توی هر کانتینر بیش از ۲۰۰ تا پیکر بود
ما که ۶ صبح اونجا بودیم، احمد توی کانتینر چهارم بود
من نفهمیدم بعدش چندتا کانتینر دیگه اومد
اما خیلی بودن، خیلی
یه جایی دیگه آدم نمیشمرد، فقط ترس و شوک
توی هر آمبولانس بیش از ۱۵ تا پیکر بود
راننده آمبولانسا لیست دستشون بود
فقط ۲۰–۳۰ تاشو خودم باز کردم
دنبال احمد بودم
صف طولانی بود
یه صف برای پیدا کردن عزیز خونه😭
یه صف که هیچ خواهری نباید توش بایسته، هیچ مادری، هیچ خانواده ای
چند نفرو کشتید؟
چند خانواده؟
چند زندگی همون روز همونجا تموم شد؟
من فقط کهریزک رو دیدم
اما هنوز از همونجا بیرون نیومدم
همون بین کاورها
همون بین شماره پیکرها
همون لحظهای که پیکر احمد بلندقامتم رو دیدم
#احمد_خسروانی #IranMassacre2026
کارزار کشف حقیقت ممسنی؛ پس از بارندگی و ايجاد انسداد دريك كانال آب سريوشيده مقابل دادگسترى، پيكر دو نفر پيدا شد.
كَفته شده شمارى از مجروحان براى فرار از تيراندازى به اين كانال پناه برده ودر همان مكان جان باخته بودند.
#IranMassacre
میدونی ما بچه هامون رو به امانت به آسمون نسپردیم
تو آسمونا نیستن
رستگار نشدن
شاعرانه و عاشقانه مرگ رو در آغوش نگرفتند
"کشته شدند" "به قتل رسیدند" به دست ج ا
ما خون و مغز کف خیابون دیدیم، هیچی نه شاعرانه اس نه عادی.
من دقیقا همینجام، یکی از همین جمعیت، در همین سکانس از این فیلم ترسناک.
وقتی عقب میرفتیم کنار همین پمپ بنزین یکی از پشت یقه لباسمو گرفت، تو اون چند ثانیه تا برگردم فکر کردم اینی که یقهم رو گرفته حتما ماموره و الان گیر افتادم و…
وقتی برگشتم دیدم یه خانوم میانسال با حال بد و چشمای نیمه باز یقه لباس منو برای کمک گرفته.
اثر گاز و استرس و دویدن های ممتد اون خانوم رو به مرز غش کردن رسونده بود.
افتاد زمین.
من و یه خانوم دیگه کنارش موندیم، با بطری آبی که دستم بود آب به صورتش زدم تا به هوش بیاد.
جمعیت یکییکی از کنارمون رد میشد و خیابون خلوت تر میشد و روبه روی ما کفتارای وحشی یگان ایستاده بودن.
خانومی که برای کمک کنارم مونده بود وقتی آخرین نفر از جمعیت هم از کنارمون رد شد بلند شد و فرار کرد ولی زن هنوز بیهوش بود و من نمیدونستم باید چه غلطی بکنم.
صادقانه و بی پرده بگم، تو اون چند ثانیه چند هزار بار به فکرم زد که منم بلند شم و فرار کنم. ترسیده بودم، نه، شکل صحیح تر اینه که «وحشت» کرده بودم.
خیابون خالی و پر از نخاله و دود و آتیش بود و مامورا ۵۰ متر جلوتر.
از پاکت سیگار یه نخ دراوردم، روشن کردم و دودش رو زیر دماغش گرفتم و… به هوش اومد.
بلند شدیم، به یه دسته دیگه از مردم که از خیابون پایینی میومدن ملحق شدیم و دیگه ندیدمش.
من قیافه اون خانوم رو اصلا یادم نیست.
حتی نمیدونم زندهست یا کشته شده.
اما اگر یه روز اینو خوندی، یه پاکت سیگار بهم بدهکاری، چون روی زمین جا گذاشتمش.
يكى از بزرگترین دلايل افسردگی اين جامعه،
بلاتكليفيه.
اینکه هیچ برنامه ریزی حتی نمیشه برای فردا داشت چون معلوم نیست چه اتفاقی میخواد بیوفته واقعا ادمو میگاد.
