امروز ۱۹۱ روز از قتل دلخراش #مسعود_مسجودی گذشته و ۲۹ روز مونده تا دادگاه ۱۰ سپتامبر.
مسعود مواضع سیاسی خودش رو داشت. مخالفتش با جمهوری اسلامی روشن بود و در عین حال منتقد جدی جریان پهلوی هم بود. در فضای بهشدت دوقطبی سیاست ایران، حاضر نبود خودش رو زیر پرچم این طرف یا اون طرف تعریف کنه.
حالا بعد از قتلش، یه سؤال مهم وجود داره:
آیا دادخواهیش هم قراره با همین مرزبندیهای سیاسی سنجیده بشه؟
مسعود کشته شده. از اینجا به بعد، مسئله نباید این باشه که چه جریانی از مواضعش خوشش میاومد، چه جریانی باهاش مشکل داشت یا روشن شدن حقیقت قتلش به نفع و ضرر کدوم اردوگاه سیاسی تموم میشه.
مسئله باید خود مسعود و حقیقت قتلش باشه.
جان او ابزار تسویهحساب سیاسی بین جریانها نیست. نباید یه طرف فقط بخشهایی از مسعود رو ببینه که به روایت خودش کمک میکنه و طرف دیگه بهخاطر مواضعی که ازش خوشش نمیاد، نسبت به دادخواهی اون بیتفاوت بشه.
اینجاست که این پرونده تبدیل به یه آزمون جدی میشه:
اگر شواهد این پرونده به سمت فرد یا جریانی برسه که بعضیها دوستش دارن، بهش اعتماد دارن یا ازش حمایت میکنن، آیا باز هم حقیقت مهمترین چیز باقی میمونه؟ یا از همون لحظه توجیهها شروع میشن؟
دادخواهی مسعود یعنی از قبل برای حقیقت مقصد تعیین نکنیم. یعنی حاضر باشیم تا هر جا که شواهد میرن، دنبالشون کنیم؛ حتی اگر نتیجه برای بعضیها خوشایند نباشه.
حقیقت قتل مسعود به هیچ جریان سیاسی بدهکار نیست.
اگر کسی در این جنایت نقش داشته، اسم، جایگاه و وابستگی سیاسیش نباید براش مصونیت بسازه. همون معیاری که برای دشمن سیاسیمون داریم، باید برای نزدیکترین آدم به جریان خودمون هم داشته باشیم؛ وگرنه اسمش دادخواهی نیست، طرفداریه.
دادخواهی یه مطالبه روشن داره:
حقیقت، هر فرد یا جریانی رو که درگیر میکنه، بدون ملاحظه روشن بشه، و هر کسی که در این جنایت نقش داشته، فارغ از اسم، جایگاه و جریان سیاسیش پاسخگو باشه.
اگر برای رسیدن به حقیقت قتل مسعود، جایی بهخاطر اسم یه فرد یا جریان ترمز کنیم، خودمون حقیقت رو قربانی سیاست کردیم.
دادخواهی مسعود مسجودی نه متعلق به این جریان سیاسیه، نه اون یکی؛ متعلق به حقیقته.
#دادخواهی_مسعود_مسجودی
تو این عکس شاهزاده رضا پهلوی با 62 میلیون دلار سرمایه اولیه و نیم قرن زندگی تو سرزمین فرصتها کاسه گداییو جلوی کسی دراز کرده که درنوجوانی متصدی یک پمپ بنزین بوده!
#فرقه_پهلوی
قائم حسینی، امیرحسین ملکی، علی دشتی و شروین باقریان به سلول انفرادی منتقل شدهاند و خانوادههایشان آخرین ملاقات را انجام دادهاند.
پرونده میدان علیخانی اصفهان با ۱۲ محکوم به اعدام که تاکنون ۴ نفرشان اعدام شدهاند. همه صدای این زندانیان و خانوادههای بیپناهشان شویم.
فوریت دارد: پیش از آنکه شواهد از بین برود
حزب آزادی کوردستان اعلام کرده در حمله پهپادی بامداد ۲۸ تیر به یکی از پایگاههایش، مهمات حاوی فسفر سفید به کار رفته و ۹ پیشمرگ زخمی شدهاند. تصاویر مجروحان منتشر شده است؛ سوختگیهایی که هر پزشکی میداند با ترکش معمولی نمیخواند.
