به مناسبت روز جهانی محیطزیست
در میان میلیاردها سیاره در پهنهی کیهان، زمین تنها بستر حیات بشر است؛ که امروز بر اثر غفلت انسان، در آتش بحرانهای اقلیمی و تخریبهای گسترده میسوزد.
دکترین اینتریونیورسالیزم ریشهی این فاجعه را در بحران معرفتی بشر از جایگاه حقیقیاش در «اکوسیستم کیهانی» میداند. بر پایه این اندیشه، هستی یک «تن واحده» و شبکهای هوشمند است که تمام موجودات در آن به هم پیوسته هستند.
از این رو، هرگونه صدمه به محیط زیست و، آسیب مستقیم به این پیکره یکپارچه و در نهایت، نابودی خود انسان است.
دکترین اینتریونیورسالیزم با پیوند زدن صلح جهانی به صلح با طبیعت، تأکید میکند که نجات و احیای زمین، ضرورت وجودی و «عبادتی عملی» است و نجات زمین، با نجات بشریت گره خورده است.
#WorldEnvironmentDay
#روز_جهانی_محیط_زیست
محکومیت جنگ و حمله بیگانگان؛
دفاع از جان، کرامت و آینده ملت ایران
در روزهایی که جامعه ایران بیش از هر زمان به امنیت، آرامش و حفاظت از جان انسانها نیاز دارد، هرگونه حمله نظامی خارجی به خاک ایران، از سوی آمریکا، اسرائیل یا هر قدرت دیگری، اقدامی مردود، خطرناک و عمیقاً غیرانسانی و محکوم است. چنین حملهای، پیش از هر توجیه سیاسی یا امنیتی، نقض مستقیم حق حیات، امنیت انسانی، مصونیت غیرنظامیان و حق مردم برای زیستن در محیطی امن است و پیامد آن صرفاً در لحظه انفجار پایان نمییابد؛ در بدن مجروحان، در روح و روان کودکان، در ویرانی خانهها، در تخریب زیرساختها و در ناامن شدن زندگی روزمره مردم باقی میماند.
همانند نمونههایی چون کشتار کودکان مدرسه شهر میناب، با روایتهای منتشرشده از پیکرهای غیرقابل شناسایی، مفقودالاثر شدن برخی کودکان و داغدار شدن خانوادهها، نشان میدهد حمله نظامی چگونه حق حیات و حق امنیت را نقض میکند. چنین وضعیتی برای بازماندگان، فقط فقدان عزیزانشان نیست؛ آغاز دورهای از بیپناهی و ترس، فشار روانی و ازهمگسیختگی زندگی خانوادگی است.
این زخمها بر جامعهای فرود آمده است که پیش از آن نیز از فشارهای اقتصادی، ناامنی معیشتی، داغداریهای اعتراضات و نارضایتیهای انباشته عبور نکرده بود؛ جامعهای که بسیاری از خانوادههایش پیشتر هم زیر بار گرانی، بیثباتی، فشار معیشت و نگرانی از آینده، توان خود را از دست داده بودند. تورم و گرانی پیش از این نیز کمر بسیاری از مردم را خم کرده بود، اما پس از حملات، جهش بیسابقه قیمتها، ناامنی بازار، افزایش هزینه مواد غذایی، دارو، درمان، حمل و نقل، اجارهخانه، تأمین مسکن و تحصیل، زندگی روزمره را برای بخش بزرگی از مردم ستمدیده ایران به مرز ناتوانی رساند.
در سطح اقتصادی و اجتماعی، پیامد حمله نظامی بیگانگان، مستقیماً به حق کار، حق مسکن، حق آموزش، حق سلامت و حق برخورداری از حداقل معیشت ضربه میزند. بسیاری از مردم، به ویژه کارگران، کارمندان، نیروهای روزمزد، صاحبان کسب و کارهای کوچک و خانوادههایی که تنها با یک منبع درآمد زندگی میکردند، با تعطیلی شرکتها، توقف فعالیت کارگاهها و کارخانهها، تعدیل نیروها، قطع یا کاهش درآمد و افزایش بیکاری روبرو شدند. برای خانوادهای که پیش از این هم با دشواری زندگی میکرد، بیکار شدن اعضای خانواده، چند برابر شدن هزینهها یا از دست رفتن خانه و سرمایه اندک، به معنای فرو ریختن همان حداقل امکان ادامه زندگی است.
