شده گاهی ز خودت سیر شوی؟
شده آهی بکشی، بغض کنی، پیر شوی؟
شده بنویسی دو خط نامه و بسپاری به آب
نامه را پس بزند آب، دلگیر شوی؟
شده با طعنه به این و آن نشانت بدهند؟
یا که از جانبِ قلبت شده تحقیر شوی؟
مسلمانان مسلمانان حرام است این مسلمانی
نمازت بوی خون دارد اذانت بوی ویرانی
نه از کافر هراسانم نه از بی دین و بی مذهب
من از مومن نمایان می کشم این درد پنهانی
مرا کافر خطابم کن اگر دین این چنین باشد
فغان از این عبادت ها افغان از این مسلمانی
من از جیب پدر نخوردم
با من از شرمندگی سر ماه حرف بزن
از اینکه مدام استرس دارم مبادا موجود کارتم ناکافی باشد
با من از شرمندگی جلوی کسی که دوستش دارم حرف بزن
از پولی که برای کادوی تولدش ندارم
از پرسیدن قیمت قبل از خرید حتي يک بطری آب
از این زندگی نكبت بار
از این ویرانه حرف بزن...
دانش آموز گفت :
توانا بود هر که دارا بود
ز ثروت دل پیر برنا بود
تهیدست به جایی نخواهد رسید
اگرچه شب و روز کوشا بود
ندانست فردوسی پاکزاد
که شعرش در این ملک بیجا بود
گر او را خبر بود از این روزگار
که زر بر همه چیز والا بود
نمیگفت آن شعر معروف را
توانا بود هر که دانا بود