زندگیم دیگه بهتهش رسیده
واقعا همه لذت ها و خوشی ها دیگه حالی نمیده
زود به تهش رسیدم توی ۳۰ سالگی
میخوام ریسک کنم
همه میگن احمقی حتی خونوادم
چون ریسکش جانیه
ولی خب شعارم اینه یا مرگ یا معمولی نبودن
زندگیم دیگه بهتهش رسیده
واقعا همه لذت ها و خوشی ها دیگه حالی نمیده
زود به تهش رسیدم توی ۳۰ سالگی
میخوام ریسک کنم
همه میگن احمقی حتی خونوادم
چون ریسکش جانیه
ولی خب شعارم اینه یا مرگ یا معمولی نبودن
بعد دیت اول پیام داد فکر نمیکنم با پول پزشکی بتونی یه زندگی خوب بسازی. بابا تو بذار چایی دیت دوم رو بخوری، به اونجاش که رسیدیم صبحا میرم درمونگاه، عصرا میرم کون میدم
امشب خیلی گریه کردم. اونقدر که آقایی که بنزین میزد خیره نگاهم کرد و تعجب کرد. عجیب بود براش یکی بین گریههاش بره بنزین بزنه. ولی میدونی چیه آقای بنزینی؟ من درسته گریه میکنم ولی لجبازم. اونقدر ادامه میدم به این زندگی که یه جا زورم برسه بهش