ضمن اینکه، ایران میدان آزمایش قدرتها نیست. سرزمین، آسمان، منابع، خانهها و جان مردم ایران نباید به ابزار رقابت قدرتها تبدیل شود. هیچ تصمیم نظامی یا سیاسی نباید مردم ایران را به هزینه جانبی یک پروژه امنیتی بدل کند. اصل بنیادین در هر وضعیت بحرانی، تقدم جان انسانهای بیدفاع، حفظ زیرساختهای حیاتی، رعایت کرامت انسانی و جلوگیری از تحمیل تصمیمهایی است که مردم، خود در شکلگیری آن نقشی ندارند.
از این رو، موضع و مطالبه انسانی و ملی ما روشن است؛ نه به جنگ خارجی، نه به خشونت علیه مردم، نه به مصادره رنج ملت توسط قدرتطلبان و نه به هر نوع آیندهسازی پشت درهای بسته.
جنگ و حمله خارجی هرگز گرهی از رنجهای مردم را باز نمیکند؛ فشار بر جامعه را بیشتر، زندگی روزمره را بیثباتتر و مسیرهای مستقل و مردمی را دشوارتر میسازد.
مداخلهای که با بمب، تهدید، تخریب، تجاوز به خاک وطن و کشتار انسانهای بیگناه همراه باشد، نمیتواند نام رهایی، صلح یا حمایت از مردم به خود بگیرد و این به قطع، فریبی بیش نبوده و نیست.
بر همین اساس، توقف همیشگی و فوری جنگ، حفاظت از جان انسانهای ستمدیده ایران، رسیدگی بیقید و شرط به آسیبدیدگان، حمایت از کودکان بیسرپرست و خانوادههای داغدار، صیانت از زیرساختهای حیاتی، جلوگیری از گسترش فقر و بیکاری ناشی از جنگ و ممانعت از هرگونه مداخلهای که آینده ایران را بیرون از اراده مردم تعریف کند، باید در صدر هر اقدام مسئولانه قرار گیرد.
ایران به صلح، امنیت و بازسازی توان زندگی نیاز دارد؛ نه جنگ، نه اشغال، نه تحمیل و نه سلطهای تازه بر رنجهای پیشین.
در کنار توقف جنگ و خشونت، پایان اعدامها، کاهش فشار بر مردم، برخورداری عادلانه ملت از ثروت ملی و جلوگیری از رانت، دزدی و غارت منابع کشور، از حداقلهایی است که برای کاستن از آسیبهای جاری نمیتوان نادیده گرفت؛ اما هیچکدام از این ضرورتها جای رنج خانوادههای داغدار و مسئولیت اخلاقی در برابر جانهای ازدسترفته را نمیگیرد.
#نه_به_جنگ
#نفی_مداخله_بیگانگان
هيج جنبشی در مقابل دیگری نبوده، هيچ آزادىخواهى در مقابل دیگری نيست.
هر نوع ايستادگی در مقابل ديكتاتورى و هر قدمى در راه آزادى و عدالت قابل ستايش است.
مسيرى كه خواسته يا ناخواسته در آن قدم گذاشتهايم يک پيست مسابقه نيست، اين یک رقابت نيست، مقاومت است، از خودگذشتگی است، اختلاف نظرها به معناى دشمنی نيستند، ما «گشتاپو» و «کاگب» نيستيم كه همديگر را تفتيش عقيده كنيم، براى «اتحاد» كافيست وطن و هموطنهايمان را دوست بداريم.
اولين گامهاى اين مسير، متفاوت بودنِ رفتار خودمان با ديكتاتور است، «تماميت خواهى» از ويژگیهاى آزادىخواهان نيست، «ترور شخصيتی، تهمت و فحاشی» رفتارِ مبارزِ آزادى خواه نیست.
