ایدئولوژی شیوهی دلفریب و غلطاندازانهای برای ارتباط با جهان است. به انسانها توهّم هویت، کرامت و اخلاق میدهد. به افراد امکان میدهد وجدانشان را فریب دهند و عقیدهی حقیقی و راهورسمِ زندگیِ خفّتبارشان را از چشم جهانیان و خودشان پنهان نگاه دارند.
واتسلاو هاول(قدرت بیقدرتان)
«روح آزادی در بنیاد، بر دو رکن استوار است:
۱- جایگاه مردمان از حیث توزیع دارایی و ابزار زیست.
۲- مهارتی که اعضای جامعه را توانا سازد تا گرد هم آیند و به کنشی هماهنک و جمعی- آنچه در خرد همافزا (swarm intelligence) خوانده میشود- دست یازند.»
آلبرت هیرشمن(هواهای نفسانی و منافع)
برای گریز از الیگارشی یا اندکسالاری، اگر مردم برای دستیابی به منافع خویش به همکاری گروهی روی آورند، رشتهی همبستگی در میانشان استوارتر میشود، نیروی اجتماعیشان فزونی میگیرد و میتوانند از حقوق خویش در برابر فرادستان پاسداری کنند. و این، بازتاب همان فرازی است که گفته شد:
رژیمهای جنایتکار بهخوبی از این امر آگاهاند و آن را میشناسند و سعی میکنند با ایجاد وحشت، شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند؛ شرف و اخلاقی که بیآن، هیچ جامعهای حتی جامعهای تحت حکومتِ چنین رژیمی—نمیتواند بپاید./۲
ایوان کلیما(روح پراگ)
در آن زمانی که رژیمی جنایتکار قواعد قانون را بهکلی زیر پا میگذارد، در آن زمانی که جرم و جنایت مجاز شمرده میشود، در آن زمانی که عدهی معدودی که فراتر از قانون هستند میکوشند دیگران را از شأن، کرامت و حقوق اولیهشان محروم کنند، اخلاق مردمان عمیقاً آسیب میبیند./۱
«همه مان در مقابل دهشت باکره ایم.»
چه کسی می توانست قبل از درگیری رو در رو با جنگ، درون روح کثیف و قهرمانانه و مهمل آدم ها را ببیند؟ من در این هجوم دسته جمعی به طرف قتل عام و آتش گیر افتاده بودم.
لویی فردینان سلین(سفر به انتهای شب)
ولی بقا و گسترش آن منوط به آن است که کشف مجدد آن مصادف با اوضاع و احوال مناسبی باشد و پیروانی پیدا کند که عده ی آنان چندان زیاد باشد که فشارها و مجازات های بعدی، دیگر قدرت خاموش کردن آن را نداشته باشد. /۱
می گوید بهره مندی از آزادی وقتی ممکن است که افراد حداقلِ تربیت و بصیرت را دارا باشند و بتوانند بی جنجال و جدال گردِ هم آیند و نیک و بد خود را روشن کنند. اگر چنین نباشد آزادی منجر به اغتشاش خواهد شد و حکومت به دستِ اراذل و اوباش خواهد افتاد.
جان استوارت میل(درباره آزادی)
در آزادي عقيده و بيان می گويد: «تنها امتيازي كه حقيقت دارد آن است كه وقتی عقیده ای درست بود، ممکن است یک بار و یا چند بار سرکوب شود و به طور موقت خاموش شود اما در سیر تاریخ کسان دیگری پیدا خواهند شد که باز آن حقیقت را کشف خواهند کرد.
«هنوز امیدم را از دست ندادهام»
در پاسخ به “روشنگری چیست؟” نوشت:
«انقلاب شاید بتواند به خودکامگی فردی و سرکوبگری پایان دهد. اما هرگز نمیتواند شیوه اندیشیدن را چنان اصلاح کند که پیشداوریهای کهنه از بین برود.
برعکس، طوقی از پیشداوریهای جدید بر گردن تودهی سادهلوح مینهد»/۱
یعقوب گفت تو را رها نمی کنم تا من را تقدیس نکنی. خدا پرسید نام تو چیست؟ جواب داد یعقوب. پس خدا گفت دیگر نامِ تو را یعقوب نخواهند نامید بلکه ییسرائل ( تو با خدا جنگیدی و پیروز شدی). پس لنگ لنگان آنجا را ترک کرد. از این جهت است که اسرائیلیان از عضله ران تا امروز نمی خورند.
نخوردنِ عضله ران تا به امروز توسط یهودیان را باید در افسانه کُشتی گرفتنِ یعقوب با خدا در کتاب پیدایش( تورات) جستجو کرد. نقل است یعقوب با خدا تا سُرخیِ شفق کشتی گرفت. چون خدا دید که بر او نمی تواند غلبه کند لگدی بر تُهی گاه او زد. مفصلِ رانِ یعقوب در رفت. خدا گفت من را رها کن.
همچنین درباره اوضاعِ آن روز ایران می نویسد: "جاده ها ناامن و حکام و دادرسان رشوه خوار بودند و رویِ هم رفته به گفته او پادشاه کشور خود را فراموش کرده و جز پول و زن به چیز دیگری اعتنا نمی کرد."
«آلساندی» سفیر ونیز که در اواخرِ سلطنتِ شاه تهماسب در ایران بوده، خاطراتِ خود را اینگونه شرح می دهد: "بیشترِ اوقات روز و شبِ خود را بینِ زنانِ بی شمار حرم سرایش می گذراند و مدت یازده سال است قصر خود را ترک نکرده و در نتیجه مردم قادر نبودند عرایض و شکایات خودشان را به وی برسانند."
هرگز نباید دین را با دولت آمیخت.دین وحدتِ انسان با خداوند است،اما دولت مظهرتجمعِ انسان ها میان خودشان.آدمیان نه نیازی به وحی دارن و نه نیازی به مساعدتِ نیروهایِ فرازمینی و نه به هیچ مرجع دیگر،کافی است آدمیان دربابِ مسائلِ گوناگون به یکدیگر به شور پردازند.
(مارسل گوشه)
#لاییسیته
«مجاز است» یعنی مبدأیی زمینی یا ربوبی، این امکان را به انسان بخشیده است و نشان از آن دارد که این قدرت، ما فوقِ اراده انسان است که این یا آن رفتار را تجویز می کند. در نتیجه کلمه «مجاز» و تمام متعلقاتِ آن از اساس فاقد اعتبارند.(لائیسیته، بنیادها و هدف های آن)
#زن_زندگی_آزادی
یکی از اصولِ آزادیِ بیان این است که هر شهروندی «حق» دارد آزادانه سخن بگوید نه اینکه هر شهروندی «مجاز» است. کلمه «حق دارد» و «مجاز است» اساساً متفاوتند. وقتی گفته می شود حق دارد یعنی آزادیِ سخن گفتن، حقِ طبیعی انسان و جزء ذات اوست.