#جواد_علیکردی برادر خسرو علیکردی، وکیل دادگستری جانباخته، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد به ۱۸ سال #حبس، انفصال دائم از حرفه وکالت، تبعید و مجازاتهای تکمیلی محکوم شد.
#جواد_علیکردی
«فرزند ایران، جانفدای میهن»؛ محمدعلی شهدادنژاد، سرباز وظیفهای که در توپخانه ۴۴ اصفهان زیر بمباران کشته شد
محمدعلی شهدادنژاد، متولد ۳۱ شهریور ۱۳۸۲، جوانی ۲۰ ساله و سرباز وظیفه ارتش بود که در توپخانه ۴۴ اصفهان خدمت میکرد. او مانند هزاران جوان دیگر در ایران، نه با انتخاب آزاد، بلکه زیر اجبار نظام سربازی به نیروهای مسلح پیوسته بود. به روایت یکی از نزدیکانش، در بحبوحه وضعیت جنگی، نیروهای کادر و رسمی پادگان محل خدمت او از محوطه اصلی خارج شده و در نقاط امنتری مستقر شده بودند، اما سربازان وظیفه را با ارعاب و تهدید – از جمله اینکه «اگر نیایید، دادگاهی میشوید و در شرایط جنگی خائن به کشور محسوب میشوید» – به داخل پادگان کشاندند. آنها را در گودالهایی غیر اصولی و ناایمن مستقر کردند و همان عصر دهها تریلی تجهیزات نظامی وارد پادگان شد؛ در حالی که فرماندهان شب را در خانههای خود گذراندند و این جوانان بیاختیار را در قلب خطر رها کردند. حدود ساعت یک و نیم بامداد ۸ فروردین، پادگان زیر آتش بمباران رفت و دهها، شاید صدها سرباز به خاک و خون کشیده شدند؛ محمدعلی یکی از آنها بود.
دو روز پیش از عزیمت دوباره به اصفهان و تنها سه روز پیش از کشتهشدن، محمدعلی روی دستش تتویی زد که روی آن نوشته بود: «فرزند ایران و جانفدای میهن»؛ عبارتی که در سالهای اخیر برای معرفی جانباختگان اعتراضات مردمی در ایران بسیار به کار رفته و برای نسل معترض، معنایی فراتر از یک شعار دارد. او پیشتر، در ۲۲ اسفند، وصیتنامهای نوشته و در آن تأکید کرده بود که اگر برایش اتفاقی افتاد، او را «فرزند ایران و جانفدای میهن» معرفی کنند؛ وصیتی که نشان میدهد خود را فرزند مردمی میدید که برایشان جان میدهد، نه سرباز یک حکومت. نزدیکانش میگویند بسیاری از سربازانی که آن شب در پادگان ماندند، خودشان منتقد یا مخالف جمهوری اسلامی بودند؛ بعضی از آنها پیشتر در اعتراضات خیابانی شرکت کرده و علیه همین حاکمیت شعار داده بودند، اما در نهایت، زیر اجبار خدمت سربازی و در شرایط ناامن، کشته شدند.
برادر محمدعلی نیز در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات مردمی بازداشت شده بود؛ خانوادهای که هم فرزند معترض در خیابان داشته، و هم سربازی که در چارچوب ارتش جان داده است. همان منبع مطلع درباره خاکسپاری محمدعلی میگوید: «حقیقتاً آن لحظه باید سوگواری میکردم، ولی انگار مبارزه واجبتر بود.» او تأکید میکند که نگذاشته خون محمدعلی به نام حاکمیت مصادره شود یا او را «شهید» همان سیستمی معرفی کنند که با رها کردن سربازان وظیفه در موقعیت ناامن، زمینه مرگشان را فراهم کرده است. به گفته او، ویدیوی تشییع پیکر محمدعلی شهدادنژاد نشان میدهد مردم حاضر در مراسم، شعارهایی میدادند که با روایت رسمی جمهوری اسلامی همخوانی نداشت و بیش از آنکه او را «قهرمان جنگ» حاکمیت بنامند، همان عبارتی را که روی دستش حک کرده بود، تکرار میکردند: «فرزند ایران، جانفدای میهن».
#محمدعلی_شهدادنژاد #جنگ #سرباز_وظیفه #فرزند_ایران_جانفدای_میهن
اگر امروز آزادی از زندانی ها بگو .
دو خواهر در ۱۹ بهنماه منزل شخصی خودشان در کرج دستگیر شدند و بعد از آن هیچ اطلاعاتی از وضعیت سلامت و روند پرونده شان در دسترس نیست .
صدایشان بزن ، شاید نشانی از آنها یافتیم .
#سارا_کاوندی#ملیکا_کاوندی
دکتر علیعباس زورقچیان، ۶۰ ساله
دارای دکترای معماری کامپیوتراز دانشگاه امیرکبیر و پسادکترا از علم و صنعت
دکتر زورقچیان، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، حدود ساعت ۱۸:۴۵، منزل خود را به قصد حضور در اعتراضات سراسری شهر ساری ترک کرد. با گذشت چند ساعت و بازنگشتن او، حوالی نیمهشب، همسرش موضوع را به خانواده اطلاع داد. خانواده همان شب از تهران راهی ساری شدند و جستوجو برای یافتن او را آغاز کردند.