زیباترین نمودِ آزادیخواهی، رفتار متفاوت با استبداد است.
قطعاً هیچکدام از ما نمیخواهیم یک چرخهی بیپایان را هزاران بار دیگر طى كنيم، اشتباهات تكرارى، هزينههاى تكرارى، لحظهی آزادى را به وضوح ديدنهای تكرارى، و باز هم نرسيدنهای تكرارى.
مردم عادى تا ابد حق اشتباه دارند، اما پرچمدارها نه، چرا که جان دیگران وسیلهی «آزمون و خطا» هیچکس نیست.
بیایید یک بار برای همیشه، فقط یک قدم که مهمترین گام است را با هم برداریم، راهِ آزادی از تفاوتِ ما با استبداد آغاز میشود.
مهمترین پیروزی، شبیه نشدن به همان چیزیست که با آن میجنگیم.
تبدیل ارزشها به ضد ارزشها
همه ارزشها تبدیل به ضد ارزش شده است. دوست عاقل یک چیزی شده که همه از دوست عاقل فرار کنند، به خاطر خرابکاریهایی که شده است. هیچ کدام از این مفاهیم، مفاهیم بدی نیستند ولی کاری کردهاند که شاید به زودی هم اسم عرفان بیاید، همه فرار کنند. همانطور که اسم مذهب بیاید همه فرار میکنند، اسم علم هم به زودی بیاید همه فرار بکنند.
محمدعلی طاهری بنیانگذار مکتب عرفان کیهانی حلقه و سازمان صلح طاهری
#هویت_انسانی
#اینتریونیورسالیزم
پرونده شهرک اکباتان؛
بازگشت حکم اعدام پس از نقض در دیوان عالی کشور
دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵، شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، در پرونده موسوم به «شهرک اکباتان»، میلاد آرمون، نوید نجاران، مهدی ایمانی و سید محمدمهدی حسینی را با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم کرد. در همین حکم، امیرمحمد خوشاقبال، علیرضا برمرز پورناک، علیرضا کفایی و حسین نعمتی نیز به حبس و محرومیتهای تکمیلی محکوم شدند.
حکم جدید در حالی صادر شده است که روند رسیدگی همچنان با ابهامهای جدی همراه است. گزارش وکلا از ابلاغ شفاهی رأی، بیاطلاعی وکلای پرونده، عدم ابلاغ رسمی حکم و محدودیت وکلا در دسترسی به پرونده و پیگیری مؤثر دفاع حکایت دارد؛ موضوعی که در پروندهای با خطر اعدام، صرفاً یک نقص شکلی نیست، بلکه مستقیماً اعتبار روند دادرسی و امکان اعتراض حقوقی را تحت تأثیر قرار میدهد.
نقطه اصلی پرونده اکباتان، بازگشت حکم اعدام پس از نقض آن در دیوان عالی کشور است. شش متهم این پرونده پیشتر در بخش کیفری با حکم اعدام روبهرو شده بودند اما دیوان عالی کشور این احکام را نقض کرد. پس از رسیدگی مجدد، برای برخی متهمان حکم حبس و دیه صادر شد و برخی دیگر به دلیل فقدان مدارک کافی از اتهام مشارکت در قتل عمد تبرئه شدند. با این حال، همان پرونده اکنون از مسیر دادگاه انقلاب و با عنوان «محاربه» دوباره به صدور حکم اعدام برای چهار نفر رسیده است؛ وضعیتی که پرسش جدی درباره تغییر مسیر پرونده از رسیدگی کیفری به رسیدگی امنیتی ایجاد میکند.
در این میان، نباید فراموش کرد که متهمان پرونده اکباتان از آبان ۱۴۰۱ وجنبش زن زندگی آزادی تاکنون سالهایی از بازداشت، بلاتکلیفی، فشار روانی، شکنجه های فیزیکی، انتقال میان زندانیان خطرناک و مواجهه مداوم با خطر حکم مرگ را پشت سر گذاشتهاند. روندی که یک بار با اعدام آغاز شد، در دیوان عالی کشور شکست خورد، در دادگاه کیفری به کاهش اتهام یا تبرئه برخی متهمان رسید و اکنون بار دیگر از مسیر دادگاه انقلاب به اعدام بازگشته، بیش از آنکه نشانه قطعیت قضایی باشد، نشانه استمرار فرسایشی یک پرونده امنیتی است.
