نالههای زار در جایی مایهٔ تسلی میشوند که دل را بیش از پیش ریش کنند. در چنان اندوهی آرزوی تسلی در کار نیست و چار و ناچار باید با آن ساخت. نالههای زار از این خواهشِ مدام سرچشمه میگیرد که زخم دوباره سر باز کند.
برادران کارامازوف/ فئودور داستایفسکی/صالح حسینی
در میان روستاییان به غم ساکت و دیرپا برمیخوریم. خودش را آشکار نمیکند و آرام است. اما غمی هم هست که سرریز میکند، و از همان لحظه سیلاب اشک میشود و در موییدن مفر میجوید. و این بهخصوص در میان زنان رواج دارد. اما چنین غمی سبکبارتر از غم ساکت نیست.
دلم خوش بود به چیپس و پفکی که از #اُکالا قرار بود برسه با فوتبال بزنم بر بدن، نرسید 🫤 پشتیبانیش که جواب نمیده اصلا، بعدم پیامک داده که زنگ زدیم جواب ندادی، جون عمهتون🫤
بچه که بودم، هر بار فیلم اشکها و لبخندها رو میدیدم (اندازهٔ موهای سرم دیدم 🙄)، با دیدن پرچم اتریش سردر خونهٔ کاپیتان فون تراپ، دلم میخواست میشد ما هم پرچممون رو بزنیم سردر خونههامون. امروز با دین این پرچم یاد این خاطره افتادم. اما آن کجا و این کجا! مایهٔ تأسفه واقعاً.
کاش این آدمایی که هر روز صبح موقع پیادهروی توی پارک شونصد بار میبینمشون بفهمن که من دوست ندارم سلامعلیک کنم باهاشون، چه صنمی دارم من با شماها آخه🙄 معذب میکنن آدمو، مخصوصاً آقایون، حالا نمیخواد به همه سلام کنید خسته نباشید بگید.