من این ادعا را قطعی اعلام نمیکنم، چون هنوز تایید مستقل نشده. اما دقیقا به همین دلیل باید فریاد زد: سازمان حقوق بشر کوردپا و شبکه حقوق بشر کوردستان هر دو خواستار تحقیق مستقل و بیطرفانه بینالمللی، معاینه پزشکی مجروحان و بررسی بقایای مهمات شدهاند. این خواسته باید همین امروز شنیده شود، نه شش ماه دیگر.
چرا فوری؟ چون آثار فسفر سفید ماندگار نیست. باقیماندههای شیمیایی در خاک و روی بقایای مهمات با گذشت زمان و بارندگی از بین میرود و زخمها ترمیم میشود. هر روز تاخیر، یک روز نزدیکتر شدن به لحظهای است که دیگر هیچکس نتواند چیزی را اثبات کند. تاریخ به ما یاد داده که جنایتهای شیمیایی را نه با انکار، که با گذشت زمان پاک میکنند.
و این حمله منفرد نیست. بیش از هزار حمله موشکی و پهپادی به اقلیم کوردستان انجام شده که بیش از نیمی از آنها اردوگاهها و مقرهای احزاب کورد ایرانی را هدف گرفته است. همین ماه، ۹ پیشمرگ کومله در خواب و در اردوگاهی خلعسلاحشده کشته شدند. الگو روشن است: حمله به اهدافی که توان پاسخ ندارند و سکوت جهانی که آن را ممکن میکند.
پس مطالبهی ما مشخص است:
سازمان منع سلاحهای شیمیایی، دفتر حقوق بشر سازمان ملل و کمیتهی بینالمللی صلیب سرخ باید بیدرنگ تیم بررسی به محل بفرستند.
دولت اقلیم کوردستان و دولت عراق باید اجازهی دسترسی مستقل به محل حمله و مجروحان را بدهند و نتیجهی بررسیهای خود را علنی کنند.
مجروحان باید تحت معاینهی پزشکی مستقل و مستندسازی قرار بگیرند، پیش از آنکه شواهد بالینی از میان برود.
استفاده از فسفر سفید علیه انسان، در هر جای جهان و علیه هر کسی، جنایت است. اگر امروز دربارهاش سکوت شود، فردا در جای دیگری تکرار میشود، با اطمینان بیشتر.
ما فقط یک چیز میخواهیم: حقیقت، پیش از آنکه پاک شود.
#StopUsingBannedWeaponsInKurdistan
او را «مستوره» نامیدند؛ یعنی «پنهان». و تاریخ، انگار اسمش را جدی گرفت.
ماهشرف خانم اردلان، مستوره کُردستانی، اولین زن تاریخنگار شرق بود. در روزگاری که خواهران برونته در انگلستان مجبور بودند رمانهایشان را با اسم مستعار مردانه چاپ کنند، یک زن کُرد در سنندج با نام خودش تاریخ رسمی مینوشت.
دختری که حاضر نبود تن به ازدواج اجباری بدهد، پدرش را به گروگان گرفتند تا «بله» بگوید. اما نه زندان صدایش را خاموش کرد، نه بیوگی، نه طعنهی شاعران، نه حتی تبعید. تاریخ اردلان را نوشت، دربارهی مسائل دینی زنان کتاب نوشت و دیوانی که میگویند بیست هزار بیت بود از خود به جا گذاشت.
امروز آنسوی مرز مجسمهاش ایستاده و مزارش زیارتگاه اهل دل است؛ اینسوی مرز، خیلیهایمان حتی اسمش را نشنیدهایم.
مستوره حذف نشد چون کوچک بود؛ حذف شد چون قابِ ما کوچک بود.
🎥 ویدیوی کامل را ببینید و اگر شما هم چهرهای مثل مستوره میشناسید که حقش دیده شدن است، اسمش را کامنت کنید. بیایید بعد از دویست سال، این «پنهان» را آشکار کنیم.