در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
ان کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
یه روزی میام این توییت رو پیدا میکنم و به نوهام میگم:
این عکس رو میبینی، این برای ما فقط یک عکس نیست!
ما چندین سال چشامون درد گرفت از بس بهش زل زدیم و چیزی که میخواستیم رو پیدا نکردیم.
جنايت دى ماه به دستور مستقيم مرجع بزرگ شيعيان انجام شده.
بقيه مراجع شيعه هم با سكوت همراهى كردن.
اين جنايت رو نميشه با دوتا نوحه يزدى و بوشهرى از حافظه ذهنى
جامعه پاک کرد .
امروز ٣٥ ساله شدم...
٣٤ سال از لحظهاى كه چشم به دنيا باز كردم گذشته. دنيايى كه نه هميشه امن بود، نه هميشه مهربان.
در اين سالها خنديدم، گريه كردم، جنگيدم، شكستم، اما دوباره ايستادم.
۳۴ سال گذشت و من هنوز با استرسی درون استخوانهایم نفس مىكشم...
با جنگی در جانم و وطنم، که در خیابانهای شهرم، در سکوت شبهای پر از اضطراب، در فریادهای بیصدا، و در نگاههای خسته اما امیدوار شکل گرفت...
من فرزند اين خاكم.
خاكى كه زخمش روى جانم مانده، خاكى كه آزادى را هنوز در آغوش نگرفته، و من در اين سالها، هر روز، با بغض وطن چشم باز كردم.
٣۴ سالهام، اما گاهی انگار هزار سالهام از بس كه درد ديدم، بغض فرو خوردم، و منتظر صبحى بودم كه هنوز نيامده.
تولدم مبارک...
براى خودم كه هنوز با تمام زخمها زندهام،
كه هنوز باور دارم آزادى مىرسد،
و هنوز بلدم دوست داشته باشم،
حتی وقتی دنيا با من میجنگد.
این آخرین نوشته آیدا متولد دوم تیر ۱۳۷۰ برای روز تولدش بود، #آیدا_عقیلی؛ دختری که لای پتوی چهارخانه، آرام خوابیده بود.
ایران این شکلیه که یهو بیدار میشی می بینی یه شهری که اصلا اسمشو نمی دونستی مثل ابدانان، مردمش ریختن تو خیابون ، برنج ها رو هوا پخش کردن و گفتن جاوید شاه و لاغیر، بعد می بینی ایذه همین طوری در حال تولید شیربچه هست، یجوری که دلت گرم میشه اینا تا هستند ایران می مونه، بعد می بینی تو ممسنی یه دختر بچه رفته رو شونه پدرش شعار میده مردم پشت سرش، از اون ور می بینی بانو سپهری با چادرش، ۱۷ سال پیش بیانیه ای می ده مو به تنت سیخ میشه، یه مانیفست تمام عیار علیه ظلم، یک سیلی محکم تو گوش خامنه ای، بعد می بینی تبریز داره میگ ریضا شاه ، قسنگ می فهمی در ذهن تبریز رضا شاه دوم از همون ۲۱ سالگی ریضا شاه بوده، میای تهران می بینی بابای سپهر داره دنباله جنازه بچه اش می گرده ولی واسه تک تک جنازه ها عزاداری می کنه، همون طور که جاوید نام قمی برای خدانور دو سال عزاداری کرد، کلمن اب گذاشت تا بالاخره خودش جان فدای ایران شد.
خلاصه ایران این شکلیه
#جاویدشاه