بازی با کارت قومیت برای شکستن بنبست ایران نتیجه معکوس خواهد داشت
نوشته: مایکل روبین
۱۳ ژوئیه ۱۹۷۱
https://t.co/Ft1frO7I4h
وقتی دو دهه پیش بهعنوان کارشناس پرونده ایران در وزارت دفاع آمریکا کار میکردم، این موضوع آنقدر تکرار میشد که میشد ساعت را با آن تنظیم کرد: هر چند ماه یکبار، فردی که تازه مسئول پرونده ایران شده بود، چه در ستاد مشترک ارتش و چه در سازمان اطلاعات مرکزی (CIA)، جایی میخواند که ایران کشوری چندقومیتی است و سپس پیشنهاد میکرد که آمریکا از جداییطلبی قومی در ایران حمایت کند تا کشور تجزیه شود.
فرمولهای جادویی هرگز کارساز نیستند
باید یک اصل کلی در واشنگتن و بهطور کلی در دیپلماسی وجود داشته باشد: فرمولهای جادویی وجود ندارند. اینگونه ایدهها بازتابی از غرور و ناآگاهی سیاستگذاری آمریکاست، اما همواره به شکست منجر میشوند. باراک اوباما، رئیسجمهور وقت، این تصور نادرست را پذیرفت که شهرکهای اسرائیلی مانع اصلی پیشرفت دیپلماتیک هستند. تمرکز بعدی او بر این موضوع باعث شد حماس و دیگر رهبران فاسد فلسطینی از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و روند دیپلماسی تقریباً در تمام دوران ریاستجمهوری او متوقف شود. جستوجوی یک فرمول جادویی همچنین در پسِ «سیاست بازتنظیم» ناموفق هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت، در قبال روسیه قرار داشت؛ همانطور که بعدها حملات لفظی اوباما و سپس جو بایدن به عربستان سعودی بر سر جنگ یمن نیز از همین ذهنیت ناشی میشد.
در مورد ایران، ترویج فدرالیسم قومی نتیجهای معکوس خواهد داشت. ایران کشوری چندقومیتی است؛ فارسها، آذریها، کردها، ارمنیها، بلوچها، گیلکها، عربها و اقوام دیگر در آن زندگی میکنند، اما احساس هویت ملی در ایران قدمتی بسیار بیشتر از ملیگرایی قومی دارد که کشورهای اروپایی در قرن نوزدهم بر اساس آن سازمان یافتند. هرچند بخشی از این تصور جنبه اسطورهای دارد، ایرانیان تاریخ خود را تقریباً بهصورت پیوسته از امپراتوری باستانی ایران تا امروز امتداد میدهند. اینکه رهبر پیشین جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، آذریتبار بود، برای هوادارانش مسئلهای محسوب نمیشد. ایرانیان نیز شاهان صفوی یا قاجار را صرفاً بهدلیل ترکتبار بودن، غیرایرانی نمیدانند. این نگاه منحصر به ایران هم نیست؛ برای مثال، اگرچه جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۲ سلطنت مصر را سرنگون کرد، مصریها همچنان به خدیوهای خود احترام میگذارند، حتی اگر زبان رسمی دربار آنان ترکی بوده باشد.
مروری کوتاه بر تاریخ جداییطلبی در ایران
در عوض، ایرانیان جداییطلبی قومی را با امپریالیسم پیوند میدهند. در جریان «بازی بزرگ» قرن نوزدهم، امپراتوریهای بریتانیا و روسیه هر دو چشم طمع به ایران داشتند، هرچند هیچیک آن را رسماً مستعمره خود نکردند. با این حال، چنین ایدهای را در نظر داشتند.
در اواخر قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا با این ایده بازی کرد که از پروژهای جداییطلبانه به رهبری شاهزاده قاجار، ظلالسلطان، حمایت کند. در اوایل قرن بیستم نیز بریتانیا از شیخ خزعل حمایت کرد که رهبری یک دولت عربی جداییطلب را با محوریت شهر نفتخیز خرمشهر بر عهده داشت.
