He walked from the street to the gallows in just a few months.
Siavash Jamshidi Kheirabadi, arrested during the January uprising , was executed at dawn this morning.
The regime says fired at agents. But which court? Which lawyer? No answers. Just one official statement, and a human being who no longer exists.
This is the same regime that told the UN General Assembly that protesters were armed. . Meaning: any Iranian who takes to the streets and chants can now end up on the gallows.
Silence has a price, and it will be paid by the next one.
#StopExecutionsInIran
Dear @elonmusk
On January 8–9, over 40,000 were killed in Iran.
I raised €300k+ for families who lost loved ones and for injured survivors.
People are struggling to afford food, they are in desperate situations, suicide is rising and the money raised is nowhere near enough.
This is the problem I cannot solve alone. No Human Rights Organisations is offering to help.
Can you help fund this effort and help me find a way to reach them?
#IranMassacre
#KingRezaPahlaviForIran
The terrorist Islamic Regime occupying Iran is filming and laughing as they beat up and sexually abuse a minor in broad daylight.
This is the hell that Iranians have been living in for the last 47 years.
Don't kook away.
خالهام در دلنوشتهای گفته: «من دخترانم را برای زندگی بزرگ کردم، نه برای اعدام و زندان».
این فیلمی از ترانه، سرشار از زندگی، چند شب قبل از ربودنش توسط اطلاعات سپاه گرفته شده.
#ترانه_رحیمی#رومینا_رحیمی
Demand International Justice for Crimes Against Humanity in Iran. Sign the petition to call on UN member states to create an international criminal justice mechanism for crimes against humanity in Iran.
https://t.co/VdULSaCBdT
اولین مطلبی که بعد از دیماه، وقتی بیرون اومدم خوندم، مطلبی بود به اسم «جانهای دیماه». حساب اینستاگرام کسایی که جاویدنام شدن رو بررسی کرده بود و تو دهن محکمی زد به هر کسی که میگفت کشتههای دیماه نمیدونستن برای چی اومدن تو خیابون یا فریب خوردن. میدونستن و خوب هم میدونستن.
این مطلب مهمه چون روایت رسمی و بعضی روایتهای بیرون رو میشکونه که معترضای دیماه رو جاهل، فریبخورده یا بیهدف نشون میده. نشون میده کسایی که کشته شدن زندگی و حرف و انتخاب داشتن؛ میدونستن دارن با چه نظامی و با چه هزینهای طرف میشن. اعتراض دیماه انفجار کور نبود؛ یه کنش سیاسی بود که حکومت میخواد یا فراموش بشه یا تحریف بشه.
https://t.co/XplKVs9PAN
فرزانه قره حسنلو رو خب از زندان میشناسم. زنی که به خاطر کمکهای انسان دوستانهاش به همراه شوهرش در زن زندگی آزادی دستگیر شد و بعد حکم اعدام گرفتن. خب اینجا باید اشاره کنم که وقتی داخل زندان بود خونه و خانواده ش در جنگ آسیب دیدن.
شوهرش همزمان در تبعید زندان یزد مونده. وقتی فرزانه رو در زندان دیدم اولین جمله ای که بهم گفت عدد روزهایی بود که حمید و فرزانه محروم از دیدار هم بودن. متاسفانه من هیچ عکسی از فرزانه پیدا نکردم که شبیه تصویری باشه که ازش میشناسم. که باهاش میتونم بگم فرزانه چه شکلی بود، که چطور باید فرزانه رو دید. فقط میتونم بگم: سر زنده، سرحال با خنده هایی زیبا.
حالا چهارمین سالگرد ژینا مهسا امینی است و من دلم میخواد بگم و یاداوری کنم که هنوز فرزانه قره حسنلو عزیزم به همراه همسرش در زندانه، زندان که در تبعید و زندان همزمانه در وکیل آباد مشهد.
میخوام بگم فرزانه برام تجلی زنانگی و زندگیه، فرزانه روزگار سختی در زندان داره، روزگاری که کمتر به چشممون اومده و درباره ش گفته شده، چهارمین سالگر زن زندگی آزادی چهارمین سال زندان فرزانه است و فرزانههای زیادی هستن که از اون موقع زندانن و به دست فراموشی سپرده شدن، چرا چون حاکم ابلیس میخواد توالی تاریخی این ستمهارو از ما بگیره. خاطرههامون رو، سرمایههامون رو، عزیزامون رو از ما بگیره....
#فرزانه_قره_حسنلو
The incredibly brave Iranian dissident Sepideh Qolian knows the risks associated with speaking to foreign-based media, not only about her own detention but the draconian interrogation and torture political prisoners face in Iran. And yet she did it anyway. I only hope she stays safe.
ما هم دوستت داریم سپیده جان
اره حرفایی که میخواستم مطرح کنم اما وقت نشد:
این مصاحبه را میکنم چون سکوت من به درد بازداشتی نمیخورد. اختلاف سلیقه را بعداً میشود بحث کرد. آنچه امروز در خطر است، خودِ حقیقت است. اسمها، زخمها، و اینکه اینها تصادفی نبود.
نیامدهام پرچم گروهی را بالا ببرم. آمدهام بگویم آنچه دیدم و ثبت کردم. اگر این را نگویم، هم به زندانی خیانت کردهام، هم به کسی که هنوز داخل است.
اختلاف عقیده حق است؛ انکار جنایت نه.