در پروندهای با چنین سابقهای، صدور دوباره حکم اعدام نمیتواند بدون پاسخ به پرسشهای اساسی پذیرفته شود؛
چرا حکمی که پیشتر نقض شده بود، از مسیر دیگری احیا شده است؟ چرا تبرئه برخی افراد از اتهام مشارکت در قتل عمد، مانع بازتولید اتهام امنیتی نشده است؟ چرا وکلای پرونده، در حساسترین مرحله، با ابلاغ رسمی و دسترسی کامل روبرو نیستند؟ این پرسشها مستقیماً به حق دفاع، اصل تناسب مجازات، مسئولیت فردی و منع صدور حکم مرگ بر پایه روندهای مبهم مربوط است.
پرونده شهرک اکباتان، پیش از هر تصمیم غیرقابل بازگشت، نیازمند توقف احکام اعدام و بازبینی کامل مسیری است که به صدور این احکام منتهی شده است؛ مسیری که با نقض حکم اعدام در دیوان عالی، تبرئه برخی افراد در بخش کیفری، ابلاغ شفاهی رأی، محدودیت وکلا و ابهامهای جدی در روند دفاع همراه بوده است. تا زمانی که چنین پرسشهایی بیپاسخ مانده، صدور حکم مرگ نه نشانه عدالت است و نه میتواند مبنای حقوقی قابل اتکایی داشته باشد. پس از سالها بازداشت، فشار و بلاتکلیفی، حداقل انتظار قانونی و حقوقی، لغو احکام اعدام، پایان دادن به برخورد امنیتی با این پرونده و آزادی بازداشتشدگانی است که در روندی پرابهام با سنگینترین مجازات ممکن روبرو بودهاند.
#میلاد_آرمون
#محمدمهدی_حسینی
#مهدی_ایمانی
#نوید_نجاران
#نه_به_اعدام
حالا که همه دارن دربارهی محمود احمدینژاد حرف میزنن و بعضیها میگن پروژهی اسرائیل بوده، اینها یه طرف ماجرا.
از پروژه هستهای و تحریمها در دورانش، موج سبز سال ۸۸
تا پوپولیسمی مثل پخش سیبزمینی برای رأی،
و حتی برچسبهایی مثل «یهودیالاصل بودن» که از داخل خود سیستم هم بهش زده شد.
یه نکته:
احمدینژاد در سالهای اخیر شمشیر رو از رو بست و علیه خیلیها افشاگری کرد.
در پوستاندازی احتمالی جمهوری اسلامی که همه به اجبار و به لطف این جنگ در جبرش قرار گرفتیم آیا احمدی نژاد میتونه نقش یه «جاروبرقی» رو بازی کنه و بخشی از این زباله های نظام و رانتی هارو جمع بکنه و سناریوی حداقل بهتری از یک سیستم حکومت نظامی رو برای هم وطنان داخل رقم بزنه ؟
🗓️ Today marks the 80th day of #Iran's internet blackout, with the shutdown passing 1896 hours. Meanwhile, pro-regime content floods social media, as Iranians seeking to get pro/whitelist access say they are being asked to meet a quota of daily propaganda posts, policed by AI.
تامی رابینسون در تظاهرات لندن رسماً گفت: «اگر نخستوزیر شوم، اسلام را متوقف و همه مسلمانان را با زور ارتش اخراج میکنم.»
نقطه مضحک و تلخ داستان اینجاست: حامیان ایرانی سلطنت طلب جریان فراموش کردن که در نگاه نژادپرستانه راست افراطی غربی، تفاوتی بین «مسلمان شیعه معترض» و «مسلمانِ شناسنامهای شاهدوست» وجود ندارد و شما هم یک مهاجرِ خاورمیانهای با دین رسمی اسلام هستی. حمایت از کسی که خواهان اخراج خودِ شماست، اوج بردگی و بیهودگی سیاسی است.
