In August 2023, The Middle East Monitor newspaper reported that 188 women committed suicide in Afghanistan last year. The escalating number of female suicide attempts is attributed to the decline in their living conditions in AF.
Read it more...
https://t.co/AKo0i0HNYY
You are someone who is different, but who wants to be the same as everyone else. And that in my view is a serious illness. God chose you to be different. Why are you disappointing God with this kind of attitude?
- Paulo Coelho, Veronika Decides to Die
You start dying slowly...
If you avoid to feel passion
And their turbulent emotions;
Those which make your eyes glisten
And your heart beat fast.
#poblo_neruda
You always own the option of having no opinion. There is never any need to get worked up or to trouble your soul about things you can't control. These things are not asking to be judged by you. Leave them alone.
گاهی مدیونی به مشکلات و سختیها.
اگر راضی و آسوده باشی که از حاشیهی امنت خارج نخواهی شد!
اگر راحت باشی و هیچ مشکلی نداشتهباشی؛ چه کسی تو را تا روزهای خوبتر و جایگاههای بلندتر خواهد برد؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
بعید میدانم کسی از میان آنهایی که پس از برگشت طالبان افغانستان را ترک کردند، نتواند خودش را در سِفر خروج پیدا نکند. تعدادی بیشتر و تعدادی کمتر. در یک عصر خنک، که مثل همه این دو سال گذشته در ملال و نخوت مهاجرت گذشت، سفر خروج را از نجمه غلامی به امانت گرفتم. استخوانم خبردار شده بود که چیزهایی برای حلاوت دادن به ذهنم در سطورش هست. بعد از چهار سال توانستم کتابی را یکریز و بدون وقفه بخوانم. بنا بر سلیقه شخصی، با ادبیات کلاسیک فارسی انس بیشتری دارم و سفر خروج به جد به همین سیاق رفته است. نویسنده در اوایل کتاب و سپس در چند جا معذوراتاش را آورده است؛ شتاب، خشم، کمتوانی در بیان خاطرات و قصههای شخصی و ایراد در بیان جامع و مانع کلیت تصویر سقوط افغانستان.
سفر خروج ادبیات دینی دارد. مثالها، ارجاعها، تشبیهات و استعارات سراسر دینی و اکثرا اسلامیست. از این منظر برای من چندان که باید، سقوط افغانستان، احوالات شخصی و تصویر کلان این فروپاشی در زمینه دین همگونی نداشت. هرچند دیندار نیستم اما جسته و گریخته با مفاهیم اسلامی آشنایی مختصری دارم و چند صباحی با آن به تجربه شخصی زیستهام. برای کسانی که این حداقل آشنایی و تجربه را ندارند، احتمالا کسالتآور و فاقد مفهوم به نظر آید. موارد متعددی از تکرار به چشم میخورد و گاه تکرارها زاید و حوصلهبر میشود. خشم و عتاب در سراسر کتاب موج میزند. چنانچه نویسنده هم گفته، احتمالا برجستهترین برآمد فروپاشی نظم پیشین برای مردم، خشم و نفرت بود. و خشم و نفرت خود، واقعیت آن رخداد و پیامدهایش است. اما از سوی دیگر پنجرهی خشم، موقعیت مناسبی برای ارایهی تصویری واقعبینانه از ماجرای فروپاشی افغانستان نیست. بخصوص که در جای-جای کتاب، روایت شخصی که در نمایهی کتاب به عنوان شاخص آن آمده، به تحلیل و نقد سیاست و جامعه متمایل میشود و آنجاست که تصاویر و چشماندازهای ارایهشده مخشوش، معیوب و تکسویه میشود. سراسر کتاب، جز مواردی بسیار گذرا، به مچالهکردن امریکا و اشرف غنی اختصاص یافته است. نمیتوان امریکا و اشرف غنی را از شرم و فاجعه فروپاشی افغانستان تبرئه کرد اما این دو تمام پازلها نیستند. عوامل و تکههای دیگری نیز در فروپاشی افغانستان به جد دخیل بودند که مجال شرح و بسطاش این جا نیست.
بهرغم این افتادگیها، سفر خروج اوجهای کمنظیری دارد، دستکم برای من. فروپاشی آیین و سبک زندگی علی امیری که بر ستون کتاب و کتابداری و به بیان خودش کتاببازی در طی سالهای طولانی بنا شده بود، یک درام تراژیک در سراسر کتاب خلق کرده است. با اعتنا به آشنایی اندکی که با علی امیری دارم، سوز و فراق او برای نظم کتابتمحور زندگیاش برایم سوزناک است. هرچند که تصور میکنم علیرغم تصویرهای طولانی، باز هم به اجمال و گذرا این فراق را بازگو کرده است. در کلمه-کلمه این تکههای سفر خروج، فراق مادر و وطنم برایم تداعی میشود. بارها در جای-جای کتاب آرزو کردم کاش به سیما و حضورش دسترسی داشتم و در آغوش میگرفتمش.
یکی از مایههای اصلی سفر خروج، آوارگی و مهاجرت است. چنانچه بارها در متن کتاب، خود و کسان زیادی را تصور کردم، مهاجر عمدتا برای پوشاندن رنجهایش به نمایش و کتمان رو میآورد. شاید این هم نوعی از سیستم دفاعی روان ما باشد. اما این فریفتن خویشتن، سرانجام فرو میپاشد و واقعیت دهان باز میکند. پارگی، انزوا، جبر امتزاج در دو یا چند ساختار فرهنگی و فروپاشی سامان سلیقه، آرزو، فرهنگ و کلیت آرایش زندگی که بخصوص در میانسالی دردناک و ویرانگر است.
از نجمه غلامی تشکر میکنم که این کتاب را برایم به امانت داد.
اولین قدم برای یاد گرفتن شنا، نترسیدن از آب و رها شدن است. مربی همیشه میگوید: بپر، خودت را رها کن، زیر آب چشمانت را باز کن، بعد خودت آرام آرام برمیگردی به سطح آب...
گاهی باید بگذاریم زندگی کارش را بکند. شاید بعدش آرام آرام برگشتیم به سطح آب... به زندگی...
- تنسی ویلیامز