از او بگو به دنیا.. از او که قصه ای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از اُجرتِ گلوله .. از شر که میهراسد
از مادری که او را از خال میشناسد
از او بگو به دنیا.. ای شاهدِ غروبان!
این رقصِ بیسران است، این داغِ پایکوبان..
یاد آر اگر رگت را با مرگ میخراشی
تو بازماندهای تا او را گواه باشی!
دیدی که بر مزارش، رقصِ پدر کدام است؟
این هلهله عزا نیست.. آئینِ انتقام است
از او بگو به دنیا.. از نغمهای که سر داد
از او که نیمه جان بود در کیسههای اجساد…
از او بگو به دنیاااا
معترض؟ معترض کدوم خریه؟ من دشمن خونی توام، تو آدم کشتی، رفیق و همسر و برادر و خواهر و پدر و مادر کشتی، بچه کشتی، زندگی و آیندهی چهار نسل و نابود کردی، کشور و به گه کشیدی، معترض به چی؟ این حرفا مال قبل دی بود. بعد از اون دیگه معترض نداریم، الان فقط منتقم داریم.
همتون دروغ میگفتین که نتونستین به زندگی برگردین، از کار و ورزش گرفته تا بیرون رفتن و مهمونی رفتن همشو انجام میدین اونی که واقعا نتونسته برگرده به زندگی هنوز از روی تخت هم نمیتونه خودشو جدا کنه…