شهلا و نسرین کعبی، دو خواهر پرستار اهل سقز بودند که در بیمارستان سقز زخمیها را درمان میکردند. حکومت آنچه را وظیفه یک پرستار بود، «مداوای ضدانقلاب» نامید. آنها را بازداشت و بدون برگزاری دادگاه و دادن ��رصتی برای دفاع، سحرگاه هفتم شهریور ۱۳۵۹ در سنندج تیرباران کرد.
بنا بر روایت یکی از زندانیان حاضر، شهلا و نسرین را از سلول بیرون آوردند و کنار یکدیگر مقابل جوخه قرار دادند. نسرین ابتدا چشمبند را نپذیرفت؛ اما شهلا چشمبند زد و گفت:
«نمیخواهم شاهد مرگ خواهرم باشم.»
به پدر و مادرشان گفته بودند روز جمعه برای آزادی دخترانشان به زندان سنندج بیایند. اما وقتی رسیدند گفتند هر دو در گورستان تایله دفن شدهاند. دو پرستاری که جان زخمیها را نجات میدادند و دو خواهر که تا آخرین لحظه کنار هم ماندند.
از حدیثه مرواریدی مینویسم؛با این امید که اسمش گم نشه.
حدیثه متولد۸۲ و اهل فریمان مشهده. دختر بلاگری که از ۱۸ دی تا امروز زندانه. دختر بیکسی که باباش هم همزمان زندانیه و تو این مدت حتی یه ریال واریزی نداشته.
از روز اول بازداشت تا تحویل سال ممنوعالملاقات و تماس بود و با من تو بند ۶ وکیلآباد بود. نیمههای شب گریهٔ تلخش میاومد؛ دلتنگ بابا و مامانش بود و سعی میکرد گریهش بقیه رو اذیت نکنه.
شاید باورتون نشه، ولی تا الان فقط بهخاطر یه استوری که ده دقیقه تو پیجش گذاشته و توش به ترامپ گفته بود امامزمان ایران زندانه و ��ه سال حبس گرفته.
امروز فهمیدم بخاطر دفاع از محبوبه شعبانی که اعتصاب غذاست، دوباره شصت روز ممنوعالملاقات شده و از بند آرامش بردنش بند ۶. دختری با عزتنفس که خودش نونآور خونواده بود و با همهٔ سختی زندان و بیپولی کم نیاورد. حدیث باید تو این سن دنبال زندگیش باشه، نه اینکه زندان باشه و از سادهترین حقهاش هم محروم بمونه.
اسمش رو میارم، شاید بیشتر شنیده بشه. شاید خبر بهش برسه که یادش هستیم.
#حدیث_مرواریدی #حدیثه_مرواریدی #وکیل_آیاد
پس از هزاران میلیارد هزینه برای سیرک تشییع و تعطیل کردن ایران، فراخوان برای تمام مزدوران از همهٔ شهرها و حمل و نقل رایگان، نهایت جمعیتی که در تهران جمع شد از سر خیابان خوش تا اول میدان آزادی بود.
جمعیتی که به ۵۰۰ هزار نفر هم نمیرسید. نفرات این سیاهیلشکر حتی به جمعیت جمعشده در پونک تا صادقیه در ۱۸ و ۱۹ دی هم نرسید.
این سیرک بزرگترین گل بهخودی تمام دوران جمهوری اسلامی و یک فضاحت تمام عیار است و باز هم ثابت شد حتی با پولپاشی و وسوسهٔ شکمچرانی، اقلیتی بیش نیستند.
محمدباقر قالیباف، مرد هزارچهره نظام، کسی که نامش سالهاست با سرکوب و پروندههای فساد گره خورده است. اشکهای نمایشی و بغضهای حسابشده که در مناسبتهای مختلف به نمایش میگذارد، او را به یکی از نمادهای سیاست�� نمایش و فریب در نظام تبدیل کرده است. این ویدئو تنها سه نمونه از نمایشهای او در برابر دوربینهاست.
