امشب یهو یادم اومد وقتی مادربزرگم مُرد همه پیشش بودن غیر من… من تنها کسی بودم که باهاش برای آخرین بار حرف نزد چون بودم دانشگاه… هرچی خاطره بد و ناراحتی تو گذشتم داشتم یکسره داره یادآوری میشه. ذهنم احساس کرد شاید به انداره کافی هر شب گریه نکردم این دو ماه گذشته.