قسمت اول این سریال که پخش شد، انقدر جوونا جو گیر شدن از خونه فرار کردن که عوامل سریال مجبور شدن اعلام کنن که یکم صبر کنید تا قسمتای بعدی رو هم ببینید، قراره به گ*ا برن.😆
بیربط ولی اگه دومی از چپ رو یادتون نمیاد چون به عوارضی تهران نرسیده بودن جا زد برگشت :)))
این درحالی بود که بقیه اینجوری بودن که ما دیگه راهی برای برگشت نداریم(هنوز هیچکس نفهمیده بود رفتن اصلا:)))
دوره ارشد با یکی از همکلاسیا خیلی صمیمی بودم و همه درسا با هم همگروه بودیم. تا حدی که خاستگاری رفتناشم برام تعریف میکرد.
دم امتحانای ترم آخر یهو غیب شد. یه روز پیام دادم حالشو بپرسم گفت امروز عقدمه و لطفا دیگه در ارتباط نباشیم خانومم ممکنه ناراحت بشه. از اینستا هم ریمووم کرد. 😐
منم دوست خیلی صمیمیم یه شب چهار صبح پیام داد دیگه نمیخواد باهام در ارتباط باشه و برای همین منو بلاک میکنه
ازونجایی که ازدواج کرده بود گفتم لابد خانومش راضی نبوده
گوشیو لاک کردم خوابیدم گفتم ایشالا عاقبت به خیر شن جفتشون
حالا این حرکت فول هست ولی به ترسشون من بودم احترام میذاشتم
مرسی از خودم، بدنم و ملاتونینی که کلا برام تعریف نشدنس.
امروز میتونستم نیم ساعت بیشتر بخوابم ولی اتوماتیک ۲ ساعت زودتر بیدار شدم!
الانم مثه خرس خسته خوابم میاد ولی دیگه باید پاشم آماده شم.😭😭😭😭😭😭😭
گویا طفلک خیلی تلاش میکنه باهام دعوا راه بندازه ولی من به تخمک های بارور نشده ام حوالش میدم و این بیشتر حرصیش میکنه!
خو چیکار کنم؟ عصبانی نمیشم.
مثلا آخرین بار که داشت کرم میریخت من داشتم هماهنگ میکردم با دوستام بازی کنیم و اصلا متوجه کرم ریختنش نشدم که اهمیت بدم. فقط گفتم ok 😅
باورم نمیشه یکی از رییسام امروز به حدی کلافه شده بود که بهم گفت جلو چشم فلانی نباش! قفلی زده روت، میبینه درستو تموم کردی، حالت خوبه، تو هر بخشی میری باهاشون خوبی و میخندی، داره از حرص میترکه هی میاد غرغر میکنه، همه رو دیوونه کرده!
👇
تو یه فروشگاهی دیدم یه خانوم خیلی پیر و نحیفی داره سعی میکنه به سختی یه چیزی رو از رو زمین برداره، دوییدم جلو گفتم کمک میخوای؟
بعد از بوی فجیعی که میداد پرت شدم عقب!
اصن یه چیز غیر قابل توصیفی بود. اغراق نمیکنم.
خودش هم هی میگفت داشتم جارو میکشیدم همه لباسامو دزدیدن!
من که واقعا نتونستم بو رو تحمل کنم و سرمو برگردوندم عوق شدم. دوستمم از کنارش رد شد گفت خیلی بوش شدیده. تنها چیزی که بهش فکر میکنم اینه که مشکل روحی داشت و به نظافتش نمیرسید، چون رفت دم صندوق پول داد و خرید کرد.
ناراحت کننده بود ولی من غلط بکنم دیگه به سالمندی کمک کنم.
کار کردن تو لباس فروشی و سر و کله زدن با کاستومر زبون نفهم، به من سلیطه بازی در عالب یک کاستومر رو یاد داد.
از وب سایت تاکوبل سفارش داده بودم تو سیستم نبود، منیجرشون گفت زنگ بزن کاستومر سرویس!
رفتم تو جلد کاستومر وحشی، یهو گفتن ایراد سایته، قبلا هم پیش اومده، الان درستش میکنیم!!!
کار کردن تو لباس فروشی و سر و کله زدن با کاستومر زبون نفهم، به من سلیطه بازی در عالب یک کاستومر رو یاد داد.
از وب سایت تاکوبل سفارش داده بودم تو سیستم نبود، منیجرشون گفت زنگ بزن کاستومر سرویس!
رفتم تو جلد کاستومر وحشی، یهو گفتن ایراد سایته، قبلا هم پیش اومده، الان درستش میکنیم!!!