با حوصله و صبوری ویدیوهای مراسم علی خامنهای را نگاه میکنم؛ چهرهها، نگاهها، حرکتها، گریهها.
دیکتاتور، وقتی زنده بود، چنان رفتار میکرد و چنان سخن میگفت که گویی نماینده خدا روی زمین است؛ گویی هرگز نمیمیرد؛ گویی مرگ و نیستی فقط سهم مردم، مخالفان و رنجکشیدگان است.
سرکوب، البته ساختاری است؛ ریشهدار است؛ با مرگ یک فرد تمام نمیشود. آزادی نیز بهتنهایی با مرگ دیکتاتور به دست نمیآید. مرگ خامنهای، لزوما به معنای پایان همزمان جمهوری اسلامی نیست.
اما مرگ دیکتاتور، تابوت او، جسد بیجانش، خود امتیازی برای زندگی است. این حق ما بود؛ حق همه آنان که رنج کشیدند، زندان رفتند، تبعید شدند، عزادار شدند و تحقیر شدند، که پایان او را تماشا کنند. اینکه ما زنده باشیم و او دیگر نباشد. اینکه از این پس، نام علی خامنهای را هر روز نه بهعنوان صاحب قدرت، بلکه بهعنوان چهرهای بدنام، بدذات و بدکردار از گذشته بشنویم.
تاریخ به هر نسلی این شانس را نمیدهد که مرگ دیکتاتورهای خود را ببیند. ما این صحنه را دیدیم.
حالا دیگر او نماینده خدا روی زمین نیست. او اژدهایی بود که زیر خاک، طعمه کرمها خواهد شد.
@Rosdin300Yusof@VividProwess The judoka is Saeid Mollaei, an Iranian who fought first for the Mogolese and then for the Azerbaijani judoka federation because the terrorist Khameneii regime wanted to force Mollaei not to compete against an Israeli judoka.
@MohannadBarqawi@VividProwess The judoka is Saeid Mollaei, an Iranian who fought first for the Mogolese and then for the Azerbaijani judoka federation because the terrorist regime wanted to force Mollaei not to compete against an Israeli judoka.
Today would have been Sahba Rashtian’s 24th birthday.
Instead, her grieving mother is left at Sahba’s grave asking a question no parent should ever have to ask: “Where can I go to seek justice for my murdered daughter?”
Sahba was one of the 42,000 Iranians killed in the #JanuaryMassacre by the Islamic Republic simply for protesting in the streets and asking for freedom.
She was a football referee, and her dream was to one day officiate at the FIFA World Cup, which the world enjoys watching these days.
It seems the whole world has chosen to look away from the people of Iran, and I still wonder why!
Can geopolitics, oil, and money really justify this disregard?
به مردم میگویند فوتبال را سیاسی نکنید؛ همه چیز را با هم قاطی نکنید. اما سهم مردم، در خیابان و یا زمین فوتبال، جز تحقیر، تهدید و تناقض چه بوده است؟
مردم به چه دل خوش کنند، وقتی هیچ جا چیزی برایشان باقی نگذاشتهاند؟ وقتی فوتبالیستشان مقابل دوربینهای جهان ژست اسلحه میگیرد، باید چه احساسی داشته باشند؟ کدام بخش از این فوتبال در خدمت مردم است، تا به آن افتخار کنند…؟
سرمای تلخ این عکس تا مغز استخوانم رو میسوزونه؛ برف و سرما روی مزار دختری که خودش سراپا شور و گرما بود.
دختر ۲۳ ساله و دانشجوی طراحی لباس.
#روبینا_امینیان، با شلیک بیرحمانه گلولههای جمهوری اسلامی به سر قشنگش کشته شد.
قرار بود زیباترین لباسها رو طراحی کنه، حا��ا زیر تلی از گل و برف خوابیده.
«سر قبر من نماز و قرآن نخوانید، فقط موزیک و شادی.»
