در زندگیم سختی هایی را تحمل کردم که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم. حتی بعدها باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم. انسان خودش را نمیشناسد،خصوصا قدرت هایش را.
حس میکنم آخرین سکانس در انتهای شب رو از روی این شعر نزاز قبانی ساختند :
«اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت
و راههایِ وصال قطع شدند
و جدا و غریبه گشتیم
از نو با من آشنا شو»
دوست داشتم الان فکرم درگیر این باشه که کی رئیس جمهور میشه، طرفدار فلانی بودم و با بقیه بحثمیکردم.. جدی چطور میشه اون همه جوون پر پر شده رو فراموش کرد؟
اگه یبار دیگه به دنیا میومدم و حق انتخاب داشتم، انتخاب میکردم که احمق و سطحی و فراموش کار باشم..آخه جز رنج چی نصیب فهمیدن میشه؟
اصلا آدم میشینه با خودش میگه : بابا مگه من چقدر جون دارم همش فکر و خیال کنم؟!
همش نگران باشم،همش کل سرم پُر بشه از یه سری دغدغه که «مقصر هیچکدومش خودم نبودم…»
@sepidtarin2@felaanhichi@KwkbKhanum اتفاقا انتخاب بازیگر عالیه! بیشتر مواقع دقیقا اینجوریه که خانم دوم خوشگل تر نیست. یعنی بهتام به خوشگل تر نیاز نداشت به کسی نیاز داشت که لول پایین تر باشه که احساس قدرت بکنه.. وگرنه قطعا که ماهی از هر لحاظ بهتره