همونطور که الان خیلیها روشون نمیشه بگن که یک زمانی تنها راه نجات کشور را حمایت از حسن روحانی میدونستند، روزی هم خواهد رسید که کسی به روی خودش نمیاره که یک زمانی تنها راهشون این بوده که رو سر امیراعتمادی تاج بذارن.
هیچ قدرتی صاحب اختیار جان انسانها نیست؛
افزایش اعدامها، نقض حق حیات و انکار دادرسی عادلانه
اعدام، شدیدترین شکل فروپاشی عدالت است؛ زیرا جان انسانها را از حق دفاع، دادخواهی و امکان شنیده شدن خارج میکند و به نقطهای میرساند که دیگر هیچ راه بازگشتی باقی نمیماند.
هر مجازاتی باید در چارچوب قانون، شأن و کرامت انسانی و دادرسی عادلانه بررسی شود، اما در پروندههای سیاسی، امنیتی و عقیدتی، مسئله مجازات جرمی که رخ نداده نیست؛ مسئله تبدیل عقیده، بیان، مطالبهگری و اعتراض به اتهام سیاسی است تا اجرای احکام قرون وسطایی اعدام توجیه شود و هر نوع اعتراض و مخالفتی در نطفه خاموش بماند.
حق زندگی، حقی ذاتی و برابر برای همه انسانهاست؛ نه امتیازی که قدرت یا حاکمان به انسانها داده باشند و هر زمان خواستند از آنان پس بگیرند. این حق، پایه همه حقوق دیگر است و هیچ نهاد سیاسی، قضایی یا امنیتی نمیتواند خود را مالک آن بداند.
قانونی که به جای صیانت از جان شهروندان، مرگ را به ابزار کنترل اجتماعی تبدیل کند، از جایگاه عدالت خارج میشود و در جایگاه سلطه بر انسان میایستد. چنین وضعیتی نشان میدهد که قانون، به جای خاتمه دادن به ظلم و بیعدالتی، در خدمت تصمیماتی قرار گرفته که حق مسلم و طبیعی زندگی را از انسانها سلب میکند.
انسان رعیت هیچ فرد، گروه یا دستگاهی نیست و ادارهکنندگان امور کشور نیز صاحب جان، مال و سرنوشت ملت محسوب نمیشوند؛ آنان تنها مستخدمین ملتاند و مشروعیتشان به صیانت از حقوق مردم وابسته است، نه به سلطه بر آنان. از این منظر، هیچ نهاد یا مقامی حق ندارد عقیده، بیان، اعتراض و مطالبهگری را به پرونده سیاسی یا امنیتی تبدیل کند و سپس با حکم مرگ، راه دفاع و حقطلبی را ببندد.
گسترش احکام اعدام در پروندههای سیاسی، امنیتی و عقیدتی، نشانه عبور قدرت از جایگاه خدمتگزاری و ورود آن به قلمرو تصاحب سرنوشت و جان ملت است. در چنین وضعیتی، قانون از ابزار حفظ حقوق مردم به وسیله حذف انسانها و تحمیل سکوت تبدیل میشود؛ جایی که حق زندگی، آزادی بیان، حق انتخاب و اصل حاکمیت ملت همزمان نقض میشوند.
محکومیت اعدام، دفاع از حد و مرزی است که هیچ قدرت و حکومتی نباید از آن عبور کند. حتی در سنگینترین اتهامات انتسابی نیز حق دفاع، رسیدگی مستقل، منع شکنجه، دسترسی به وکیل و امکان بازبینی واقعی باید تضمین شود؛ چه رسد به پروندههایی که اساساً بر پایه عقیده، بیان، اعتراض و مطالبهگری شکل گرفتهاند. اگر جان انسان به ابزار نمایش اقتدار تبدیل شود، هیچ حقی برای هیچ شهروندی تضمینشده نخواهد ماند.
