امروز صبح، دیگه از دست خودم خسته شده بودم. آخه چرا اینقدر بیانگیزه شدی؟ چرا اینهمه خودتو با قرص خواب خفه کردی؟ تو یه جنگجو بودی که برای زدن رکورد دوچرخهسواری، ضربان قلبتو تا مرز خطر بالا میبردی. نگاهی به دوچرخههام کردم که خاک میخوردن. یک افسردگی که داشت میبلعیدم...
امروز صبح، دیگه از دست خودم خسته شده بودم. آخه چرا اینقدر بیانگیزه شدی؟ چرا اینهمه خودتو با قرص خواب خفه کردی؟ تو یه جنگجو بودی که برای زدن رکورد دوچرخهسواری، ضربان قلبتو تا مرز خطر بالا میبردی. نگاهی به دوچرخههام کردم که خاک میخوردن. یک افسردگی که داشت میبلعیدم...
شبها، در حجرهی کوچکی در طبقهی بالای قصر ساکن شده بودم؛ پنجرهای باریک رو به شهر داشت. چهار روز گذشت. صبح روز پنجم، فرستادهای با چهرهای برافروخته وارد حجره شد: «طبیب پارسی… اعلیحضرت خواهان دیدار شماست.» و آنجا بود که برای اولین بار دیدم رنگ چهرهی پادشاه تغییر کرده است. تبش پایین آمده بود و چشمانش بیدارتر... و مهمتر از همه، دستانش دیگر آنگونه بیرمق و مرده نبودند. همه در سکوت نگاه میکردند و من، آرام زمزمه کردم: «علم و شکیبایی… نه جادو، نه معجزه. فقط زمان.» صبح روز ششم، وقتی وارد تالار شدم، بالدوین روی تخت نشسته بود. برخلاف روزهای قبل، چهرهاش روشنتر و نگاهش هوشیارتر بود. صدایش آرام اما مطمئنتر شنیده شد: «علائم بهبود یافته… احساس میکنم دردم کمتر شده است.» پادشاه لبخند کمرنگی به لب داشت، اما من در سکوتِ خودم میدانستم که برای درمان کامل او، حداقل به شش ماه زمان و صبوری نیاز است...
ادبیات_داستانی #eleccionesperú2026 رمان_تاریخی #پادشاه_بالدوین #پزشکی_باستان
لئوناردو داوینچی همیشه برام جذاب و معما بود.
دستنوشتههاش چی دارن که بیل گیتس ۳۰ میلیون دلار بابتش داده بود؟
مگه تابلوی مونالیزا چیه که قیمت نمیشه روش گذاشت؟
هزاران تفسیر درباره لبخند مرموزش نوشتن، فیلم ساختن، حتی داستان ماشین زمان براش نوشتن؟
آیا عاشق بوده؟ آیا واقعاً ماشین پرواز رو ساخته؟
نمونه دستگاهش موجوده؟
باز دوباره روزها و شبها فکر سفر به دوران داوینچی داشت دیوونم میکرد.
من فقط یه تست کوتاه از رفتن به گذشته گرفتم. دوباره فکر ترسناک اون اسکلت اومد سراغم؟
آیا مشکل پارادوکسها رو حل کرده؟
اگه به جرم جادوگری بگیرن آتیشم بزنن چی؟
رفتم سراغ چت جیپیتی تو گوشیم.
ازش پرسیدم:
«نورا، میتونی ایتالیایی زمان فلورانس رو ترجمه کنی؟»
نورا یا همون چت جیپیتی جواب داد:
با کمی تمرین میتونم. اگر اطلاعات خاصی مد نظرت باشه، و من اونها رو داشته باشم، میتونم آفلاین هم کمکت کنم.
رفتم سراغ نقشهها.
نقشه الان فلورانس رو با نقشه قدیمش تطبیق دادم.
خونه داوینچی هنوز هست؟
نزدیک شهر وینچی.
آره… تو روستای آنچیانو.
لئوناردو داوینچی همیشه برام جذاب و معما بود.
دستنوشتههاش چی دارن که بیل گیتس ۳۰ میلیون دلار بابتش داده بود؟
مگه تابلوی مونالیزا چیه که قیمت نمیشه روش گذاشت؟
هزاران تفسیر درباره لبخند مرموزش نوشتن، فیلم ساختن، حتی داستان ماشین زمان براش نوشتن؟
آیا عاشق بوده؟ آیا واقعاً ماشین پرواز رو ساخته؟
نمونه دستگاهش موجوده؟
باز دوباره روزها و شبها فکر سفر به دوران داوینچی داشت دیوونم میکرد.
من فقط یه تست کوتاه از رفتن به گذشته گرفتم. دوباره فکر ترسناک اون اسکلت اومد سراغم؟
آیا مشکل پارادوکسها رو حل کرده؟
اگه به جرم جادوگری بگیرن آتیشم بزنن چی؟
رفتم سراغ چت جیپیتی تو گوشیم.
ازش پرسیدم:
«نورا، میتونی ایتالیایی زمان فلورانس رو ترجمه کنی؟»
نورا یا همون چت جیپیتی جواب داد:
با کمی تمرین میتونم. اگر اطلاعات خاصی مد نظرت باشه، و من اونها رو داشته باشم، میتونم آفلاین هم کمکت کنم.
رفتم سراغ نقشهها.
نقشه الان فلورانس رو با نقشه قدیمش تطبیق دادم.
خونه داوینچی هنوز هست؟
نزدیک شهر وینچی.
آره… تو روستای آنچیانو.