گفت: زنده ماندید؟
گفتم: زنده ماندیم،
اما زندگی در آنروزها متوقف شده بود.
زمان میگذشت بی آنکه واقعاً بگذرد،
نه داغ را سرد میکرد و نه درد را التیام میبخشید.
• کیمیا رجبی
ما دوام آوردیم،عجیب دوام آوردیم
اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدمهای دیگر
فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر
که جایی که آنان راه می رفتند،ما میدویدیم،جایی که آن ها میدویدند،ما سینه خیز میرفتیم
آنان برای رشد و رفاه میجنگیدند و ما برای بقا .
-عباسمعروفی
گفت: «سرم بازار مسگرهاست.» دستش را روی سینهاش گذاشت: «اینجام ایستاده. یک چیزی اینجا مانده که هی حالم را خرابتر میکند.»
- سمفونی مردگان؛ عباس معروفی.