«دیروقت است. خستهام. تنهایی مثل خالیِ ورمکرده و تاریک توی خمرهای سربسته اتاق را پُر کرده. خوابْ پناهگاهِ خوبیست: خواب و فراموشی.»
- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
چو ایران نباشد تن من مباد..
تمدنها با تهدید از بین نمیروند؛
آنها یا با درون خود فرو میریزند یا با گفتوگو رشد میکنند.
تاریخ نشان داده تمدن ایران قرنها از بحرانها عبور کرده و همچنان ایستاده است.
یک یادآوری از دونالد وینیکات برای همهی ما که این روزها فشاری بیاندازه و از هر جهت را تجربه میکنیم:
«فشار برای نرمال بودن در موقعیتی که نرمال نیست، میتواند خودش آسیبزا باشد.
گاهی سالمترین واکنش، ناتوان بودن است.»
«همه این چشماندازها، این گلها، زمینهای کشاورزی و کهنترین نقاط این سرزمین، هر بهار نشان میدهند چیزی وجود دارد که نمیتوان در خون خفه کرد... من هرگز بدون این خاک نمیتوانم بمانم.»
- آلبر کامو / نامهها
«اکنون میدانم
که با تمام عزیزانم
باید خوب خداحافظی کنم
زیرا هیچیک از ما نمیدانیم
کدامین قرار
آخرین خواهد بود.»
- آتااُل بهرام اوغلو؛ فارسیِ سیامک تقیزاده.
آنچه امروز در جامعه میبینیم، بیش از آنکه «اختلاف نظر» باشد، فشارِ سوگِ حلنشده است که خودش را به شکل قضاوت، خشم اخلاقی و انتظارهای افراطی نشان میدهد.
در سوگ جمعی—بهخصوص سوگی که با بیعدالتی، خشونت و ناتوانی در سوگواری رسمی همراه است—چند اتفاق روانی همزمان میافتد:
در جوامع دچار خشونت و سوگ گسترده، قضاوت اجتماعی بیش از آنکه مسئلهای اخلاقی باشد، نشانهای از رنج حلنشده است.مسیر برونرفت از این چرخه نه در تشدید انتظار از دیگران، بلکه در بازگشت به مسئولیت فردی، تعلیق قضاوت و پذیرش تنوع واکنشها نهفته است.
۲-مشروعیتبخشی به طیف احساسات
جامعه باید بهطور ضمنی و صریح بپذیرد که این احساسات طبیعیاند:
•غم
•خشم
•بیحسی
•اضطراب
•گیجی
بدون رتبهبندی اخلاقی احساسات.
نقطهٔ آغاز سوگ جمعی نه «اقدام عملی بیرونی»، بلکه یک فرآیند درونی ـ اجتماعی بنیادین است:
مرحلهٔ نخست: بهرسمیتشناسی واقعیت فقدان است.
جامعه باید بتواند با صدای بلند بگوید:
«اتفاقی دردناک رخ داده است.»
بدون کوچکسازی، انکار، توجیه یا عادیسازی.
۲-ایجاد فضاهای امن برای بیان هیجان
در هر قالب در دسترس:
•گفتوگوی خانوادگی
•گروههای کوچک دوستان
•شبکههای اجتماعی با لحن همدلانه
•هنر، شعر، موسیقی، نوشتن