من و دوستام هرروز میریم کتابخونه و ۴ ۵ ساعت درس میخونیم برا ارشد. واقعا سخته. واقعا خسته میشیم. عرفان تو چقدر درس خوندی که شدی رتبه ۱ ارشد کشور؟ کجای دنیا همچین پشتکار و استعدادی رو میکنن زیر خاک؟ جوون و بااستعداد. بیگناه. بار اولشون نیست، ولی هربار مثل بار اول میسوزونه.
قتل حکومتی دانشجوی نخبه ایران زمین؛ عرفان شکورزاده اعدام شد
براساس اعلام قوه قضاییه جنایتکار جمهوری اسلامی، #عرفان_شکورزاده دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی هوافضا – فناوری ماهواره دانشگاه علم و صنعت ایران، صبح امروز در زندان قزلحصار کرج اعدام شد.
عرفان شکورزاده متولد ۱۳۷۶ و دانشآموخته مهندسی برق دانشگاه تبریز بود که در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه علم و صنعت تهران تحصیل میکرد. در سوابق علمی منتشرشده از او، کسب رتبه نخست مقطع کارشناسی ارشد، فعالیت در حوزه نرمافزارهای تست ماهواره و انتشار مقالات علمی در زمینه کنترل و موقعیتیابی ماهواره دیده میشود.
طبق گزارشهای دریافتی، این دانشجو در بهمنماه ۱۴۰۳ توسط اطلاعات سپاه با اتهام «جاسوسی و همکاری با کشورهای متخاصم» بازداشت شد و طی ماههای گذشته هیچ اطلاعرسانی رسمی درباره وضعیت او منتشر نشده بود.
منبع مطلع به خبرنامه امیرکبیر اعلام کرده بود که عرفان شکورزاده حدود ۹ ماه در سلول انفرادی نگهداری شده و پس از آن به زندان اوین منتقل شده بود. به گفته این منبع، حکم اعدام وی سه روز پیش در دیوان عالی جمهوری اسلامی تأیید و بلافاصله پس از آن برای اجرای حکم به زندان قزلحصار منتقل شده است.
این دانشجو پیش از اعدام، در یادداشتی خطاب به مردم ایران و جامعه جهانی نوشته بود:
«من عرفان شکورزاده ۲۹ ساله، یکی از معدود به اصطلاح نخبگانی که حاضر به مهاجرت نشدم.
چند ماه پیش از جنگ ۱۲ روزه، به اتهام واهی جاسوسی و همکاری با کشورهای متخاصم توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدم و در مدت ۸ ماه و نیم شکنجه و زندان انفرادی مجبور به اعتراف اجباری شدم.
نگذارید یک جان بیگناه دیگر در سکوت و بیخبری از دست برود.»
در نهایت حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی، صبح امروز دوشنبه ۲۱ اردیبهشتماه، این دانشجوی نخبه و سرمایه علمی ایران را به اتهام واهی و دروغین «جاسوسی» با طناب دار به قتل رساند.
مسئله فقط اینترنت نیست. ما از مدار روایت جهان خارج شدیم. بیسروصدا از جایی که فردا ساخته میشه کنار گذاشته شدیم. جهان جلو میره ما بیرون قاب موندیم. یک حذف تدریجی از روایتها و اتفاقات جهانی.
اگر از احوالات ما داخل ایران خواسته باشین، حالمون خوب نیست. ناامیدیم، گرونی بیداد میکنه، وضعیت شغلی افتضاحه، دلخوشی نداریم، اینترنت بینالملل قطعه، فیلترشکن گرونه، تو کوچه خیابون پر الف بچههای اسلحه به دسته، شبا گویی محرمه، صدای نوحه و عربدهی پرچم به دستهاس. همینا و دیگر هیچ
خاطرتون هست تلگرام برای چی فیلتر شد ؟ فروردین ۹۷ بود که دلار تازه اومده بود توی کانال پنج هزارتومن و به بهونه اینکه تلگرام داره بازار ارز و به هم میریزه فیلترش کردن، امروز دلار سی و چندبرابر اون روز شده و اینترنت هم کلا بسته است، نمونهای از تصمیمات کارشناسی شده نظام.
استادم زنگ زده که میخوام با یه دانشجو از شریف مصاحبه کنم ولی اینترنت نداره، زنگ بزن باهاش مصاحبه کن اگه خوبه بهش ادمیشن بدم. بهش زنگ زدم و بچه از خوشحالی و استرس یه ساعت گریه کرد. چقدر تلاش کردیم، چقدر استعداد داشتیم و چقدر حیفمون کردین.