🚨با شور بختی رومینا رحیمی و ترانه رحیمی، دوقلوهای 18 ساله؛
بخاطر شرکت در اعتراضات دی ماه و تخریب اموال عمومی و... قراره بزودی اعدام بشن.
چرا انقدر نسبت به قتل عام شدن خواهر و برادرانمون بی تفاوت شدیم؟ ملت ایران بیدار شید
شش ماه پیش، در چنین شبی، تهران در تاریکی فرو رفت. سراسر ایران در تاریکی فرو رفت. اما حتی آن تاریکی نیز نتوانست میلیونها ایرانی را در خانههایشان نگه دارد.
۱۸ و ۱۹ دیماه تنها دو شب برای اعتراض نبود. شبهایی بودند که سکوت ایران شکست. میلیونها نفر به خیابانها آمدند، میدانها را پر کردند و بر بام خانههایشان ایستادند، اما رژیم با گلوله به آنان پاسخ داد. در آن چهلوهشت ساعت، دهها هزار تن از هممیهنانم جان خود را از دست دادند. از آن روز تا این لحظه نیز دهها هزار نفر دیگر بازداشت، شکنجه یا به مرگ محکوم شدهاند.
آنان مصمم و با شهامت به خیابان آمدند. من هر روز به آنان میاندیشم. در آن دو شب، هممیهنانی را از دست دادم که هرگز فرصت دیدارشان را نخواهم یافت. برای من عدد ۴۰ هزار هرگز یک آمار نیست. هر بار که آن را میشنوم پسری را میبینم که دیگر هرگز به آغوش مادرش بازنگشت. دختری را میبینم که همیشه جای او بر سر سفره خانوادهاش خالی خواهد ماند. هر یک از آنان را چون فرزند، برادر یا خواهر خود میدانم و سنگینی بار نام تکتک آنان را بر دوش خود احساس میکنم. اما هر هفته که با خانوادههای جانباختگان دیدار میکنم، اراده ملتم برای ادامه این راه استوارتر میشود. فرزندان آنان بیهوده جان ندادند. آنان برای آزادی جان دادند، و با سربلندی جان دادند.
تاریخ فداکاری این زنان و مردان را از یاد نخواهد برد، و من نیز نخواهم گذاشت نام و راه آنان فراموش شود. همانگونه که مقاومتگران اروپای اشغالشده در برابر استبداد ایستادند و همانگونه که انقلابیون آمریکا برای آزادی جنگیدند، فرزندان ایران نیز ایستادگی کردند. اما شجاعت آنان، ویژگی دیگری داشت. آنان نه ارتشی داشتند، نه پشتیبانی هوایی، و نه هیچ پشتوانهای جز باور به آرمانی که برای آن برخاسته بودند. با اینهمه، ایستادند. ملتی یکپارچه تصمیم گرفت در کنار یکدیگر در برابر گلولهها بایستد، نه آنکه حتی یک روز دیگر در ترس زندگی کند. مردان و زنان ۱۸ و ۱۹ دیماه در تاریخ ایران بهعنوان نسلی جاودانه خواهند ماند که مرگِ آزاد و سرافراز را بر زندگیِ در زنجیر و زانوزده ترجیح داد.
من تنها این را به جامعه جهانی میگویم: اجازه ندهید آنچه در اتاقهای مذاکره در ژنو یا اسلامآباد رقم میخورد، حقیقت آنچه را در خیابانهای تهران، مشهد و کرمانشاه رخ داد، به فراموشی بسپارد. آنان برای آزادی جان دادند و با آزادی ایران، تنگه هرمز گشوده خواهد شد، تهدید هستهای پایان خواهد یافت و ما به صلح واقعی دست خواهیم یافت.
به هممیهنانم گفتهام آنچه شما در ۱۸ و ۱۹ دیماه آغاز کردید، مسیری بازگشتناپذیر است. ما با هم جایگاه شایسته کشورمان در جهان را بازپس خواهیم گرفت، عزت ملی خود را احیا خواهیم کرد و یاد قهرمانانمان را با ساختن ایرانی آزاد زنده نگه خواهیم داشت. اکنون زمان آن است که درنگ کنیم، دوباره نیرو بگیریم، و بار دیگر خود را وقف پیروزی کنیم.
