@BBCArdalan@tirimirii واقعیت اینه که خبرنگار مستقل نداریم، اما تلاش شما برای شنیده ودیده شدن همه زوایا قابل انکار نیست، همان طور که در لحظاتی، گرایش شخصی شما در جهت دادن به یک خبر یا اتفاق قابل چشم پوشی نیست.
این تشبیهِ «سرطان» برای جمهوری اسلامی و «جراحی» برای جنگ، بهنظرم صرفاً یک استعاره احساسی یا اتفاقی نیست؛ بلکه تشبیهی خطرناک و حسابشده است، چون نوع خاصی از نگاه به جامعه و سیاست را مشروعیت میدهد.
این نگاه چند پیشفرض مهم دارد. نخست اینکه جمهوری اسلامی و حامیانش نه بخشی از جامعه ایران، بلکه نیرویی بیگانه، اشغالگر و اساساً «غیرایرانی» معرفی میشوند؛ چیزی شبیه یک توده مهاجم که باید بهطور کامل حذف شود. پیشفرض دوم این است که این سیستم نه یک پدیده اجتماعی و تاریخی، بلکه نوعی «بیماری» است؛ بیماریای که تنها راه درمانش نابودی کامل آن است.
در این چارچوب، جنگ به «جراحی» تشبیه میشود؛ و در هر دو، منطق حذف عمل میکند. در جراحی سرطان، سلولهای سرطانی باید از بین بروند و گاهی حتی لازم است عضوی از بدن بریده یا خارج شود. ممکن است بیمار تا پایان عمر با نقص یا معلولیتی زندگی کند، اما پزشک این هزینه را لازمه بقا میداند. همین منطق، وقتی به سیاست منتقل شود، میتواند حذف گسترده انسانها، نابودی زیرساختها، یا حتی تجزیه بخشهایی از کشور را بهعنوان «هزینه ضروری درمان» توجیه کند.
در این استعاره، مردم نیز به «بیمار» تقلیل پیدا میکنند؛ موجودی که نه در شکلگیری بیماری عاملیت داشته، نه توان مقابله با آن را دارد و نه حتی الزاماً دانش تصمیمگیری درباره سرنوشت خود را. بیمار فقط باید به تشخیص «جراح» اعتماد کند؛ حتی اگر نتیجه، از دست رفتن بخشی از بدن یا مرگ باشد. و چون در درمان سرطان هیچ تضمینی وجود ندارد، جراح هم عملاً از مسئولیت اخلاقی نتیجه فاصله میگیرد: اگر بیمار زنده ماند، جراحی موفق بوده؛ اگر هم نه، گفته میشود بیماری بیش از حد پیشرفته بوده است.
مشکل این نوع نگاه، فقط خشونت آن نیست؛ بلکه نوع مواجههاش با ریشه مسئله است. بهنظر من جمهوری اسلامی بیش از آنکه شبیه یک سرطان یا نیروی اشغالگر باشد، شبیه یک بحران عمیق روانی و فرهنگی در سطح جامعه است. و اولین قدم در مواجهه با هر مسئله روانی، پذیرش این واقعیت است که «این مشکل بخشی از خود ماست». وقتی همهچیز را صرفاً به «عربها»، «اشغال»، یا نیروهای کاملاً بیرونی نسبت میدهیم، در واقع از پذیرش سهم جامعه، تاریخ، فرهنگ و انتخابهای خودمان فرار میکنیم. این انکار، همان چیزی است که میتواند زمینه بازتولید دوباره همان الگوها را فراهم کند؛ بهطوری که چند سال بعد، دوباره در دام شکل تازهای از همان مسئله بیفتیم، بیآنکه منشأ اصلی آن را فهمیده باشیم.
در مسائل روانی و اجتماعی، جامعه صرفاً قربانیِ بیاختیار نیست؛ عاملیت دارد. درمان نیز از مسیر حذف فیزیکی و جراحی نمیگذرد، بلکه نیازمند آگاهی، آموزش، تغییر تدریجی و مشارکت جمعی است. خشونت شاید بتواند یک ساختار را موقتاً از بین ببرد، اما الزاماً آن الگوهای فکری و فرهنگیای را که آن ساختار را ممکن کردهاند از بین نمیبرد.
ضمن اینکه حامیان جمهوری اسلامی نیز، فارغ از هر قضاوتی، بخشی از همین جامعهاند؛ ایرانیاند و جمعیت کمی هم نیستند. تقلیل همه آنها به «مزدور» یا «حقوقبگیر» شاید به همان اندازه سادهسازی مسئله باشد که نسبت دادن کامل انقلاب ۵۷ به دخالت دولتهای خارجی. چنین روایتهایی معمولاً پیچیدگیهای واقعی جامعه را پنهان میکنند و فهم مسئله را دشوارتر میسازند.
به همین دلیل، اگر قرار باشد تغییری پایدار و سالم شکل بگیرد، احتمالاً مسیر آن نه از منطق «جراحی و حذف»، بلکه از مسیر شناخت، مسئولیتپذیری، آموزش، نقد فرهنگی و افزایش عاملیت جامعه میگذرد؛ روندی کندتر و دشوارتر، اما شاید عمیقتر و کمهزینهتر.
@BBCArdalan@thenation@alexshams_ مقاله به مانند یک تابع ناگسسته، تلاش می کند نقاط واقعی گسسته را بهم بدوزد، اما برای مخاطب زیسته در جغرافیای ایران، و نه شما و آنکه خارج از این جغرافیا زیسته است، هزار وصله ی جا افتاده دارد
واقعیت، حقیقتش در پیوستگی روند اتفاقات است.
Amazon delivers packages to the destination address, but it does not seem to take real responsibility for ensuring that the packages actually reach the customer. In the end, they simply issue a refund for a package that never arrived and consider the matter resolved.
@amazon
The value of the package itself is not the main issue for us. What truly matters is the time, planning, and trust connected to that delivery. A refund cannot compensate for the inconvenience and lost time caused by a failed delivery.
@amazon
@Baharebahhar خیلی همچین نوشته ای از شما بعیده، اما درک می کنم، فضای خشمگین و بهت زده ذهنی همه ما، ممکنه ما را دچار خطای تحلیل کنه، اونقدر که با ساختارهای فکر خودمون هم فاصله داشته باشه. مهاجرین خارج از ایران هم به واسطه ی خشم ممکنه از واقعیت های زیسته ی گذشته ی خودشون فاصله گرفته باشند اما .
در مقاله ی Wall Street journal, گفته می شه واسطه های dark fleet , یا ناوگان سایه، ارتباط خود را با سران سپاه مرتبط با فروش نفت، از دست دادند. خیلی از این افراد در حملات اخیر کشته شده اند.
در حال حاضر مسئولیت فروش نفت به شرکت ملی نفت ایران واگذار شده.
https://t.co/Z97sBGmizj
@hosseinbastani جناب باستانی
بسیار کار ارزشمند و عالی ای تهیه کرده اید
به نظرم رسید شاید جای این قطعه از سخنرانی علی خامنه ای در مستند شما خالی است
https://t.co/OoLg7oGWPb
شما از آنچه که اقتدار نبود، برای یک ملت هزینه ساختید.امروزکه همه دستاوردهای پوشالی تان را بربادمی بینید،ملتی را باخودبه قهقرا میکشید. ما نه به وقت روضه ی فتح تان،نه امروزبه مصیبتی که می خوانید،همراه بلندپروازی های احمقانه ی شمانبوده ایم، بگذارید این مردم برای خود بمانند
#اسنپ_بک