مدرس زبان، نویسنده و مهندس مکانیک بود؛ ۲۴ ساله.
شب ۱۸ دی، حدود ساعت ۱۱، ساغر ناراحت و نگران حال مردم بود. اینترنت تقریباً داشت بهطور کامل قطع میشد. فال حافظی گرفت و آن را در کانال تلگرامش گذاشت.
شب بعد، خودش به خیابان رفته بود. شناساییاش کرده بودند.
۷ بهمن، وقتی از سر کار برمیگشت، در برابر جانیانی که قصد ربودنش را داشتند، تا پای جان مقاومت کرد. آنقدر با مشت و باتوم به سر و صورتش زدند که همانجا جان باخت.
خانوادهاش هفتهها تحت فشار بودند تا علت مرگش را «خودکشی» اعلام کنند.
جمهوری اسلامی، دختری را که عاشق بهار بود، در زمستان کشت.
#ساغر_سیفاللهیفرد
روایت امید، دردناک است
آن شب گلوله خورد، زخمی و خونین در پارک پنهان شد تا بازداشت نشود اما خونریزی شدید جانش را گرفت.
امید آرایشگر بود و با مادر بیمارش زندگی میکرد.
امید را فراموش نکنیم 🖤
#امید_عظیمی
پست مادر جاویدنام #عرفان_رضایی:
آخرین تولدش، چند روز مونده بود گفت
«مامان، یه عینک آفتابی دلم میخواد… یه ساعت مچی هم.»
همین.
به همین سادگی یک عینک، یک ساعت…
اما برای یک مادر، خواستهی بچهاش هیچوقت «فقط» یک عینک یا ساعت نیست.
برای من یعنی دیدن چشمهای پسرم که خوشحال میشه.
یعنی دیدن ساعت روی مچ دستش.
یعنی اینکه هر بار از خونه میره بیرون، با خودم بگم «این رو من براش گرفتم.» یعنی ذوق مادرانهای که با هیچ چیز توی دنیا عوضش نمیکنی.
رفتم بازار… نگاه کردم، پرسیدم، گشتم.
ولی اون ساعتی که دلم میخواست براش بخرم، از توانم بیشتر بود.
دلم نمیاومد هر چیزی بگیرم.
عرفان من لایق بهترینها بود.
همیشه هم همینطور بود؛ من اگر نمیتونستم بهترین رو براش بگیرم، دلم میخواست لااقل چیزی بخرم که خوب باشه، موندگار باشه، به دستهای پسرم بیاد.
با خودم گفتم کمی صبر میکنم…
پولم که رسید، همون ساعت رو میخرم.
یک ساعت قشنگ، درست همونطور که لایقِ عرفانمه.
با یک عینک آفتابی که آفتاب، چشمهای نازنینش رو اذیت نکنه.
اما بعضی «صبر میکنم»ها، تبدیل میشن به حسرتی که تا آخر عمر از گلوی آدم پایین نمیرن، بعضی خریدها هیچوقت انجام نمیشن.
بعضی هدیهها میمونن توی دل مادر، میمونن توی خیال مادر، میمونن لابهلای بغضهایی که هیچکس نمیتونه ببینه.
حالا نزدیک تولد بیستوپنجسالگی عرفانم که میشم، مدام فکر میکنم…۶/۱۱/
شب ۱۸ دی در «منطقهی تهرانپارس تهران»
در حالی که مشغول کمک به یکی از زخمیها روی زمین بود، بهش شلیک کردند…
#سعید_حیدری ۴۱ ساله بود و یک فرزند ۷ ساله داشت.
اسنپ گرفتم. ماشین و پلاک درست بود. راننده ولی دخترکی شاید نوزده ساله بود. پشت شیشه عکس یک جوان چسبانده بود. به مقصد که نزدیک شدیم با لبخند گفتم ولی قانونا نباید سوار میشدم. گفت ماشین برادرمه. نوزده دی کشته شده. ماشین رو تازه خریده بود. لال بمیرم خب.
مراسم چهلم عرفان اسفندیاری را هم به خانه کشاندند، چون اجازه نمیدهند جمعیت زیادی بر مزارش حاضر شوند، مزارش دورافتاده است و از حاضران تلفن همراه میگیرند.
عرفان را اعدام کردند؛ حالا از جمع شدن خانواده و مردم بر سر مزارش هم هراس دارند.
جاوید نام #میلاد_جهانگیری ۳۸ ساله اهل رامسر در تاریخ ۱۹ دی ماه در حال نجات زخمیها بود که با تیر جنگی توسط تروریستهای جمهوری اسلامی در تهران کشته شد
#جاويدشاه
یادآوری!!!
یک لحظه فقط یادتون بیاد مردم جاوید شاه گفتند و چجوری قتل عام شدند!. سیستم پروپاگاندا جمهوری اسلامی هر کاری میکنه که شما را از اصل جریان به حاشیه بکشونه.
مراقب باشید در دامش نیفتید.
#KingRezaPahlaviForIran
آخرین مکالمه مجید با مادرش:
"خیلی بیشتر از چیزی که فکر کنی دوستت دارم مامان... هرچیزی که از من دیدین باور نکنید من آزارم به هیچکسی نرسیده".
#مجید_آدینه