در طول شش روز متوالی، خانواده دکتر زورقچیان تمامی بیمارستانها، کلانتریها، بازداشتگاهها، سردخانهها و مراکز مرتبط در ساری را پیگیری کردند، اما پاسخ نهادهای مختلف همواره مبهم، متناقض و گمراهکننده بود. گاه به خانواده گفته میشد «حال او خوب است»، «بازداشت شده»، «ممنوعالملاقات است» یا «نگران نباشید»، اما هیچگاه محل نگهداری او اعلام نشد و هر بار با پاسخ «اینجا نیست» روبهرو شدند.
پس از شش روز بیخبری مطلق، در روز ششم با همسر دکتر زورقچیان تماس گرفته شد و از او خواستند برای شناسایی پیکر به پزشکی قانونی مراجعه کند. بررسیها نشان داد گلولهای به ناحیه پهلوی او اصابت کرده و آثار تیر خلاص نیز بر بدنش وجود داشته است؛ موضوعی که ابهامهای جدی درباره زمان، مکان و نحوه کشتهشدن او ایجاد میکند.
دکتر زورقچیان استاد دانشگاه و مدرس سختافزار و برنامهنویسی به زبان پایتون بود؛ فردی آرام، محجوب و مهربان که شاگردان و اطرافیانش از او یاد میکنند.
به گزارش دادبان، در جریان خیزش ۱۴۰۴، تصاویری در شبکههای اجتماعی منتشر شد که نشانههایی جدی از شلیک تیر خلاص به مجروحان را نشان میداد. بر پایه برخی شواهد و روایتهای منتشرشده، شماری از افرادی که در جریان اعتراضات مجروح شده و حتی به مراکز درمانی منتقل و بستری شده بودند، بعدتر بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر جان خود را از دست دادهاند. این الگو، پرسشهای جدی درباره زمان، مکان و نحوه وقوع این شلیکها ایجاد میکند؛ بهویژه آنکه برخی گزارشها حاکی از آن است که قربانیان در زمان اصابت گلوله، در وضعیت بیدفاع و خارج از صحنه درگیری بودهاند.
#دادبان
حامد تیزرویان، دانشجوی دکترای مهندسی محیط زیست دانشگاه ملی (شهید بهشتی)، عکاس حیاتوحش و از پژوهشگران شناختهشده محیط زیست ایران، از روز ۱۴ اردیبهشتماه توسط مأموران اداره اطلاعات مازندران بازداشت شده و همچنان در زندان ساری در وضعیت بلاتکلیف نگهداری میشود.
حامد تیزرویان، متولد ۱۳۷۰، از فعالان شناختهشده حوزه محیط زیست و عکاسی حیاتوحش در ایران است. به گفته منابع مطلع، بازداشت او پس از انتشار مطالبی انتقادی در شبکههای اجتماعی درباره کشتار معترضان در دیماه و همچنین اعتراض به اعدامها صورت گرفته است.
بر اساس اطلاعات منتشر شده، اتهام مطرحشده علیه آقای تیزرویان«اجتماع و تبانی با هدف اقدام علیه امنیت ملی» عنوان شده است.
صفحه اینستاگرام حامد تیزرویان پیشتر در آذرماه گذشته، پس از انتشار مطالب انتقادی، به دستور نهادهای امنیتی مسدود شده بود.
این فعال محیط زیست اکنون بدون تعیین وضعیت نهایی پرونده، در زندان ساری محبوس است و نگرانیها درباره تداوم بازداشت و وضعیت حقوقی او افزایش یافته است.
آقای تیزرویان از عکاسان برجسته و سرشناس حیات وحش است و تصاویر با ارزشی از حیاتوحش ایران ثبت کرده است.
#حامد_تیزرویان #دادبان
دیماه ۱۴۰۴ فقط یادآور روزهای قطع اینترنت و سرکوب خیابانی نیست؛ یادآور خانوادههاییست که در میان ترس، بیخبری و تهدید، ساعتها و روزها به دنبال عزیزانشان گشتند و سرانجام آنان را در سردخانهها و زیرزمین بیمارستانها پیدا کردند.
یکی از همراهان توانا، در روایتی اختصاصی، از علی عنبرستانی، گفته است؛ مردی ۳۷ ساله، مهندس متالورژی، اهل تهران و پدر یک دختر ۸ ساله.
به گفته خانواده، علی شامگاه ۱۸ دیماه در محله هفتحوض تهران هدف شلیک مستقیم گلوله به سر قرار گرفت و پس از آن به بیمارستان الغدیر منتقل شد؛ همان بیمارستانی که نامش برای بسیاری از خانوادههای دادخواه، با اضطراب، جستوجو و سوگ گره خورده است.
برادر او در پیامی نوشته بود:
«برادر من آن شب توی حیاط بیمارستان الغدیر بود… ما جسد برادرم را روز ۱۹ دیماه از همان زیرزمین الغدیر به زور بردیم.»
پشت هر نام، یک زندگی بود؛ یک زندگی ناتمام؛ پدری که دخترش چشمانتظار بازگشت او ماند، برادری که خانوادهاش هنوز با درد و ناباوری از او حرف میزنند، و عزیزی که میتوانست امروز کنار عزیزانش باشد.
روایت علی عنبرستانی فقط روایت یک خانواده نیست؛ بخشی از حافظه جمعی مردمیست که عزیزانشان در خیابانها، بازداشتگاهها و بیمارستانها از آنان گرفته شد. دادخواهی یعنی نگذاریم این نامها، این چهرهها و این رنجها به فراموشی سپرده شوند.
#علی_عنبرستانی
#دادخواهی
#نه_به_جمهوری_اسلامی