ما یاد جانباختگان را با به پایان رساندن راهی که آغاز کردند گرامی میداریم. ایران آزاد دیگر یک امید نیست. یک قطعیت است.
و جهان باید بداند که هممیهنان دلیر من تنها برای آزادی خود نمیجنگند، آنان برای صلح و ثبات جهان نیز مبارزه میکنند.
سیاوش دو تا مونده به آخر بود که گذاشتنش تو کانتینر ۵ تا ۵ تا روهم میذاشتن بچه هامون و
سیاوش و که گذاشتن اومدن در و ببندن شروع کردن با زور فشار دادن در که بسته شه
بابام داد زد یواااااش حیوانا بچه ام له کردین 😭
غافل از اینکه اون شب با جسم نیمه جونش چه ها که نکرده بودن 😭
بچه ها یکی از زوج های ایرانیمون به کمک نیاز دارن. ممنون میشم اگه در حد توانتون کمک کنید بهشون، ایشون بهطور ناگهانی دچار عفونت شدید مغزی شد و برای نجات جانش تحت عمل جراحی اورژانسی در کانادا قرار گرفت. متأسفانه هزینههای درمان او تحت پوشش بیمه نیست و خانوادهاش اکنون با بیش از ۱۰۰ هزار دلار هزینه پزشکی روبهرو هستند.
همسر امین دانشجوی دکتری هست و این شرایط برای آنها بسیار دشوار شده است. او باردار است و ماه آینده زایمان میکند. با وجود این وضعیت سخت، ناچار است به کار خود ادامه دهد، زیرا از حمایت مالی (فاند) برخوردار نیستند.
در صورت امکان، اگر میتوانید کمک مالی کنید یا این لینک را با دیگران به اشتراک بگذارید، لطفاً از این خانواده حمایت کنید. هر لحظه تأخیر میتواند سرنوشتساز باشد؛ کمک شما امروز میتواند امیدی تازه برای این خانواده باشد.
*هنگام انجام پرداخت، حتماً درصد سایت را روی صفر تنظیم کنید؛ زیرا مقدار پیشفرض آن ۱۶ درصد است و این میزان بهعنوان کارمزد کسر شده و به حساب سایت ریخته میشود.
https://t.co/MD6ODYTAsp
عاشورا !!
من همونیم که هزارتا کاور مشکیو باز کردم داداشمو پیدا کنم
من همونیم که هر کاوری رو باز میکردم دعا میکردم اون نباشه
من همونیم چهره هزاران جوون تیر خورده رو دیدم
من همونیم که گلوله جنگی روی پیشونی هزارها جوون دیدم
من همونیم که توی کهریزک کنار تن بی جوون برادرم ساعت ها عزاداری کردم
من همونیم که تهدیدم کردند پاهای برادرمو میشکنن اگه بخوایم پیش بابام خاکش کنیم
عاشورا؟! با من از عاشورا نگو
من از دل عاشورا اومدم
عاشورای من تن بی جون برادرم و هزاران جووون بی گناه توی کهریزک بود
توی حیاط پزشکی قانونی ها
توی کانتینرهای حمل پیکر
عاشورای من ۱۸-۱۹ دی
من همونیم که از دل اون روزا اومدم
برای برادرم #احمد_خسروانی #IranMassacre2026
منم به دوست از زمان بچگی داشتم که از دید خودم خیلی بهش کمک کرده بودم هر موقع مشکلی داشت و یا احتیاج به کمک داشت. از موقع ازدواجش و دور شدن فیزیکیش از محل زندگی دیگه هیچ خبری ازش نشد! یکی دو بار من با فاصله چند سال بهش زنگ زدم و حال و احوال کردیم که وقتی دیدم یک طرفه س دیگه منم پیگیر نشدم و حتی برای ازدواجم دعوتش نکردم!