روسها نیز از جنبشهای جداییطلب قومی حمایت کردند؛ از جمله «جمهوری مهاباد» در سال ۱۹۴۶ و همزمان «حکومت خودمختار آذربایجان» که نخستین بحران واقعی جنگ سرد را رقم زد.
تهاجم صدام حسین، رئیسجمهور عراق، به ایران در سال ۱۹۸۰ در عمل هدیهای به آیتالله روحالله خمینی، رهبر انقلاب اسلامی، بود؛ زیرا او توانست با ادعای اینکه صدام قصد دارد ایران را بر پایه ایده «عربستان آزاد» از هم بپاشد، مردم را حول پرچم کشور بسیج کند. هنگامی که ایرانیان دریافتند هدف صدام نه صرفاً پایان دادن به جمهوری اسلامی، بلکه نابودی خود ایران است، حتی به بهای تثبیت قدرت خمینی نیز از کشورشان دفاع کردند.
در دوران جمهوری اسلامی، کردها و بلوچها بیش از دیگران آسیب دیدهاند؛ زیرا هم از نظر قومی و هم از نظر مذهبی در اقلیت قرار دارند. با این حال، انگ اجتماعی ناشی از حمایت قدرتهای خارجی از جنبشهای جداییطلب، حتی پس از گذشت ۸۰ سال، همچنان بر فضای سیاسی ایران سایه افکنده است؛ بهگونهای که بسیاری از ملیگرایان ایرانی، از جمله ولیعهد پیشین، رضا پهلوی، هرگونه سخن از فدرالیسم را با توطئهای برای تجزیه ایران برابر میدانند.
چرا جداییطلبی قومی نتیجه معکوس خواهد داشت
با پایان آتشبس و ازسرگیری درگیریهای نظامی، خطری که ایرانیان باید با آن روبهرو شوند، افزایش تمایل در محافل کاخ سفید به یافتن یک فرمول جادویی برای پایان دادن به جنگ و فشارهای تورمی ناشی از آن است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، چه خوب و چه بد، از پیروی از سنتهای دیپلماتیک سر باز میزند و اغلب نیز بیصبری نشان میدهد. همین مسئله او را در برابر کسانی آسیبپذیر میکند که ــ خواه با حمایت دولتهایی مانند جمهوری آذربایجان یا عربستان سعودی، خواه در قالب لابیگران، یا صرفاً تحلیلگرانی که تازه مسئول پرونده ایران شدهاند اما درکی سطحی از این کشور دارند ــ او را به بازی با «کارت قومیت» ترغیب خواهند کرد.
اگر پنتاگون از تصرف جزیره خارک بیم داشته باشد، زیرا نیروهای ایرانی مستقر در ارتفاعات ساحلی میتوانند با پهپاد و موشک به آن حمله کنند، برخی تحلیلگران ممکن است استدلال کنند که حمایت از جداییطلبی عربی این مشکل را حل میکند؛ زیرا در این صورت، کوههای زاگرس جنوبی بخشی از یک امارت عربی جدید خواهند شد. همین استدلال درباره میدانهای نفتی خوزستان ــ همان منطقهای که صدام در پی الحاق آن بود و شرکتهای نفتی آمریکایی نیز ممکن است به آن چشم داشته باشند ــ نیز مطرح میشود. هماکنون نیز حامیان ایده «آذربایجان جنوبی» در خیابان پنسیلوانیای واشنگتن پرسروصداتر از خود تبریز، مرکز آذربایجان ایران، به نظر میرسند. کردها نیز از لابی قدرتمندی برخوردارند، هرچند مطالبات واقعی آنان بسیار پیچیدهتر و ظریفتر از چیزی است که ملیگرایان ایرانی تصور میکنند.