این آخرین خواسته مهرزاد نظری بود؛ جوان ۲۸ ساله اهل نورآباد ممسنی که روز ۱۸ دیماه با شلیک گلوله جنگی به سینهاش کشته شد.
او پس از مجروح شدن، از ترس بازداشت در بیمارستان به روستای بردنگان منتقل شد، اما خونریزی شدید و نبود امکانات درمانی جانش را گرفت.
نیروهای امنیتی نهتنها از تحویل پیکرش جلوگیری کردند، بلکه برای متوقف کردن مراسم چهلم او نیز به خانه بستگانش یورش بردند و شماری را بازداشت کردند.
اما خواسته مهرزاد فراموش نشد؛
زنان بر مزارش رقص دستمال اجرا کردند، موسیقی محلی نواخته شد و مردم با شعارهای اعتراضی او را بدرقه کردند.
مهرزاد را کشتند، اما صدایش را نتوانستند خاموش کنند.
#IranMassacre
Die iranische Katastrophe – Flugschrift über den revanchistischen Konter auf die Dey-Proteste und den erschütterten Nukleus der khomeinistischen Despotie:
https://t.co/dddlydLHyN
سوران ۴۱ سال داشت و اهل شهر سقز بود. او ۱۶ سال عاشقانه با لیلا زندگی کرد. ۱۸ دیماه، مأموران حکومت مقابل فرمانداری او را با اسلحه ساچمهای و سپس ضربات متعدد باتوم هدف قرار دادند. سوران یک روز مقاومت کرد، اما صبح ۱۹ دیماه جان باخت. مأموران ساعت ۳ نصفشب خانوادهاش را مجبور کردند او را بهصورت مخفیانه در آرامستان دفن کنند. دو عاشق که حکومت دستهایشان را از هم جدا کرد.
Marjane Satrapi
1969–2026
“Even if you calculate it in the most cynical way, a democratic Iran is good for the whole world.
A democratic Iran is a mortal blow to Russia.
A democratic Iran is a mortal blow to Hamas.
The Islamic Republic is factually dead.
And they are extremely scared of us.
And they have to be scared of us.
Because we are bold, and we are strong, and we are brave.
And no matter what they do, no matter how many times they rape us physically, mentally, whatever they do, we will fight back.”
📣NEW:
Iran's oil exports fell by more than 90% in May.
U.S. maritime enforcement of an American naval blockade severely disrupted Tehran’s sanctions‑busting network of ghost fleet tankers.
Read full report ⬇️
https://t.co/JFm3eni7kr
هفتاد و چهار روز از بازداشتِ #حسین_افراسیاب یکی از معدود رپرهایی که همیشه بدون ترس و لکنت زبان کنار هموطنهایمان بود، میگذرد.
تمام زندانی��ن سیاسی و عقیدتی، و تمام معترضین باید آزاد شوند.
امروز نیز، همچون روزهای گذشته، یک زندانی سیاسی دیگر با اتهاماتی واهی اعدام شد.
#غلامرضا_خانی_شکراب امروز جان خود را در راه آزادی از دست داد.
بیتفاوتی ما و عادیسازی اعدامها، راه را برای ادامهی کشتار #زندانیان_سیاسی هموار میکند.
باید یکصدا و متحد، علیه #اعدام فریاد بزنیم.
در آستانه توافق با آمریکا رژیم تروریستی جمهوری اسلامی و حکومت جنایتکار اسلامی برای بچه های اکباتان حکم اعدام صادر کرد.
میلاد آرمون، نوید نجاران، مهدی ایمانی و سید محمدمهدی حسینی به اعدام محکوم شدند.
چهار متهم پرونده «شهرک اکباتان» به اعدام محکوم شدند
چهار تن از متهمان پرونده موسوم به «شهرک اکباتان» که در ��رتباط با اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ بازداشت شده بودند، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به اعدام محکوم شدند. بر اساس حکم صادرشده، میلاد آرمون، نوید نجاران، مهدی ایمانی و سیدمحمدمهدی حسینی با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شدهاند.