شاید الان اونم تو ذهنش داره میگه که فلانی هر چند سال یه بار پیداش میشد و زنگ میزد آمار منو بگیره ببینه دارم چیکار میکنم!!
هرکس تو این داستانها از دید خودش میبینه و قضاوت میکنه!
۱۸ دی…
استوریهای علی رو که دیدم دلم لرزید، اما نگفتم نرو. چون اگه خودم هم بودم، همین کارو میکردم. فقط گفتم: «مراقب خودت باش.»
اونم گفت: «چشم… تو هم قول بده ایران درست شد برگردی.»و این آخرین باری بود که ازش خبری داشتم…سه هفته تمام، نگرانی، دلتنگی و بیخبری. عین دیوونهها صبح تا شب، توی اون کورسوی اطلاعات و قطعی نت، هی اینستاگرام رو بالا و پایین میکردم؛ دنبال یه آشنا، دوست یا فامیل که بتونم از علی خبری بگیرم.تا اینکه سه هفته و دو روز بعد ساعت ۱:۱۳ شب عکس علی رو دیدم نوشتم: «این عکسو از کجا آوردید؟ این داداش منه، زندهست. چرا اطلاعات غلط منتشر میکنید؟»اما شب بود کسی جواب نمیداد از جام پریدم زنگ زدم به خواهرم، برادرم اصلاً یادم نبود اونا ایرانن نت قطعه مغزم کار نمیکرد بعد یهو یاد پسرعموم افتادم زنگ زدم جواب داد فقط پرسیدم:علی بغض کرد گفت: «منم تازه فهمیدم گفته بودن بهت نگیم تا یکی بیاد آرومآروم بهت بگه.قطعش کردم انقدر جیغ زدم انقدر کوبیدم توی سرم صورتمو چنگ زدم تا سرم گیج رفت افتادم زمین.اونجا زندگی برای من تموم شد.الان نمیدونم چند هفتهست گذشته نمیدونم چجوری گذشته نمیدونم چجوری هنوز زندهام.زمان برای من همونجا متوقف شد.توی همون لحظه گیر کردم.#علی_محمدی
#ali_mohammadi
درود!
این مختصات جغرافیایی مزار مامانمه
34.1088762, 49.6688703
4M59+HG5
قبلاً روی گوگلمپ ثبتش کرده بودیم و به دلیل ریپورت حذف شده. گوگل اجازه ثبت مجددشو به خودمون نمیده.
اگر از بین شماها کسی دانشش رو داره ممنون میشم به ثبتش کمک کنه.
متأسفانه آدرس مزار مامانم و بعضی جزئیات توی ایرانپدیا هم اشتباهه و عدهٔ زیادی رو به اشتباه انداخته.
آدرس درست:
آرامستان اراک، قطعه ۱۲ ویژه، ردیف ۱۸
#جمیله_شفیعی
چی بهت رسید بچه ی منو کشتی؟
خودتو به چقدر فروختی وطن فروش؟
خودتو به چقدر فروختی اون گلوله رو سمت بچه ی من شلیک کردی؟
به چه درجه ای رسیدی؟
#آراز_سلیمیان
ایران ما، امروز بیش از هر زمان دیگری به اتحاد نیروهای ملی نیاز دارد. چه با حمایت خارجی و چه بدون آن، سرنوشت ایران در دستان خود ماست. ما از این رژیم فرسوده و درمانده نیرومندتریم. ما از مزدورانی که برای نمایشهای تبلیغاتی به خیابان فرستاده میشوند، مصممتر و استوارتریم.
🔞🔞🔞 جنایات حکومت اسلامی در ایران
جنایتکاران اسلامی با حسین حسین و حیدر حیدر گویان اینگونه با تیر جنگی به بچههای پاک ایران حمله کردند
این جنایات در تاریخ ایران و جهان برای همیشه خواهد ماند و سندی خواهد بود برای نسل ها
#انتقام_جاویدنامان_رامیگیریم#انقلاب_ملی_شیروخورشید