خیلی بدم میاد وقتی به دوستهام پیام میدم و میگن کار دارن و نمیتونن بیان.
یعنی چی که کار دارید؟ من شخصیت اصلی داستانم. شما فرعیها همیشه باید در دسترس باشید تا داستان درست جلو بره.
بابای من آدم بسیار بسیار سختی کشیده ای هستن
شادی و ناراحتیش رو هم نشون نمیده
تنها موقعی که من یادمه چشمای بابام میخندیدن و بابام از ته دلش خوشحال بود روز دفاع من بود
و من از اینکه تونستم همچین لحظه ی شادی رو براش خلق کنم خیلی خوشحالم🥲