امروز یک دستفروش در مترو بود که داشت چیزی میفروخت، آمدم که کتابم را در کیفم بگذارم، دستفروش گمان کرد میخواهم از او خرید کنم و من نیز از او خرید کردم.
من حتی نمیتوانم امید فردی که نمیشناسم را ناامید کنم؛
چگونه برخی انسانها میتوانند عزیزانشان را در اعماق ناامیدی غرق کنند؟
میدونستید یوسف یعنی غمانگیز؟
کاش اسمم یوسف بود.
محمدعلی یعنی ستوده شدهی بلندمرتبه.
به نظرم یوسف به مراتب مناسبتره برای آدمی مثل من که سر و تهش رو بزنی نشسته یه گوشه داره ناله میکنه.
تو یک جمع فوق آکادمیک اینترنشنال نشستیم و یکی ازم پرسید از کجای ایرانم، گفتم کرمانشاه و گفت
“Yesterday you were from Hamedan, but now that you’re in trouble, suddenly you’re from Kermanshah!”🥺
ادم واقعا باید کصخل باشه که از این برندای پوشاک داخلی خرید کنه
خدا تومن پول تیشرت دادم از بادی اسپینر هنوز یه هفته نیست پوشیدم، به کصشعرترین شکل ممکن درومده.
یه شلوار خریدم از سلهبن قیمت خون پدر خامنهای، کلا ده بار پوشیدم، الان شلوار هوملسها از شلوار من شق و رقتر میایسته.
تالکین تو جنگ جهانی اول جنگیده بعد برگرشته، وسط جنگ جهانی دوم در انگلیس نشسته ۱۵ زبان رو ساخته و هابیت و ارباب حلقهها رو نوشته داستان کامل کرد
بعد مارتین گوزو ۱۵ ساله با تخماش بازی میکنه داستانشو تموم نمیکنه هرجا هم میره از تالکین ایراد میگیره که جای اون بود گاندولف زنده نمیکرد
آفرین بیا رو توییت قبولی دانشگاه بچههای ۱۸ ساله بنویس «نیا اینجا/ بدبخت شدی» و کسشرهای این شکلی و ذوقشون رو همین اول مسیر کور کن که کاپ عن رو بندازیم جلوت کیریخان.