پیشتر از آنکه «آموزش دختران» به زبانِ سیاست جهانی راه یابد، آن را به منزلهی امکان رهایی و نشانهی ورود به جهان مدرن پیگرفته بود.
https://t.co/6El6e7s2Og