در سپیدار و وکیلآباد و تهران، از ۱۴ تا ۶۵ سال بودند؛ محصل و معلم و آرایشگر. کسی که تجاوز شد یا تیر خورد، اول از تو نپرسید اصلاحطلبی یا برانداز، چپ یا سلطنتطلب. سرکوب روی بدن رفته، نه روی مانیفست.
وقتی اول میپرسی «تو با کدام طیف بودی»، همان منطق بازجو است: جدا کن، وصل کن به رسانه و موساد، بیاعتبار کن. وحدت بهمعنای یکی شدن فکر نیست؛ بهمعنای این است که سند شکنجه را به خاطر پرچم طرف مقابل پاره نکنیم.
میشود فردا سر قانون اساسی، سکولاریسم، فدرالیسم یا اقتصاد جنگید. نمیشود امروز سر اینکه تجاوز در ون رخ داده یا سالن تهران بزرگ پر از تیرخورده بوده، معامله کرد. اگر روی واقعیت به توافق نرسیم، روی آینده هم به توافق نمیرسیم.
اختلاف عقیده را کنار نمیگذارم چون فکرها یکی شده. کنار میگذارم چون شکنجه منتظر اجماع ما نماند. کسی که در فریمان تجاوز شد یا در فشافویه به پا تیر خورد، اول عضو حزب من نبود. اول یک انسان بود. اگر تا وقتی شبیه ما فکر نکند حاضر نباشیم صدایش را بشنویم، همان کاری را کردهایم که بازجو میخواست: ما را تکه تکه کند تا هیچ شهادت جمعی ساخته نشود.
اختلاف را حذف نمیکنیم. جایش را عوض میکنیم. اول حقیقت و نجات آدمها؛ بعد دعوای برنامه سیاسی. برعکسش یعنی دعوا روی جسد.
وظیفه سیاسی من از گزارش آمده، نه از شعار. وقتی در چند زندان یک الگو میبینی، دیگر مسئله سلیقه نیست. مسئله این است که این نظم فقط با ترس زنده است. پس کار سیاسی من این است که آن ترس را بشکنم: روایت کنم، هزینه انکار را بالا ببرم، و نگذارم جنایت به امر مدیریتی تبدیل شود.
زن، زندگی، آزادی فقط شعار ۱۴۰۱ نبود. همان منطق است: بدن زن و بدن معترض مال حکومت نیست. دیماه ادامه همان است؛ فقط بیرحمتر شد. من امتداد آنام چون هنوز همان حرف را میزنم: زندگی مقدم است بر ولایت، و آزادی مقدم است بر ترس
بعد از کشتار، ظاهر خیابان عوض شد: تجمع کمتر شد، حسابگری بیشتر شد. اما اقتصاد همان فشار را هر صبح برمیگرداند؛ نان، اجاره، مغازه، کار. حکومت با گلوله صدا را گرفت، با گرانی زخم را باز نگه داشت. نتیجه این شده که مطالبه از گرانی عبور کرده. مردم دیگر فقط نمیگویند کالا گران است؛ میگویند این نظم هم جان میگیرد هم نان. خیابان خاموش نیست. فشرده است. و خیابان فشرده خطرناکتر از خیابان پرسر و صدا است، چون دیگر توهم اصلاح ندارد.
ما قدرتطلبی نمیخواهیم. عزت نفس میخواهیم. عزت نفس یعنی حق زندگی بدون ترس و بدون تحقیر. جمهوری اسلامی دقیقاً همین را گرفته: نان را، بدن را، نام را، و حتی حق سوگواری را.
بازسازی روایت یکی از راههای ادغام تجربه وحشتناک در زندگی فرد است نه فراموشکردن، بلکه شکلدادن به آن. همزمان، حافظه جمعی ساخته میشود: نامها، مکانها (خاوران، اعتراضات ۱۴۰۱ و غیره) به نماد دادخواهی تبدیل میشوند چون خانوادهها ایستادگی کردند و روایت کردند.
جزئیات را برای تماشا نمیگویم. میگویم تا نتوانند بگویند اینها شایعه است. هر روش یک کارکرد داشته. اگر کارکرد را نگوییم، جنایت ناقص روایت میشود.
نیلوفر مجاور؛
جزئیاتی از مرگ مغزی پس از ۱۰ روز شکنجه، تجاوز و محرومیت از آب و غذا
دو کلیه سالم ماندهاش اهدا شد
۱۳ شهریور ۱۴۰۵؛ «نیلوفر مجاور»، دختر ۲۷ ساله اهل پیرانشهر، که به مدت ۱۰ روز از سوی فردی پس از فریب، در مکانی نامشخص و در شرایط غیرانسانی نگهداری و بهشدت هدف خشونت، شکنجه و تجاوز جنسی و جسمی و محرومیت از آب و غذا قرار گرفته بود، با مرگ مغزی روبهرو شد و پس از چند روز بستری شدن در بیمارستان، خانواده با اهدای دو کلیه او که تنها اعضای سالم باقیمانده بدنش بودند، موافقت کردند و او جانش را از دست داد.
خانواده علیه فردی به نام «سید عزتالدین سیدطاهری» که از وضعیت آسیبپذیر نیلوفر سوءاستفاده کرده و به طرز هولناکی او را شکنجه و مورد تجاوز قرار داده بود، شکایت کردهاند؛ با این حال، این فرد هنوز بازداشت نشده است.
https://t.co/84JMMuP3Lq
🆔: @kurdpaagency
The Iranian people have risen up. Again and again. They have paid for it with their lives.
After January’s brutal crackdown, protesters now face executions and draconian prison sentences.
The question is not when Iranians will fight for their freedom, but when the world will finally stand with them in principled and responsible ways that match their courage.