"چگونه به ذهنم اعتماد کنم؟" "چگونه بدانم که برای عدالت و حقیقت میجنگم یا تنها افکار گروه خشمگین پیرامون خودم را بازگو میکنم؟"
این پرسشها را مگان فلپس-روپر، فعال سیاسی و عضو سابق کلیسای وستبرو (ضد lgbt و سقط جنین) که امروز برای همدلی و درک متقابل کوشش میکند از خود میپرسد.
یه همکار داشتم،پیش دبستانی تدریس میکرد
خداشاهده چپ و راستشو نمیتونست تشخیص بده! واسه اینم مدرک دارم
آدرس داده بودم بیان برای تولدم،وارد کوچه که شد گفتم بیا جلوتر یه ساختمان نیمه کاره دست راستته روبروی اون جا خونه با نمای مرمر، زنگ پنجم😊
داشتم از آیفون نگاه میکردم که اگه رسید 👇
من بعد از بازگشت به X تصمیم گرفتم تلاش کنم به انسانیترین شکل در توانم فعالیت کنم. به دنبال لحظههای مشترک انسانی و خلق لحظههای انسانی هستم. از هر مرامی فالو میکنم، اگر با انسانی که پشت اکانت نشسته، یک دیالوگ قشنگ داشتهباشم، فارغ از مرام سیاسی و شاید «اشتباهات» طرفم. این به این معنی نیست که خودم نظر سیاسی ندارم. بحث را در شرایط فعلی برای خودم بیهوده میدونم و همونطور که گفتم با کارکرد دیگهای این اکانت رو اداره میکنم.
محتوای گلوبلبل و روزتون خوش هم نه به قصد عادیسازیه و نه از روی سادهلوحی و بیخبری. آدمهای خیلی واقعگرا (با اجازه مثل خودم🫣) برای فرار از تلخیِ بودن راهکارهای مختلفی دارند. چارهی من آسان گرفتن زندگی، سبکرفتاری و نرمرفتاری با دیگران است. چه در زندگی روزمره و چه در این اکانت. دیروز پریروز کسی به من گفت با روزمرهنویسی داری عادیسازی میکنی. من وارد بحث نشدم. کمی فکر کردم و دیدم در این فضایی که بلاک کردن یک ثانیه طول میکند شاید لازم نیست خیلی فکر کنم. پیش خودم گفتم بلاک کن عزیز.
ضمنا این نرمخویی تمرین شخصی است، چون من خیلی تندزبان میتونم باشم.
اینم مهمان هفته آینده تایملاینتان در حال تولد.
@Ida____45 نمیشد. مسیر قانونی R2P رو باید طی میکرد. اون مسیر طولانی و با متحدین قابل انجام بود و مستر پرزیدنت متحدین امریکا رو با توهینها و تحقیرها از خودش دور کرده بود. امریکا با ترامپ رهبر دنیای آزاد نیست.
🚨🇺🇸 A Baltimore mother learned her son had robbed a local food stand.
She went back to the same vendor, returned the stolen money, apologized directly, and enrolled her son in a treatment facility.
Nobody asked her to. No cameras were waiting.
She just decided that what her son did required a real response, not a quiet one.
@Rightanglenews
نوشته ممکن است خیلی غمگینتان کند.
دو ماه پیش هجده ساله شد. حدود ۱ متر و هفتاده و حدود ۴۵ کیلو وزن. اهل یمنه و تنها اینجا زندگی میکنه در یک مجموعه آپارتمانی نوجوانان تنها و هنوز هم سرپرست داره. تراماهای شدیدی داره. شبها نمیخوابه گاهی تا ۴۸ ساعت بیداره. گاهی توی کلاس سرش را میذاره روی میز و من امیدوارم که اون وقتها در آرامش ساعتی بخوابه. زیاد مریض میشه و غیبت میکنه. از محبوبهای کلاسه. با همه شوخی و بگو بخند داره وقتی روح کوچک خستهاش یاری کنه. چشمهایم آنقدر سیاه است که فقط یک سیاهی براق میبینی که پنجرهی روحش است، هم میخندد هم میگرید.
