۱)
آن قصه شنیدید که در باغ یکی روز
از جور تبر زار بنالید سپیدار ؟!
کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی
از تیشه ی هیزم شکن و اره ی نجار
این با که توان گفت که در عین بلندی
دست قدرم کرد به ناگاه نگون سار
گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس
کاین موسم حاصل بود و نیست ترا بار
۲)...»👇
@nasertorkan دوست،آره کم و بیش؛
اما٫رفیق٫بنظرم سخت پیدا میشه توی روزگار الآنی که نسبت به سابق بیشتر دستخوش رنگ و ریا شده.
و یا چه بسا من همچنان در سالهای پس از چهلسالگی بازم همون آدم کج سلیقه و گنده دماغم.درهرصورت،رفیق جدید،خیر.
.
سؤال،عالی و بدرد بخور👍
کاش زیاد ویو بخوره و بشه منشنارو خوند.
۱)
آن قصه شنیدید که در باغ یکی روز
از جور تبر زار بنالید سپیدار ؟!
کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی
از تیشه ی هیزم شکن و اره ی نجار
این با که توان گفت که در عین بلندی
دست قدرم کرد به ناگاه نگون سار
گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس
کاین موسم حاصل بود و نیست ترا بار
۲)...»👇