با این حال، اگر ترامپ از سر ناامیدی به دنبال یک میانبُر یا فرمول جادویی برود، نتیجه معکوس خواهد گرفت. اگر ایالات متحده خود را با درخواستهایی برای نابودی ایران، نه صرفاً پایان دادن به یک حکومت منفور، همراه کند، همان ایرانیانی که علیه حکومت به خیابان آمدهاند، برای نجات کشورشان از سر اجبار از همان حکومت حمایت خواهند کرد. حمایت ترامپ یا هر فرد دیگری در اطراف او از «کارت قومیت»، در نهایت بزرگترین هدیه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خواهد بود و ممکن است بهجای تسریع سقوط نظام، به بقای آن کمک کند.
יורש העצר רזא פהלווי ואני כבר הכנו את 'הסכמי כורש' הם מוכנים לחתימה ובעזרת השם נתניהו יחתום על הסכמי השלום - כשהמשטר הרע באיראן יפול.
המשטר באיראן בתוך מלחמות פנימיות ואין ספק שהמשטר יפול !
@PahlaviReza
عزیزان،
عمومارکلوین، اینمنصور حلاج زمانه نظرات خودش رو در خصوص تفاهمنامهی کذایی به این شرح نوشته:
بخش دوم درباره تفاهمنامه
این دومین بخش از نظرات من در رابطه با تفاهمنامه است. بخش اول را امروز صبح منتشر کردم.
ترامپ [ش گ خ] دستور این عملیات نظامی را صادر کرد تا جلوی دستیابی روافض به سلاحهای هستهای و استفاده از آنها را بگیرد. روزهای آغازین این جنگ یک موفقیت چشمگیر و فوقالعاده بود. اما به دلایلی، بهسرعت دستور آتشبس صادر شد. آتشبسی که با وجود دهها مورد نقض از سوی روافض و حزبل، بیش از دو ماه دوام آورد. آسیب شدیدی به ارتش روافض وارد شده و ترامپ [ش گ خ] بهخاطر داشتن شجاعتی که هیچیک از رؤسای جمهور پیش از او نداشتند، شایسته تقدیر فراوان است. ترس من این است که اگر مفاد هرگونه توافقی نقض شود، هیچ رئیسجمهور دیگری بعد از او شجاعت لازم را برای اقدام تلافیجویانه نداشته باشد.
وقتی رژیم روافض در حال وقتکشی و لفت دادن کارها بود، ترامپ [ش گ خ] دستور بازگشت دو روزه به عملیات نظامی را داد. اما این عملیات هم بهسرعت و تنها با یک قول از سوی رژیم قحبه مبنی بر امضای تفاهمنامه متوقف شد.
من از روز اول تأکید کردهام که رژیم روافض قحبه به هیچ توافقی پایبند نخواهد بود. ایدئولوژی سیاسی-مذهبی این رژیم، سوخت انقلابی را تأمین میکند که هدفش نابودی فاجعهبار غرب است. قاعدتاً رئیسجمهور هم این را میدانست، چرا که بارها هشدار داد که اگر روافض هزارپدر به سلاح هستهای دست یابد، از آن علیه ما استفاده خواهد کرد. علاوهبر این، الگوی رفتاری روافض در ۴۷ سال گذشته بهوضوح نشان میدهد که این کشور از مذاکرات صرفاً به عنوان تاکتیکی برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند. با این حال، ما نابودی نظامی رژیم شیعهسانان را رها کردیم و از تمام تواناییهای خود برای سرنگونی آنها استفاده نکردیم، از جمله عدم تسلیح مردم ایران، که بخشی از آن به دلیل نظرسنجیهای داخلی و قیمت بنزین بود.
برای شفافیت بگویم، هرگز برنامهای برای استفاده از نیروهای زمینی یا درگیر شدن در یک جنگ ابدی وجود نداشت. در واقع به باور من، اگر این تفاهمنامه در طول دوره ۶۰ روزهی مذاکرات بهطور اساسی تغییر نکند، وقوع یک جنگ ابدی، یعنی ادامه جنگ رژیم روافض علیه غرب حتمی خواهد بود.
