ولی من اون گروه دخترهای معمولی
با حرفهای معمولی
با دیدگاههای مشترک و فرکانسهای مشترک رو از دست دادم
حالا فردا دارم میرم دیدن چند نفری که یه زمانی خیلی خوب میشناختم.
دخترهای خوبیان.
مهربونن.
منم مهربونم.
ان شاء الله خوب میشه.
ان شاء الله فردا قراره برم دوستهای دبیرستانم رو ببین
یادگار شیرینی از اون سالهای دور
یادمه! خیلی خوب یادمه!
حتی اونموقعها هم به هم گفته بودیم که چون شبیه هم بودیم، جذب هم شدیم
یه گروه بیشیله پیله از دخترهای معمولی با زندگیهای معمولی و حرفهای معمولی که
چون تو محرم داشتن قرار یه روز بعد از ظهر میذاشتن واسه بساط عرق
دنبال یه عرق مطمئن
خوب
اعلا
دیگه نشد
دیگه نتونستم
یه لحظه حس کردم از دستشون دادم
بعد شاید تا مدتی سوگواری هم کرده باشم
یادم نیست
م
وای وقتی بعضی دخترها رو میبینم تو اینستاگرام که
نازن
خوشپوشن
محجبه و همفاز من به نظر میرسن،
دلم میخواد برم مستقیم بهشون دایرکت بدم که "خیلی اعصابم خورده که دوست من نیستی🤧"
ولی خب میترسم شبیه این مزاحمهای تو خیابون به نظر برسم و منصرف میشم
پیف..
آقای کثیری رو اتفاقی تو ایتا پیدا کردم.
اولین چیزی که برام جالبه اینه که ایشون با چه کیفیت خوبی دارن تو برنامه داخلی محتوا تولید میکنن.😳
و چقدر دغدغه دارن
اصل کارشون هم تو حوزه تربیته
خلاصه که اگه کودک/نوجوان اطرافتون دارید،
خالی از لطف نیست یه نگاهی به محتواهاشون بندازید
این ویدیو رو ببینید تا یه چیزی براتون تعریف کنم.
دارن راجب قضیه
«پولدادن و جسد تحویل گرفتن»
حرف میزنن.
از اینجا ویدیو رو برداشتم:
https://t.co/XdfGvws4UL
این روزها که فضای اینستا یکم سیاه شده و
آنلاینشاپها با هزار ترس و معذرت مجبورن دو لقمه نون در بیارن،
کمتر میرم سر میزنم
اما حس میکردم احتمالا چندتا از فالوئینگهام قراره استوری از راهپیمایی بذارن و باران فحش دریافت کنن،
این شد که دلو زدم به دریا و رفتم به استوری تک تکشون
ریپلای زدم:
درود به وجودت ❤️✨
چون تو زمانهای همه جلوت وایمیستن،
بلندشدن و حرفزدن و قدمبرداشتن تو راهی که بهش یقین داری،
حماسه است.
تو تک نفری، یک حماسهای!
و من دلم میخواست یه نور باشم، یه ذوق
یه حس امنیت
وسط فحشها و سیاهیهایی که داشتن میبلعیدنت. ❤️🩹