کوستلر و برخس زنده نیستند و به عهده ماست پاسخ دهیم که پدرکشتگانِ جا (پرستو فروهر، فائزه، کینگ رام و غیره) چه کراشی ست که روی جا دارند؟ "یاد پدر نمیکنند این پسران ناخلف"؟! از همه اندیشهسوزتر پدیده پرستو فروهر. درباره او چه تبیینی باید تدبیر کرد که دکتر سکویی وار نباشد؟
/۲
آرتور کوستلر در ظلمت در نیمروز، اعترافات بزرگان حکومت شوروی علیه خود در دادگاههای استالینی قبل از اعدامشان را چنین تبیین کرد: واپسین خدمت این افراد به حزب.
برخس درافتادن هیتلر با سه قدرت بزرگ جهانی را اینگونه تبیین میکرد که او خود میدانست شکست خواهد خورد و به دنبال شکست بود.
/۱
سالها تماشاچی به سالن میآورَد.
اولا انقلاب پدیدهای نمایشی، چرتپارهکن و هیجانانگیز است، ثانیا انسانها لزوما به دنبال عقل سلیم و زندگی نرمال و راحت نیستند؛ شهادت و ایثار و خرید کوپنی و جنگ جنگ تا پیروزی و متهم کمیسر میکند و غیره و ذلک هم جای عمیقی در غرایز بشر دارد.
/۳
بیخود اوضاع دهه اول انقلاب را به جهل مردم (که البته بود) و دیدن فلانی در ماه تقلیل ندهید. پدیده انقلاب همان جذابیتی را داشت که امروز برای ما تماشای سریال دارد.
واژگونه شدن جای حاکم و زندانی، ورود شخصیتهای تازه و ناشناخته به روی صحنه، سادهزیستی و پاکدستی تازهواردان، اعدام،
/۱
مصادره، محاکمه، زدنِ دکمهی برخی از کلهگندههای خودِ انقلابیون (شریعتمداری، بنیصدر، قطبزاده؛ امروز: علی کریمی)، شهادت و جبهه جنگ و حجله شهدا کنار خیابان، درافتادن با قدرتهای جهانی، سرخط خبرهای دنیا شدن، همبستگی با ملل مظلوم (امروز: اوکراین)، پایین کشیدن مجسمهها و... تا
/۲
اگر حافظ امروز میزیست برخی کلمات اشعارش را تغییر میداد:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت (کراش به جای نگار)
دلم رمیدهی لولیوشی ست شیرینکار (ناخنکار به جای شیرینکار)
دو گزاره چپولانه خز:
۱. حاکمی که خود در فقر بزرگ شده باشد، درد فقرا را میفهمد. (پاسخ: قائد قتیل امت، معجزه هزاره)
۲. بنگر که چگونه در جنگ شجاعانه به کام مرگ میروند و از جان شیرین دست میشویند. (پاسخ: بنلادن، داعش. برای جان خود اعتبار قائل نیستند و برای جان دیگران به طریق اولی)
سلبریتیها و فعالان سیاسیِ ظاهرا مخالف، یکانیکان زنّار میگشایند و یدخلون فی دین الله افواجا. زنّار گشودنهای به شیوهی علیز و الهام چرخنده و بیژن عبدالکریمی را انگار ایرج ملکی کارگردانی کرده بود، اما کارگردانیِ مابقی شاهکار شرارت بوده. هدف؟ تصویر زیر.
فرق رواقیان قدیم و داروخانههای امروز این است که دسته اول تکنیکها و اسبابِ تاخیر انداختن در خشم را عرضه میکردند و دسته دوم اسبابِ تاخیر در ارضای اسباب و ادوات را.
در ایران اگر حکومتی تجددگرا روی کار بیاید، بزرگترین دشمنانش از میان همان قشر متجدد خواهند بود. حکومت پهلوی را روشنفکران زمین زدند؛ پانزده خرداد برفی بود در آفتاب تموز. به همین سیاق، تا قبل از دی ۹۶ بزرگترین تهدیدها علیه جا از جانب سنتباوران بود؛ گروه فرقان، مجاهدین خلق و موسوی.
چرخشهای خافِضَةٌ رافِعَة از "کمیسر متهم میکند" به "متهم کمیسر میکند". تاریخِ "لُجّهی قطران و قیر" شاملو، "و نگاه کن به شتر آری" سیمین بهبهانی، و آنچه شفیعی کدکنی سروده:
می دویم اندر این تیهِ لعنت
از بدایت به سوی نهایت
وز نهایت به سوی بدایت
/۲
لنگانلنگان گاهی بر این چنگ میزنیم و گاهی بر آن. از آنچه در دست داریم سیر میشویم و در عطشِ آنچه پیشتر داشتهایم از نو میسوزیم. میان میل و افسوس در رفت و آمدیم.
سنکا، ص ۲۷
تاریخ ما هرولهمان میان قحطسال و سیلاب است. از اصولگرا به اصلاحطلب و از دومی به اولی. تاریخِ
/۱
مادران پسران را بیشتر میپسندند زیرا پسران بر یاری ایشان توانایند؛ حال آنکه پدران دختران را بیشتر میپسندند زیرا دختران نیازمند یاری اینانند.
ص ۱۲۳
جملهی پلوتارخ زیباترین ستایشها از مرد است. فرزندآوری برای زن سرمایهگذاری و سود کردن است و برای مرد جود کردن. مرد به خدا میمانَد.
در ایران اگر حکومتی تجددگرا روی کار بیاید، بزرگترین دشمنانش از میان همان قشر متجدد خواهند بود. حکومت پهلوی را روشنفکران زمین زدند؛ پانزده خرداد برفی بود در آفتاب تموز. به همین سیاق، تا قبل از دی ۹۶ بزرگترین تهدیدها علیه جا از جانب سنتباوران بود؛ گروه فرقان، مجاهدین خلق و موسوی.