در همین پرونده، امیرمحمد خوشاقبال، علیرضا برمرز پورناک، علیرضا کفایی و حسین نعمتی نیز هر کدام به پنج سال حبس بابت «اجتماع و تبانی»، دو سال زندان به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و همچنین دو سال محرومیت از فعالیت در فضای مجازی و دو سال منع اقامت در استانهای تهران و البرز محکوم شدهاند.
متهمانی که پیشتر با قرار وثیقه آزاد بودند، ظهر امروز با تماس تلفنی به دادگاه انقلاب احضار شدند و در زیرزمین دادگاه انقلاب، بدون ارائه نسخه کتبی حکم، رأی صادرشده بهصورت شفاهی به آنان اعلام شد.
بر اساس این اطلاعات، احکام صادره تاکنون بهطور رسمی به وکلای پرونده و همچنین متهمان ابلاغ نشده و نسخهای از رأی در اختیار آنان قرار نگرفته است؛ موضوعی که خلاف قانون است.
پیشتر نیز گزارشهایی درباره محدودیتهای اعمالشده علیه وکلای پروندههای شعب�� ۱۵ دادگاه انقلاب منتشر شده بود؛ محدودیتهایی که به گفته منابع مطلع، دسترسی مؤثر وکلا به پروندهها و حضور در روند رسیدگی را با مشکل روبهرو کرده است.
این پرونده پیشتر در شعبه ۱۳ دادگاه کیفری یک تهران نیز بابت اتهام قتل مورد رسیدگی قرار گرفته بود. در آ��ان ۱۴۰۳، شش نفر از متهمان این پرونده به اعدام محکوم شدند، اما دیوان عالی کشور در شهریور ۱۴۰۴ این احکام را نقض و پرونده را برای رسیدگی مجدد به شعبه همعرض ارجاع داد.
در جریان رسیدگی مجدد، میلاد آرمون، علیرضا کفایی و امیرمحمد خوشاقبال از بابت اتهام مشارکت در قتل عمد، به پرداخت سهم مساوی از دیه کامل یک انسان و پنج سال حبس محکوم شدند. همچنین علیرضا برمرز پورناک، حسین نعمتی و نوید نجاران به دلیل فقدان ادله کافی درباره وارد کردن ضربات منجر به مرگ آرمان علیوردی، از اتهام مشارکت در قتل عمد تبرئه شدند.
پرونده این متهمان پیشتر برای رفع نقص تحقیقات به دادسرای امور جنایی تهران بازگردانده شده و سپس بار دیگر به دادگاه کیفری و دادگاه انقلاب ارسال شده بود. بخشی از اتهامات آنان در دادگاه انقلاب با محوریت اتهامهای امنیتی و «محاربه» و بخش دیگر در دادگاه کیفری بررسی شد.
در جریان اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ و پس از کشته شدن آرمان علیوردی، از نیروهای بسیج، دهها نفر از ساکنان شهرک اکباتان بازداشت شدند که در نهایت برای ۱۴ نفر از آنان کیفرخواست صادر شد.
امروز رفتم کمی صفحه جاویدنام #تینا_نورعلی را نگاه کردم و از بین حرفهای دوستانش در کامنت و پست ایکس فهمیدم که ۲۷ سال داشته، ۱۹ دی به اعتراضات هفت حوض تهران ��یرود و زخمی میشود. وحوش سپاه پیکر زخمیاش را با خود میبرند، یک تیر خلاص میزنند و یک هفته بعد، خانواده با هزار مصیبت تن بیجانش را تحویل میگیرند. گویا متالوژی خوانده بود و ویالون مینواخت، در یک شرکت فنی هم کار میکرد. صفحهاش در اینستاگرام پر از آرزو و شادابی و امید است؛ جمهوری اسلامی همه این زیبایی و امید را نابود کرد.
یاد و نامش گرامی، من که هر بار از امید هممیهنانم میخوانم در دل میگویم جانم فدای ایران و در خود خیره میشوم.