ما اعدام را در هر شکل و تحت هر عنوان محکوم میکنیم و بر این اصل تأکید داریم که جان انسان نباید ابزار انتقام، ارعاب، تسویهحساب سیاسی یا مدیریت بحران شود. روند فزاینده اعدامها باید متوقف شود و همه زندانیان در معرض این احکام باید از حق دادرسی عادلانه، وکیل مستقل، منع شکنجه، ارتباط با خانواده و بازبینی واقعی پرونده برخوردار باشند. راه عبور از این وضعیت، بازگرداندن قانون به جایگاه دفاع از انسان، پایان دادن به اعترافات اجباری و پذیرش این اصل است که هیچ قدرتی بالاتر از حق زندگی مردم نیست.
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#StopExecutionsInIran
حرف آخر من؛
گروههای سیاسی هستند که با تاریکی خودشان به دنبال شکست دادن تاریکی ج.ا هستند و آنرا به نام پیروزی نور بر تاریکی به ما مردم میفروشند.
آگاه باشید مردم! اینها که امروز که قدرتی ندارند اینچنین مخالفشان را حذف میکنند، فردا که دستشان به قدرت رسید با ما چه میکنند!؟
جنگ و تشدید فروپاشی زندگی مردم
این فقط روایت یک جنگ نیست؛ تصویر یک ملت داغدار در امتداد رنجهای پیدرپی است و در دل همین تصویر، پرسشی شکل میگیرد:
در این روزها، چه نشانهای از حمایت واقعی از مردم قابل مشاهده است؟
وقتی ویرانسازی تمدن یک کشور از پیش اعلام میشود و تهدید به بازگرداندن آن به «عصر حجر» مطرح میشود، روشن است که هدف، خودِ جامعه است؛ چرا که حمله به زیرساختهای حیاتی و هدفگیری مراکز درمانی، آموزشی و مسکونی، مستقیماً زندگی مردم را نشانه میگیرد. در چنین شرایطی، سخن از حمایت با راهکار جنگ، برای افرادی که تصور میکردند جنگ راه نجات است، بیمعنا میشود و پیامد آن، بدنهای ناقص، کودکان معلول یا بیسرپرست، خانههای ویران و خانوادههای فروپاشیده است.
و حال، سؤال دیگر این است که اگر قرار بود این جنگ امنیت بیاورد، چرا نتیجه آن ناامنتر شدن زندگی مردم بوده است؟
این تخریب، بهصورت یک فروپاشی زنجیرهای در انرژی، تأمین غذا، قیمتها و معیشت خود را نشان میدهد؛ بهگونهای که ادامه آن میتواند به کمبود گسترده مواد غذایی و شرایطی نزدیک به قحطی منجر شود که در این صورت، حفظ بقا به تنها اولویت تبدیل میشود.
در این جنگ، بیش از ۳۳۷۵ کشته، از جمله صدها کودک، ۳۴۵ دانشآموز و معلم و ۲۲۲ زخمی، در کنار آسیب یا تخریب بیش از ۱۲۰۰ مرکز آموزشی، مدرسه از جمله مدرسه میناب، اردوگاه و فضاهای فرهنگی، تنها بخشی از ابعاد این فاجعه است؛ اعدادی که هر یک نشانه یک زندگی از هم گسیختهاند، کودکانی که یا بیپناه ماندهاند یا پیش از تجربه زندگی از دنیا رفتهاند.
در کنار این آمار، بیش از ۱۲۵ هزار واحد غیرنظامی و مراکز آموزشی و فرهنگی تخریب شده و به ۸ خط ریلی، ۵۹ فرودگاه، راهها و پلها، از جمله پل B1، طولانیترین پل خاورمیانه، آسیب وارد شده است.
همچنین، هدف قرار گرفتن کارخانجات، دانشگاهها و زیرساختهای صنعتی از جمله پتروشیمیها، پالایشگاهها، صنایع فولاد و واحدهای تولیدی، زنجیره تولید را دچار اختلال کرده و فشار بر تأمین کالاهای اساسی را افزایش داده است؛ آسیب به مراکز دارویی و اختلال در تأمین دارو نیز کمبود گسترده و افزایش چند برابری هزینههای دارو و درمان را به دنبال داشته و دسترسی بیماران به خدمات حیاتی را بهشدت محدود کرده است. قطع گسترده اینترنت نیز با خسارت روزانه ۳۰ تا ۸۰ میلیون دلار، معیشت حدود ۱۰٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر را تحت تأثیر قرار داده و در همین بستر، آلودگی آب و خاک و تخریب اکوسیستمها نیز بهعنوان پیامدی ماندگار شکل گرفته است.
