داستان بیسکویت:
یک روز یک سری عرب از کشورهای خلیج فارس میرن دنبال بیسکویت. بهشون گفته شده بوده که بیسکویت داخل یک کوه هست که بعد از یک مسیر سخت و طولانی بهش می رسید.
یه جا میرسن، قطریا جدا میشن، میگن ما میخوایم بریم روی برداشت گاز و اینا وقت بذاریم این خطرناکه.
یکم جلوتر، عربستانیا جدا میشن. میگن ما حج نزدیکه باید بریم و الان بیایم اینجا شاید برنگردیم.
باز یکم جلوتر اماراتی ها جدا میشن. میگن یکم دیگه فصل ساحل رفتن هست و ما باید اونجا رو بسازیم.
اینطور میشه که فقط کویتیا میمونن. وقتی به اون کوه میرسن، می بینن عه! هیچی نیست که!
یک پیر دانا اونجا بوده ازش میپرسن چی شده ما رو کیر کردید؟
میگه یک نگاه به خودتون بندازید و ببینید چندتا هستید؟
اونا میشمارن میبینن ۲۰ نفر هستن. میگه احسنت بیسکویت اصلی خود شمایید.