الفی: خدا هر دوی ما رو به یه چشم میبینه
تامی:خدا؟
الفی: میدونی، یه نفر باید بابت این همه گند و کثافت کوفتی دنیا پاسخگو باشه دیگه رفیق
#پیکی_بلایندرز#Peaky_Blinders
@ManiacShepherd برای رسیدن به پاسخ پرسش دوم تقریبا همه عمر بزرگسالیام رو صرف تلاش برای پردازش دادههای پرسش اول کردم.
تلاشی هنوز ناکام دراین حدکه فقط میدونم چه گهی رو نباید خورد: اگر از حق مردم معترض و سرکوب و جنایت علیهشون صدهزار تا چیز نمیگم، نظرم درباره سایر مسائل مربوط بهش رو لوله میکنم.
@moeinbrdrn نه فقط مترو
ونکو ها بیشتر از قبل رد من سندرم میدن
و اکثر انتی بیوتیک ها از سفتریاکسون تا سفازولین یه داستانی میدن بعدش
منی که حوصله ندارم سفازولین هم حتی تو میکروست میریزم
سال ۷۹ دوست بابام بهش پیشنهاد داد جفتی خونههامونو بفروشیم بزنیم تو ساخت و ساز خودمون بریم مستأجری، مامانم گف مَرد آخر پیری منو آواره خونه مردم نکن، الان اونا تو بلوار دانشجو زندگی میکنن ۱۶واحد هم اجاره دادن و یه سری دارایی دیگه، ما هم همون جایی هستیم که بودیم.
من حاضرم حتی پول بدم اشتراکی چیزی بخرم، فقط این ژانر تخمی "رو عکس نگهدار" کامل از تایملاینم گم بشه.
آخه این چه کصشریه که ترندش کردن؟
صد رحمت به تایملاین فارسی؛ انگار اونور دنیا به مراتب بیشتر زوال عقل دارن.
فوری: شروین باقری، قائم حسینی، امیرحسین ملکی و علی دشتی برای اجرای اعدام در اصفهان به سلول انفرادی منتقل شدهاند.
جمهوری اسلامی قاتل فرزندان بیگناه ایران است.
پیش از آن که دیر شود، صدایشان باشید.
به وقت اذان به استناد آیه قرآن و با شعار حیدر حیدر جوانان عزیز ایران را اعدام میکنید و میگویید به اعتقادات ما احترام بگذارید؛ کیر در اعتقادات و کصمادرتان باهم
زلنسکی به صورت رسمی وارد جنگ با جمهوری اسلامی شده و پس از زدن کشتی آنها و تهدید شدید عراقچی گفته است میتواند از اوکراین دو شهر مهم ایران را بزند و همه میدانند توانایی این کار را به راحتی دارد.
ورود رسمی اوکراین به نبرد با اهریمن را به فال نیک میگیریم.
@Mersadso چن سال پیش قبل خدمت یکی از رفیقای دانشگا رو دیدم و به اصرارش یه رول گل کشیدیم( هیچوقت خوشم نمیومد از گل و تحت تاثیر فشار بار اول بود ک امتحان میکردم) و تو عالم چتی رفتیم تله پیتزا تهران پارس و از اون تایم احساس میکنم خوشمزه ترین پیتزای زندگیم و اونجا خوردم:)))
@mahdishprr یکی از بحران های دوران کودکیم این بود که تو شهر خودمون بهش میگفتن مداد فشاری و محل تحصیل و زندگی اتود؛ هرجا میرفتم اونیکی رو میگفنم چپ چپ نگام میکردن
و همیشه خدا نیم تو دستم میشکست یه خط هم نمیتونستم بنویسم باهاش ولی نگم از ۰.۷ ...
تراماتایز این برنامه هستم.
پونزده شونزده سال پیش یه پیتزایی در محل ما بود که ازش غذا میگرفتیم و به همه پیشنهاد میدادیم اینجا کیفیت غذاش درجه یک و عالیه.
یه شب رندوم با بابا نشسته بودیم و جفتی رکابی تن داشتیم و کاسه تخمه جلومون بود
زدیم دیدیم وسط شوک هست درباره