من واقعا یکی از بزرگترین آرزوهام این بود که بزرگ شدم و رفتم خارج لیامو از نزدیک ببینم و محکم بغلش کنم.. واقعا یکی از مهم ترین هدفای زندگیم بود این:)
چیکار کردی باهامون لیام
پست لویی بزرگونه و اگاهانس و پر از غم و غم و غم…
ولی پست زین مثل بچه ایی عه که به قول خودش بلند بلند حرف میزنه و گریه میکنه و نمیخواد باور کنه
هرکدوم یجور نابودم کردن، ولی حسرت زین خیلی دردناکه…
کاش بِر هیچوقت فکراینکه مشهور بشه به سرش نزنه:) کاش هیچوقت راهی که باباش رفته رو نره
واقعا از اعماق وجودم دارم دعا دعا میکنم این اتفاق واسه اون نیوفته.. بر تنها یادگاری از لیامه:)
جوری که هم زین هم لویی تو کپشنشون گفتن کاش میتونستم یبار دیگه بغلت کنم کاش میتونستم یبار دیگه بگم دوسِت دارم
کاش میتونستم یبار دیگه کاملا ازت خدافظی کنم
جوری که هیچکدومشون اصلا این اتفاقو نمیدیدند
جوری که این حسرتاشون تا آخر عمر باهاشونه:)