در این چارچوب، آنچه رخ داده را میتوان بهعنوان تجاوزی سازمانیافته از سوی آمریکا و اسرائیل در جهت اعمال فشار، نفوذ و در نهایت چپاول منابع و ظرفیتهای کشور ارزیابی کرد.
مردم ستمدیده ایران، زیر فشار همزمان نظام داخلی و تهاجم خارجی قرار گرفتهاند؛ فشاری که هزینه آن مستقیماً از جان و زندگی آنها پرداخت میشود و سرنوشت یک ملت را در وضعیتی تحمیلشده قرار میدهد.
در دل همین شرایط، موج سرکوبهای کم سابقه را شاهد هستیم؛ افزایش صدور و اجرای احکام اعدام برای زندانیان سیاسی، قتل در بازداشت بر اثر شکنجه و بازداشتهای گسترده و بیسابقه با اتهاماتی واهی چون «جاسوسی» که گاه بر مبنای سادهترین رفتارها شکل میگیرند و شهروندان عادی، بدون ارتکاب جرم، در جایگاه متهم قرار میگیرند. این در حالی است که جامعه، پس از این حجم از خفقان، درد و فقر، آن هم با دو واقعه تأسفبار، یکی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و دیگری جنگ، نیازمند کاهش تنش است، نه تشدید آن.
بهطور کلی، هیچ توجیهی نمیتواند کشتار غیرنظامیان و تخریب زندگی مردم را مشروع جلوه دهد. هیچ قدرتی حق ندارد سرنوشت یک ملت را از مسیر ویرانسازی و فشار خارجی با جنگ، و همچنین با کشتار، سرکوب و فشار داخلی تعیین کند، چرا که آزادی حاصل آگاهی و اراده مردم است، نه نتیجه تخریب و بمباران. ملتی که زیر فشار جنگ، فروپاشی اقتصادی و ناامنی قرار گرفته، نه به آزادی نزدیک میشود و نه به رهایی، بلکه در معرض شکل دیگری از سلطه قرار میگیرد.
تنها مسیر پایدار، بازگشت حق تعیین سرنوشت به خود مردم و جلوگیری از هرگونه مداخلهای است که آینده یک کشور را به میدان رقابت قدرتها تبدیل میکند.
در نهایت، پرسش این است که آیا نجاتی که بدون بلوغ آگاهی دنبال شود، چیزی جز تکرار همان وابستگی و گرفتار شدن در چرخهای تکراری و فریب جاهطلبان و حاکمان مدعی خواهد داشت؟ اگر رهایی در گرو آگاهی است، راه برونرفت نه در جستجوی منجی، بلکه در خروج از اسارت ذهنی و رسیدن به درکی است که انسان بتواند آگاهانه مسیر خود را انتخاب کند.
#نه_به_جنگ
#نفی_مداخله_خارجی
#نفی_استبداد_داخلی
نویسنده نامدار قرقیزستان، «آیتاماتوف»، در کتاب «روزی به درازای یک قرن» برای نخستینبار به تحلیل گروهی از انسانهای ازخودبیگانه پرداخت و آنان را با واژهٔ دقیق #مانقورد نامید. «مان» به معنای «من» و «قورد» به معنای «کرم» است؛ بنابراین «مانقورد» به کسی گفته میشود که کرمِ ازخودبیگانگی، «من» و «منیت» او را خورده و تباه کرده است. چنین فردی برای خوشخدمتی به ارباب خود، حتی حاضر است مادر، فرهنگ و زبان مادریاش را فدا کند. در داستان، «مانقورد» مادرش را که میخواست او را از اسارت نجات دهد، به قتل میرساند
#جاش
از کانال تلگرامیِ دیالوگ