دیشب خواب های متناقضی دیدم. خواب دیدم یکی از دخترهای هم دانشگاهی زمان لیسانس اومده خونهمون و مشغول بودیم که خونواده م سر رسیدن. رفتم پایین مشغولشون کنم که این لباس بپوشه که مادرم گفت فلانی مرده. همونو دم در خونه نشستم به گریه کردن.
بچه ها من سالهاست درگیر افسردگیم و الان در بدترین حالت ممکنمم، اگه دیگه از من توییتی ندیدید خودکشی کردم به احتمال زیاد؛ چون دیگه کشش هیچی این زندگیو ندارم