چند ماه پیش مدتی طولانی غایب بود. وقتی برگشت، اولین روزی که دیدمش یک سهشنبه بود. وقتی بچهها طولانی غیبت میکنند، حتما ازشان دلیلش را میپرسم. برای این کار وقتی بقیه یک تکلیف کلاسی دارند در اتاق کناری با هم حرف میزنیم. غرضم هم مواخذه نیست و بچهها یاد گرفتهاند بینرس به اتاق کناری بیان. در را بستم و پرسیدم خوبی. جواب داد نه. پرسیدم میخواهی حرف بزنی؟ اره را نگفت. گفت آقا آرش حوثیها را میشناسی؟ گفتم بله (کمی حس شرم کردم). گفت: برادر ۱۶ سالهام را از توی مدرسه بردند چون اونجا چیز بدی گفته. ازش خبر نداریم. به من فرصت نداد چیزی بگم. فقط دو سه بار گفت آقا آرش من چرا اینجام. من چرا اینجام. چشمهای بزرگش کاسهی اشک شدند. تنها چیزی که درست دیدم این بود که ازش بپرسم میخواهی بغلت کنم. سوال تمام نشده خودش را با آغوش من انداخت و در سکوت گریه کرد و من هم بدن نحیفش را در آغوش کشیدم. آن لحظه دیگر معلم و شاگرد نبود. انسانی بود که انسان تنهای دیگری را در رنج میدید.
گریههایش تمام شد حرفی نزدیم. از در دیگر فرستادمش بره دست و صورتش رو آب بزنه و آب بخوره. برگشتم به کلاس و روال عادی را ادامه دادم.
برادرش چهار هفته در مکان نامعلوم اسیر حوثیها بود. اصلا نمیخواهم به این فکر کنم که او در آن مدت چه دید. وقتی آزاد شد از روی سینه پسرک نحیف قصه ما سنگی برداشته شد.
هنوز هم دست و پنجه نرم میکند اما این روزها خیلی شادتر است. هفته پیش که همه در مود هفته آخر قبل امتحان و تعطیلات بودند (خرداد در ایران) یک روز پنج ساعت آتیش سوزوند. با من هم یه سلفی با یه فیلتر گرفت که صورتامون رو با فیلتر کج و کوله میکرد و همون یه ربع شادش کرد. منم توی دلم میگفتم بخند پسرک بخند به روی این دنیایی که انقدر با تو نامهربان است.
این گفته که اختلافات داخلی ایران «دعوای خانوادگی» است خودش نشانهی تصویر واپسگرا و سرکوبگر و سنتی از جامعه است که خانواده واحد مشروع غیر قابل نقد تلقی میشه. در جامعه سالم اداره حمایت از نوجوانان بچه را از زیر دست پدر سرکوبگر خارج میکنه.
Iranian here. The importance of the Hormuz strait for the global economy and Iran's ability to close it was taught in the first geography lesson in primary school. Everyone knew this. BTW it is shallow, too. The actual shipping lanes for tankers are very VERY narrow there.
The Hormuz lesson is the most consequential sentence in this entire report. Iran now has confirmed proof of concept that closing a 21-mile strait can hold the global economy hostage. That knowledge doesn't disappear with a ceasefire. It doesn't disappear with a regime change. It's now part of Iran's permanent strategic doctrine and every future Iranian government's toolkit regardless of how this conflict ends. The world just learned something it cannot unlearn.
@ShelerHaghani انقلاب ساز و کار دموکراتیک نیست. هر گروهی ریسک بالاتر میپذیره و میاد تو خیابون صدا داره. ۱۰ درصدی که میاد تو خیابون و شعار میده صداش میرشه. نه کسی که حرف نمیزنه. ساز و کار دموکراتیک داشتیم که انقلاب نمیخواست.
تازه! آخرش ملت نشستن دارن برچسبها و حقایق و دیدگاههای چپ و راست رو یاد میگیرن. کمکم وارد بحث تعریف های وابسته به زمان و مکان چپ و راست و نقدها هم میشن. از این ملت عشق به هم و عشقشون به مطالعه و یادگیری رو نمیشه گرفت. شرق و غرب و شمال و جنوب ایران همه عشق. قربونتون برم من.❤️
تقریبا نود و نه درصد نمودارهایی که دیدم تو محور عمودی زیر خط وسط بود. یعنی بخش بسیار قلیلی از کسایی که این آزمون رو انجام دادن تمایلات “اقتدارگرایی” دارن. این برای من نشونهی مثبتیه.