خب، مفاد این تفاهمنامه شامل چه چیزهایی است؟ من بر اساس نزدیکترین پیشنویس در دسترس عموم از این تفاهمنامه مینویسم که معتقدم کاملاً دقیق است.
بند ۱: به محض امضای تفاهمنامه، جنگ بهطور فوری و دائمی پایان مییابد و این مسئله مشخصاً شامل لبنان نیز میشود.
این بند اصلاً منطقی نیست! ۶۰ روز یا بیشتر زمان برای مذاکره روی یک توافق وجود دارد. با این حال، ما پیش از نهایی شدن توافق، پایان دائمی عملیات نظامی را اعلام کردهایم. حتی متعهد شدهایم که دیگر تهدید به استفاده از زور هم نکنیم. چرا باید پیش از آنکه رژیم به الزامات تفاهمنامه و هر آنچه در ۶۰ روز آینده تعیین میشود عمل کند، بزرگترین و مهمترین اهرم فشار خود را فوراً واگذار کنیم؟
علاوه بر این ما دست به کاری باورنکردنی میزنیم: تسلیم خواسته روافض قحبه برای محافظت از تروریستای حزبل میشویم. همانطور که قبلاً توضیح دادم، حزبل که صدها نفر از هموطنان ما را به بیرحمانهترین شکل به قتل رسانده است، عملاً توسط دولت ما در ائتلاف با رژیم شیعهسانان محافظت میشود. آنها آزادند به کشتار آمریکاییها، اسرائیلیها و دیگران ادامه دهند، آن هم در شرایطی که قویترین ابزار تروریستی رژیم روافض نه تنها جان سالم به در میبرد، بلکه مصونیت هم پیدا میکند. از آنجا که اسرائیل تنها کشوری است که واقعاً با سربازان و خلبانانش با این دشمن میجنگد و شهروندانش در خط مقدم حملات موشکی و پهپادی هستند، هیچ انسان عاقلی این وضعیت را تحمل نخواهد کرد. هیچ مقداری از سرزنش کردن متحدمان یا فشار آوردن به نخستوزیر آنها که رفتاری تکاندهنده است چیزی را عوض نمیکند. میخواهم تأکید کنم که حزبل مردم ما را کشته و ما تقریباً هیچ کاری برای برخورد با آن نکردهایم. این خود به تنهایی شرمآور است. اسرائیل نباید و نخواهد خواست به چنین تسلیم خفتباری تن بدهد.
بند ۲: ما از مداخله در حاکمیت ملی روافض خودداری میکنیم و آنها نیز در امور ما مداخله نخواهند کرد.
چه کسی باور میکند روافض در امور داخلی ما دخالت نکند؟ ما سالانه دهها میلیارد دلار صرف مبارزه با تروریسم میکنیم که یکی از اهداف اصلی آن رژیم شیعهسانان است. آیا کسی باور میکند که این رژیم قحبه از ائتلاف خود با چین، روسیه و کره شمالی دست بکشد؟ و ما چطور میخواهیم توافق را علیه این کشورهای دیگر اجرا کنیم؟ و اگر مچ آنها را گرفتیم، بعدش میخواهیم چه کار کنیم؟
/۱
این جام جهانی، برای ما یادآور تیم واقعی ایران است.
از شما دعوت میکنیم تیشرتهای سفید را با نام و شماره نمادینِ فوتبالیستها، ورزشکاران و جوانانی که به دست رژیم جمهوری اسلامی کشته، اعدام یا تحت آزار و سرکوب قرار گرفتند بر تن کنید.
روی هر تیشرت، یک کیوآرکد قرار دارد که دریچهای است به داستان زندگی هر یک از این قهرمانان ایران.
از شما میخواهیم پیراهنی با نام آنان بر تن کنید.
داستانشان را بازگو کنید.
به جهان نشان دهید که تیم واقعی ایران، مردم ایران هستند.
https://t.co/zPu7dPOq4J